Richard Hammond's Workshop

Richard Hammond's Workshop

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Richard Hammonds Workshop S03E02 1080p WEB h264-EDITH
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 2 Richard.Hammonds.Workshop زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-22
Downloads: 20
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

این ممکنه در واقع بزرگترین کاری باشه که کاگ تا حالا انجام داده.

خانم‌ها و آقایان، دلایه ۴۷ لوئی شیرون! (کف زدن)

حالا، اگه بریم مسابقه تا مشتری‌های مربوط به موتوراسپرت رو جذب کنیم چی؟

سیلورستون. اوه خدای من، دارم چکار می‌کنم؟

اوه، این جدیه، نه؟ اوه خدایا. روی پیست متوقف شده.

حالا اسم داره، دوریس دی. یه روز دووم میاره.

یه چیزی کار کرد!

دو سال پیش، من یه کسب و کار بازسازی ماشین‌های کلاسیک راه انداختم.

با خانواده گرین‌هاوس. اون از پس هر ماشینی برمیاد!

تبدیل کردن علاقه‌ام به یه کسب و کار موفق...

در حالی که خانواده‌ام هم همراهم بودن... چو-چو!

دقیقاً هم که آسون نبوده. نه مامان، هیس.

اما بالاخره اوضاع رو به رشده.

کار داریم... تا کجا می‌خوای باهاش پیش بری؟

کارمندای جدید. اوه!

دوباره داریم مسابقه میدیم. هیچ وقت سر راه محل کار اینقدر تند رانندگی نکن.

و داریم بین‌المللی میشیم. مرسی، موسیو!

فقط امیدوارم زیادی مسئولیت قبول نکرده باشم.

آخ! همون حس "خراب شدن" بهم دست داد.

اوه. این هوا حال و هوای منو نشون نمیده.

چون امروز دارم یه مشکلی رو حل می‌کنم.

می‌دونید وقتی یه چیزی تو ذهنتونه، هی آزارتون میده و شما فقط...

تو لحظات آرامش دوباره بهش برمی‌گردید؟

خب، مشکل اینه...

مرسدس میندی.

سال گذشته، تو یه هجوم نادر از هیجان...

میندی ابراز علاقه کرد که دوباره وارد دنیای ماشین‌های کلاسیک بشه.

اما این ماشین براش مناسب نیست.

اون ماشین‌های کلاسیک رو دوست داره اما نه اونقدر زیاد...

که بخواد نگهداریش کنه و ببره بذاره سر جاش.

ببینید، این از اون کاراییه که میندی نمی‌خواد انجام بده.

اون متوجه میشه تایرش یکم باده و ولش می‌کنه.

که این یعنی ماشین به خاطر استفاده نشدن مشکلات دیگه پیدا می‌کنه.

خب. یه جایگزین تو ذهن دارم.

جایی که می‌خوام بهش برسم اینه که میندی رو برگردونم به دنیای ماشین‌های کلاسیک.

شاید بتونیم با هم بریم رالی‌های ماشین کلاسیک و خوش بگذرونیم.

و اولین بخش از رسیدن به این برنامه...

شامل این میشه که من از شر این خلاص شم.

خب. و این دفعه لطفاً، روشن شو.

میندی: این دیگه چه کوفتیه؟

با ماشین من داره چیکار می‌کنه؟

دارم از چیزی که می‌تونست یه خداحافظی دردناک باشه، جلوگیری می‌کنم.

راستش، اون حسابی ناراحت میشه که ماشین رفته.

ولی اون سال‌هاست که سوارش نشده. ما در مورد این حرف زدیم.

اینجا پر از دوز و کلکه...

در مورد ماشین‌ها اینجا.

من فقط یکم نگرانم چون...

چند روز پیش یه مکالمه خیلی عجیب داشتیم.

و اون داره در مورد یه موستانگ حرف می‌زنه.

فکر کنم ریچارد هموند یه چیزی رو دیده که می‌خواد.

