The first 200 lines.
.داره ميادش - ."سلام، "پال -
."بذارين يه عکس بگيرم،آقاي "مدويگ - .باشه،خيلهخب -
.ممنون - .خواهش ميکنم -
.خوبه - سلام،"پال".چطوري؟ -
خوبم. تو چطوري؟ - اون بابا کيه؟ -
."پال مدويگ"
.رئيسِ اتحاديهي رأيدهندگانه - ."سلام،آقاي "مدويگ -
.خوشحال شدم ديدم.سلام،پسرم - .اون بزرگترين کلاهبردارـه ايالته -
.شنيدم هفتهاي هزار نفر رو غذا ميده
حقيقت داره که ميخواين فرماندار "هارتمن" رو کنار بذارين؟
رالف هنري"و مهمونيِ تچديدِ سازمانيش چطور؟"
...اگه "رالف هنري" واسه سازماندهيِ کسي اينقدر هيجانزدهست
چرا با اون پسر خودش شروع نميکنه؟
بيشتر از يه سري بازيگرها .واسه خودش دردسر درست ميکنه
.اين بهخاطر حرف زدن درمورد آدمهاي شريف بود .يه سازماندهي دوباره که ضرري برات نداره
...در واقع، به نظرم به نفع ايالت ميشه اگه يه نفر تو رو
.سازماندهي و از هستي خارج کنه .از سر راهم برو کنار،کلاهبردارـه بيخود
.هي،عجب دستِ سنگيني
اون کيه؟ - ."دخترـه "رالف هنري -
آره؟ - .آره -
."هي،"اِد - ."سلام،"پال -
.الان خفنترين دختر رو ديدم
آره؟ - .آره. يکي خوابُند تو گوشم -
.خيلهخب - .هي،"سلاس"،بيا اينجا -
.نميفهمم - ...ببين -
چي ميخوايي؟ - .اُه،مهم نيست -
برو و به اون پيرمرد "هنري" بگو ميخوام ببينمش، ميري؟
.باحال بود - چي؟ -
جدي ميگي؟ - چرا نه؟ -
...نيک وارنا" و بقيهي پسرها چي ميگن"
اگه بشنون داشتي با يکي از کانديداهاي اصلاحات حرف ميزدي؟
.اُه،من چرا اهميت بدم چي ميخوان بگن
!بهترـه بدي - آره؟ -
.آره،اگه بخواي به رئيس بودنت ادامه بدي
،بهترـه دهنت رو يه آبي بکشي .رفيقِ کم سن و سال. بيا اينجا
ولم کن، ميشه!؟
.به "مدويگ" بگو ميخوام فوراً ببينمش - ."چشم،آقاي "وارنا -
."امتيازت 4ـه،"اِد".زود باش،"اِد - .اد"،"نيک وارنا" ميخواد "پال" رو ببينه" -
.جو" کوچولو،برادر، بشه"
.بهش ميگم اينجايي
.آره،مواظب خودت باش،"گاس".باشه
."سلا،"اِد
.نيک وارنا" طبقه پايينه"
آره؟ - ."ميخواد تو رو فوراً ببينه،"پال
.بهش بگو سرم شلوغه - ..."ولي، "پال -
،بهش بگو اگه منتظر بمونه .شايد بعداً يه فرصتي براش پيدا کنم
.شايد
.بهش بگو
."پال" - ها؟ -
واقعاً ميخواي اون ايدهي مسخره رو انجام بدي؟
کدوم ايدهي مسخره؟ - .از اون پيرمرد "هنري" براي اصلاحات پشتيباني کني -
.درسته - .اشتباهـه -
اشتباهـه"؟" - .آره. به اندازهي اين جورابها -
يه دقيقه صبر کن،اينا چه ايرادي دارن؟
.ساعت - .آره -
.اوهوم،زيادي صدا ميکنه
.ميدوني به نظرم خوشگل اومدن
آره،پيرمرد "هنري" و من .معامله رو موقع شام جوش ميزنيم
.تو خونهي اون
،و بگو،"اِد"، تولدِ دخترشه فکر ميکني چي بايد بهش بدم؟
