The first 200 lines.
خب اون رستوران بهترین بیکن رو داره
ـ بیکن بینظیر ـ نمیدونم والا
بیخیال بچهها ، تقریبا 20 دقیقهاس
داریم بحثِ یه برانچ فوقالعاده رو میکنیم
اون یکی رستوران از دسر میوجات مخصوص داره
اون یکی رستوران، سالاد میوه داره، بزن بریم ـ ولی
وقتی در موردش فکر میکنم،یه جمعیت عظیم
.دنبال اون سالاد میوهـند .ـ آفرین
.خب حالا باید به صف در مقابل بیکن فکر کنیم
دارم از گرسنگی میمیرم
تصمیمـتون رو بگیرید
میخواید به ما ملحق بشید؟ ما هفت روز دیگه
میخوایم برای برانچ بریم بیرون
غذاهای میانوعدهای برای افرادیـه که خیلی تنبلیـند
.و نمیتونم برای یه صبحونه کامل بلند بشن
بعلاوه، امروز میخوایم دنبال تالار عروسی بگردیم
با این دوتا بهت خوش بگذره ... چون اگر اینا
واقعا گرسنه بشند، همه اینا تعطیلـه ... ـ فهمیدم
ـ شایدم بوقلمون کباب کنیم ـ شما دو نفر تو زندگیـتون
اصلا تصمیمگیری کردید؟
ـ من مدام دارم تصمیم میگیرم ـ توهینامیز بود
ـ آخرین تصمیمت چی بوده؟ ،ـ اول از همه
شما تصمیمگیری میکنی اگه !خودتون بخوای تصمیم بگیری
گرفتی چی میگم؟
... معلومه تصمیم میگیریم، فکر میکنی
الان چطور لباسامو پوشیدم؟
من واست گذاشتمـشون بیرون، نیک
!اما من تصمیم گرفتم که تو اینکارو بکنی
همه مشکل همینه، تصور کنید زندگیـتون چقدر بهتر میشد
اگر میتونستید تصمیمگیری کنید ... ـ عصبانی شده
،چون یه عالمه ایده بد واسه غذا داده
!احمقِ لعنتی
باشه ... نظرتون چیه؟ امشب با یکی از شما میخوابم
اگر بتونید تصمیمگیری کنید که !اون یه نفر کدومـتونه
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد » تــرجــمــه از: امــــيــن و ستــايــش MaMaLoM & Amin03
ـ جدی ... جدی حرف میزنی؟
منظورم اینه که فقط یکبار انجامش میدیم و
... بعد از اون هم حق ندارین عجیب رفتار کنین، اما خب آره
تقریبا یه نیم ساعتو پایه هستم
ـ یعنی خودتم میای؟ ـ اره
!بدنت هم میاد؟
درسته
میشه که ... باحال باشه؟
.به خودتون بستگی داره ساعت 9 جواب بدید
ـ اگه تا قبل 9 مُردیم چی؟ ـ واسه اون کاری ازم ساخته نیست
میدونی چیه، ما بعدا درموردش بحث میکنیم
... بین خودمون، منظورم اینه که
هیشکی دلش نمیخواد ببینه سوسیس چطوری ساخته میشه
ـ درسته؟ .ـ نه نمیخواد، توی کارخونه سوسیس سازی
ـ چی؟ .ـ منظورم اون نبود
ـ بزن بریم ـ خیلهخب
ممنون واسه پیشنهادت
تو تصمیمتون موفق باشید
به چه قیمتی؟
،از نیزه ماهی سکس، به یهدونه دیگه
میفهمم داری چکار میکنی
واسه ماجراجویی اینکارو میکنی
میخوای ببینی اعماق دریا چگونه شکافته میشند
میخوای مستقیم تویی چشم هیولاها نگاه کنی
شاید اینقدر بده، که خوب باشه
.ولی خوب نیست ... بده
باشه عزیزم، خونسرد باش
ـ اون واقعا نمیخوام اینکار رو بکنم ،ـ نه
.میخوایم یه درسی یادشون بدم
فیلم کمپ تابستونی دهه هشتادی نیست که
قرار نیست واسه یه شرطبندی با کسی بخوابم
فقط ... داشتم یه جورایی
ادامهاش میدادم محض اینکه شاید داشتند .پشت در گوش میدادند
"چیزی درباره، "فیلمهای کمپ تابستونی
"فیلمهای کمپ تابستونی"
نه نه نه چیزی نفهمیدم
راستکی نیست، هان؟
غیرممکنه
منظورم اینکه که، غیر ممکنه
ـ چرا باید ممکن باشه؟ ـ ولی بهخاطر همون احتمال ناچیز هم
باید قضیه رو خیلی جدی بگیریم
... درست میگی باشه، خب پیشنهادت چیه؟
گفتگو متدنانه انجام میدیم
گفتگو متمدنانه
آروم و منطقی در اینباره بحث میکنیم که چه کسی شایستگیش رو داره
و بعدش براساس احترام و ادب به .تصمیم نهایی میرسیم
... موافقم، پس
،ادامه بدید لطفا
مچکرم جناب
قابلی نداشت جناب
خیلهخب
جناب میدونن که من بدجوری تو نخ ریگن هستم
و اما چون این یک استدلال بسیار قویـه
به نفع بندهـست، من مودبانه این از استدلال صرف نظر میکنم
...اگر که اینطورـه، این جناب
تشکر میکند
این جناب مطمئن بودند که جناب دیگه
اینقدر عوضی نخواهند بود و
.اجازه میدند که رویای دوستشون، بهحقیقت بپیوندـه
شاید من اصلا با یک جناب سرکار ندارم