و یه حساب سرانگشتی کرده ولی این حساب سرانگشتی رو با ماشین من کرده.

سلام. سلام. خب. سرت شلوغه؟

ام، آره، چرا؟ آره، خب، الان سرت شلوغه، چون این مرسدس میندیه.

باید ببرمش جایی که مدت‌هاست استفاده نشده.

فقط نیاز داره... می‌تونی یه نگاه کلی بهش بندازی؟

شاید یه حموم بهش بدی. آره، لازم داره. آره، اگه زحمتش رو بکشی.

صبح بخیر، سوف. صبح بخیر. خوبی؟ آره، همه چی خوبه؟

کاملا دنبالته. بدون شک برای تعریف و تمجید از تصمیمات تجاریم.

مطمئنم. اوه، راستی اگه میندی زنگ زد، من نیستم.

راستش فکر کنم می‌دونم کاملا به خاطر چی دنبالم میاد.

صورتحساب نوشیدنی‌های جشن رونمایی دلایه مون تو RAC چند روز پیش...

ممکنه کمی بیشتر از حد انتظار باشه.

اِم، مسئله اینه که اون رویداد تمامش در مورد این بود که...

ما به سطح بعدی بریم.

کار با کیفیت بالا، درجه یک و گران‌قیمت.

پس شاید وقتشه...

جدی در مورد بالا بردن نرخ ساعتی‌مون صحبت کنیم.

(نفس عمیق کشیدن)

سلام! اوه، سلام ریچارد، سلام.

ممنون که با این وقت کم به زوم پیوستی. اشکالی نداره.

مشکلی نیست. امروز صورتحساب رو دریافت کردم.

از طرف باشگاه برای دلایه. آره. دو برابر بودجه‌مونه. آه.

پس فقط نوشیدنی‌ها کمتر از ۱۳۰۰ پونده.

اما اگه قراره در سطح بالا فعالیت کنیم...

باید یه کم سبک و سیاق و زرق و برق داشته باشیم.

ما از لحاظ مالی نمی‌تونیم این کار رو بکنیم، ریچارد. باشه.

فکر کنم... اوه خدایا! اوه، چی می‌خوای بگی؟

فکر کنم وقتشه که نرخ ساعتی‌مون رو بالا ببریم.

فوق‌العاده‌! ریچارد، این خبری بود که منتظرش بودم.

اگه از ۶۵ پوند بریم روی ۹۵ پوند که سه رقمی نشه چی؟

تقریباً درسته. باشه کاملا، فهمیدم.

انجامش میدیم. از دیدنت خوشحال شدم. مراقب خودت باش. خداحافظ.

روزی بود که می‌دونستم میاد. فقط حس ناجوری داره.

نمی‌خوام حس کنم دارم مردم رو تحت فشار میذارم.

اما واقعیت اینه که اینقدر باید تحت فشارشون بذارم...

تا بتونم خدماتی که می‌خوام رو بهشون ارائه بدم.

پس بریم، به سمت کارگاه.

فقط جالبه ببینم چی اونجاست یا نیست.

مثلاً ماشین من.

بابت هر کی که این ماشین رو بخره حس بدی ندارم.

چون ماشین خوبیه. آره.

یه ماشین کلاسیکه که می‌تونی هر روز ازش استفاده کنی.

نکته همینه، باید هر روز استفاده بشه، چون در غیر این صورت...

خراب میشه. خب. این دیگه قطعیه و برگشت نداره.

باشه. برام آرزوی موفقیت کن. میبینمت.

سلام. اوه، سلام. اِم، شما مرسدس منو ندیدید؟

مگه نرفته بود پیش متخصص؟ نیل.

واقعا خوشگل و براق به نظر می‌رسید، اینو باید بگم.

تازه تمیزش کرده بودن؟ آره. هوم. عالی به نظر می‌رسید.

نیل کمی در جریان نیست...

...از ماجرای ناپدید شدن مرسدس. فکر کنم خودش می‌دونه...

...یه خورده بیشتر از اونی که نشون میده.

رمز و راز ادامه دارد.

سال پیش، یه تیم مسابقه ماشین‌های کلاسیک راه انداختیم.

در حالی که من دارم یواشکی مرسدس میندی رو رد می‌کنم...

...به یه دوست نمایشگاه‌دار ماشین کلاسیک.

از بچه‌ها خواستم ماشین مسابقه رو از انبار زمستونی دربیارن.

آنتونی: بالاخره ام‌جی‌بی رو درمیاریم، و امیدوارم...

...بتونیم امسال دوباره ببریمش برای مسابقه.

اگه بتونم یه جام بگیرم که ریچارد بتونه تو دفترش بذاره...

...خیلی برام ارزش داره.

اوه! سبک‌تر نشده.

ادامه بدید، ادامه بدید. آها، نگهش دارید.

اوه، من حتماً باید برم تو فرم.

اگه بتونیم امسال ببریمش بیرون و مطمئنش کنیم...

...اون وقت می‌تونم رویای بچگی‌مو که راننده مسابقه بودن بود، ادامه بدم.

چقدر کار داره؟ خیلی.

فکر کنم ما بیشتر هولش میدیم تا خودش راه بره.

آخ، رسید خونه.

بزرگترین نگرانی من اینه که سال گذشته کاملاً شکست خوردیم.

نگرانم ریچارد کلاً پروژه رو متوقف کنه.

یه حرف نگفته هست... اِم... تیم مسابقه‌مون.

فصل مسابقات قبل، یه تلاشی کردیم و ایده من بود.

و ایده خوبیه. آنتونی دوستش داره.

بچه‌ها ازش لذت میبرن. ولی فقط یه مشکل کوچیک هست، هزینه.

باید باهاش حرف بزنم.

آنتونی؟ آره. پنج دقیقه وقت داری؟

آره، البته که دارم. می‌تونیم صحبت کنیم؟

خب. یه ذره افکار منطقی و بزرگونه.

باید واقع‌بین باشیم.

سلام ریچ. چه خبر؟ همه چی اوکیه؟ کاملاً. یه صندلی بگیر. آره.

میدونی پارسال چی شد. هیچ مسابقه‌ای رو تموم نکردیم. آره.

و خیلی هم گرون دراومد. آره، میدونم.

پارسال خیلی بیشتر از اونی که فکر می‌کردیم خرج برداشت.

آره. ماشین تو چه وضعیتیه؟ خیلی خوب نیست.

اِم، ارزش داره برای همین دوست دارم ادامه بدم.

دوست دارم ما - فکر کردم میخوای بگی...

«دیگه تمومه، بازی تموم شد.» نه رفیق. خب، ببین، خیلی برام ارزش داره.

پس فکر می‌کنم باید مسئولیت بیشتری براش به عهده بگیری.

بیشتر فعال باشی و مدیریتش کنی. مسئولیت زیادیه.

من پایه‌ام. باید مدیریتش کنی.

باید هزینه‌ها رو کنترل کنی. فکر کنم هزینه اصلی رو پرداخت کردیم...

...ولی ماشین کار نمیکنه. ولی ماشین کار نمیکنه.

ادامه میدم. ببین، فکر می‌کنم راه درست همینه.

اون جوونه، آنتونی.

زیاد مسئولیت کاری به دوشش نبوده.

پس فکر می‌کنم با به عهده گرفتن این کار، موفقیت بزرگی میشه.

میندی: خب. (آه می‌کشد) ممکنه کجا باشه؟

مرسدس.

اوه خدای من. اینجاست. "برای فروش."

"یک نمونه خیره‌کننده و کاملاً اوریجینال."

اوه! "مالک: میندی هموند." خب.

سلام، به ریچارد زنگ زدید. رفت رو پیغام‌گیر.

معلومه که رفت. معلومه که رفت. ولی این منم که دارم حرف میزنم.