.شاید سرو کارم با یه فلانیـه
ـ به من گفتی فلانی؟ ـ مثل فلانیها رفتار میکنی
،چطور میشه من یه فلانی باشم وقتی تویِ چنین فلانیای هستی؟
ـ تو فلانی.. خودتی .. خودتی .. ـ تویی .. خودتی
ـ او هِــــــی هـِــی ـ انتظار
.سکس رو میکشم ...ـ خب میشیم سهتا
ـ دوتامون میشیم دوتا ـ آماده شو
واسه یه ماچ آبدار، بادوم زمینیـه من
باشه
هواو
،تو وضعیت ناجوری قرار داشتم
و ضعیف عمل کردم ـ اوه واااو
همه چیز وابسته به این تصمیمـه
تالار عروسی، مثل محور کالسکه عروسی میمونه
میدونم راجب امروز از زمانی که پسر بچه بودی
رویا پردازی کردی، ولی خودمون داریم خرج
اینو میدیم، باشه؟ پس زیاده روی نمیتونیم بکنیم
باشه
اره
این خوبـه
هاه؟
ـ اوه خدای من !ـ اوه
... نور شمع و
گل و و این مکان قشنگ میشه
شبیه موزیک ویدیو "مامفرد و سانز"ـه ... درسته؟
مزرعه هم داره اینجا؟
... ما دنبالِ
انبار خالی واسه مراسم عروسی هستیم
ـ انبار خالی؟ ـ میخوان جمعـمون کنند
.همهـمون داریم اخراج میشیم
!ـ هرچی میتونید بردارید ـ هـِـی شما، کارتون خیلی خوب نیست
باید قبل از اینکه بیاید اینجا، بهم مسیج میزدین
میشه همگی بشینید، لطفا؟
... میشه لطفا
... آهــای تو
من مدیون توام؟ ... تو وقتی که
،میخواستیم با همدیگه از خونه فرار کنیم منو پیچوندی
!اون قایق رو واسه هیچی ساختم
میتونیم این کارا تا شب ادامه بدیم اما من نسبت به ریگن احساس واقعی دارم
.فکر کنم گفتی احساسات رو درنظر نمیگیریم
خب حالا میگم هست
میخوام تکلیف این قضیه رو اینجا برای همیشه رو روشن کنم
ـ بکن ... ـ "سیندی
!نـــه
"دیلا گارزا ...
ـ اوووه ـ خب نگاهم کن
نگام کن، بذار بهت اثر کنه
،تو میدونستی من توی کف سیندی دیلا گارزا هستم
با این حال بوسیدیش
!بوسیدن! دارن همو میبوسن ... دارند
!نگهبان
!دارند همو میبوسند
!از کلاس پنجم چشمم دنبالش بود، داداش
ـ ایکاش میتونستم بوسمو پس بگیرم، ایکاش ـ اینو بهم مدیونی
!میدونستم اون بوس دامنـمو میگیره
تو اول دنبالش بودی ... منم گند زدم بهش
ـ چی میخوای بگی؟ چی میخوای بگی؟ ـ حق توئه
اوه خودشه رفیق ... بهتره ریگن واسهی
!یه عشق بازیه مهربانانه آماده بشه
آه بچهها لباس بنفشـه منو ندیدید؟
اوه نه و راستی ما تصمیمـمون رو گرفتیم
واو خیلی سریع بود، تا 9 وقت دارید
لازم نداریم
با وینستون میخوابی
!!ـ منم، من وینستونام ـ عالیه، از دو ساعت قبلش
چیزی نخور، بدجوری منتظرشم
حتما بهترین عملکردت رو ارائه بده، باشه؟ ... آسیب قبلی
چیزی نداری که باید بدونم؟ یه چیزی هم بیار
.دهنت رو بیحس کنی
اوه ببین
!لباس بنفشهام دستم بوده
این زنه از من خواسته بهترین عملکردم رو .رو کنم
بهترین عملکردم شاید اصلا امکانپذیر نباشه که بتونم
،از نظرجنسی ارضاش کنم راجب چی دارم فکر میکنم وینستون؟
رو خودت تمرکز کن، از نظر جنسی روی خودت متمرکز شو وینستون
نه وینستون، نه تو اینجور ادم نیستی
.نمیخوام هیچی درباره اینکه تو چطور هستی بشنوم
شرمنده، فقط یه کم راجب بدنم احساس ناامنی میکنم
.و طریقهای که بهصورت وصل میشه
... بیشاپ
چیزی واسه نگرانی نیست
واقعا؟
اره
باشه، بهترین ویژگیم چیه؟
... فورا پشیمون شدم، فـورا
... همون لحظه که گفتمش، یه جورایی
ـ اگه مجبور بودی بگی چی ـ باشه
... تو خیلی
ـ مظنونــمونه، داره فرار میکنه ـ چی؟
باشه
،میزارم امتیازِ این یکی رو تو بگیری
!چون باید از مشتم واسه بعدا محافظت کنم
اوه تو خیلی داغونی
از اول اون پارک قبرستون حیوانات بوده
یا اینکه دیوونهها همینجوری اونجا سگ دفن کردن؟
من هیچ جوره تسلیم نمیشم
چرا همینجوری نریم اینجا؟
واقعا؟ اتفاقی همین الان سر از جلوی "لیزبن" درآوردیم، اشمیت؟
صرفا اتفاقیـه که ما ... به موقع رسیدیم اینجا
واسه قرار ملاقاتی که از یه ماه پیش تعیین کردم
چرا اینکارا با خودت میکنی؟
اه، اقای اشمیت
میشه بهتون نوشیدنی پیشنهاد بدم؟
احتمالا ودکای دستسازِ خیارِ اسپريتزر؟
بله
No comments yet. Be the first to leave one.