هوم.

آنتن موبایل تو دِوُن یه کم ضعیفه، حیف شد.

سوفی ما رو فرستاده اینجا تا یه کار رو بررسی کنیم.

ولی اگه نتونیم نرخ جدیدمون رو بگیریم، قبولش نمی‌کنیم.

پس، اِم، دلتا اینتگرال. اوه.

اینا لانچیا هستن، ایتالیایی، و زنگ میزنن.

اگه فکر می‌کنی ارزش انجام دادن نداره چون کار بیشتری میخواد...

...تا بودجه‌ای که اون داره، باید حسابی فکر کنی.

و من نگاه می‌کنم. باشه، آره.

این کد پستی هست. اوه، اِه؟ اِم، این یه پارک حیات وحشه.

اوه، سوفی، چیکار کردی؟

ما یه آدم میخوایم. میدونیم اسمش آلانه.

اوه، نگاه کن! نیل، ما که نیومدیم اردو.

اون کوچولوی نوزاد، اونجا، نگاه کن. آره. اوه! سلام، شما آلان هستید؟

سلام. آلان رو دیدید؟ یه لحظه وایسا.

آلان؟ سلام آلان. لانچیای تو کجاست، آلان؟

فکر نکنم اون لانچیا داشته باشه ولی شاید من داشته باشم.

سلام رفیق. سلام آلان. از آشناییت خوشوقتم.

شما آلانی! سلام آلان. خب، اینجا کجاست؟

اینجا پارک حیات وحش و دایناسور کامب مارتین هست.

ما انواع حیوانات رو داریم. شیرهای دریایی، شیرها، گرگ‌ها...

هرچی بگی، اینجا هست. بریم لانچیا رو ببینیم. اوکی.

فعلاً آلان. بریم ماشین رو ببینیم.

آها، پس اینجا قفس لانچیاست. دقیقاً همینطوره.

خب. بریم یه نگاهی بندازیم. معلومه که گاز نمیگیره.

یه مدتیه اینجاست، نه؟ آخرین بار کی روشنش کردید؟

حدود سه سال پیش. خب.

یه چیزی اون تو داره نفس میکشه. توش لونه کرده.

شاید موش. چقدر میخوای برای این ماشین هزینه کنی؟

کل ایده من اینه که بفروشمش تا پول جمع کنم و تموم کنم...

...قفس پلنگ آمور رو اون سمت پارک.

این کمیاب‌ترین گربه وحشی بزرگه تو دنیا. حدود ۱۰۰ تا تو دنیا باقی مونده.

چقدر میتونید برای ماشین خرج کنید تا آماده فروش بشه؟

واقع‌بینانه، حدود ۱۵ هزار پوند. ۱۵ هزار پوند؟ کمتر باشه بهتره.

پس الان گربه‌های بزرگ اینجا دارید؟ آره. چی، مثلاً واقعی...؟

اون طرف دره بهت نشون میدم.

فکر کردم یه چیزی اون تو دیدم. اینجا مگس داره یا چی؟

اینا پلنگان. همه چیز در مورد ایناست.

هر چقدرم که اون بخواد این کار رو بکنه، محاله این ماشین با ما بیاد خونه.

می‌خوایم به چند تا پلنگ غذا بدیم، اگه حالشو داری. من افتخار می‌کنم.

اوه، نگاهش کن. دوست نداری با این گربه دربیفتی...

...نه؟ نه. (غُرش)

یعنی، نگاهش کن. ماشین فوق‌العاده‌ایه ولی ۱۵ هزار پوند اصلاً جواب نمیده.

تا درستش کنیم و قابل فروش بشه.

اوه، قدرت آرواره‌هاش رو می‌شه حس کرد! این تازه داره مهربون رفتار می‌کنه.

اون از ما می‌خواد که این کار رو انجام بدیم. می‌دونم که می‌خواد.

Richard Hammond's Workshop subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Richard Hammond's Workshop

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left