ميخواي تأثيرـه خوبي داشته باشي؟ - .حتماً -
.هيچي - ولي چرا؟ -
...چون لازم نيست واسه مردم چيز ميز بگيري
.مگه اينکه مطمئن باشي دوست دارن اونا رو ازت قبول کنن
.خب،شايد
.ولي نميخوام يه فرصت مثل اين رو بيخيال بشم
...ميدوني،خوشم مياد - .خيلهخب -
يه ماشين بهش بده .يا يه مُشت الماس
.خب،شايد تو بهتر از من ميدوني،گمونم
فکر ميکني بعد از انتخابات راه مياد؟
.ميدونم که مياد
.خب،عملاً کليدِ خونهشُ داده بهم
.آره،يه کليدِ شيشهاي
.مواظب باش تو دستت نشکنه - .نگران نباش -
.نميشکنه
اون پدرـه سکش تا چه حد ريشهي دخترشُ داخلت فرو کرده؟
."اِد"
.من با "جنت هنري" ازدواج ميکنم
،البته هنوز کسي نميدونه .به غير از تو و من
خب،بهترـه اصرار داشته باشي .عروسي قبل از روزـه انتخابات باشه
.اينجوري ميتوني مطمئن باشي به چيزي که ميخواي ميرسي
،"ولي،آقاي "وارنا ...ايشون مشخصاً دستور دادن
."خفه شو،"آزوالد
.بيا داخل
.بگير بشين
سيگار؟ - .مرسي -
،"ميدوني،"پال .ديشب جامُ تعطيل کردن
.خيلي از وسايلمُ خراب کردن
.آره.تو روزنامه درموردش خونديم
.ريني" گفت دستورـه اين کار مستقيم از تو اومده"
خبف خودت چي فکر ميکني، "اِد"؟
.فکر ميکنم يه نفر بايد يه تعطيلاتِ طولاني به "ريني" بده
کار و کاسبي، کار و کاسبيـه .و سياست هم سياست
.ولي بايد جدا از هم باشن
.پولِ حفاظت دادم،"پال"، و همين هم ميخوام - ."خب، يه چيزي ميگم،"نيک -
.ميخوام اين شهر رو تر و تميز کنيم
.حالا واسه اينکه بخوام پا جاي پاي تو بذارم زيادي بزرگم
،شايد واسه بي سر و صدا گرفتنش زيادي بزرگ باشي .نيک"، ولي قبولش ميکني"
.همين کار هم ميکني - .اُه،نه، نميکنم -
.کلوپِ طلايي" امشب بازه "
.ريني" رو برام بگير"
.سلام،"ريني"،"پال"ـم .پدر و مادرت چطورن؟ خوبه
..."هي،ببين،"ريني
.الان به گوشم رسوندن که "نيک" امشب "کلوپ طلايي"ش رو باز ميکنه
،آره،اونقدر مُحکم بزن تو سرش !که از هم وا بره
.خب،"نيک"،حالا ميدوني جات کجاست - .مرسي -
.بهت ميگم،لازم نيست نگران چيزي باشي
.نبايد مخالفين رو فراموش کنيم
.چيه، اين مردـه اونجا منو يادـه يه حصارـه الکتريکي مياندازه
،تمام رو جيليز و ويليز ميکنه .و به جز هوا هيچي ازش رد نميشه
.ميدوني،سياست سادهست
.تمام چيزي که لازم داري زورـه .ببين، زور نقطهي شروعم تو سياست بود
وقتي شروع شد که به .اون پيرمرد "زيمرمن" کمک ميکردم،لولهکشـه
.آقاي "مدويگ"،شوخي ميکني - منظورت درمورد لولهکشيه يا زور؟ -
.خب،نميتونم به عنوان يه لولهکش تصورت کنم - نه؟ -
.يه روز ميام حمومتون و نشونت ميدم
،خب،"پال"،بايد بگم .از اون روز تا حالا راهِ زيادي اومدي
.آره
،قهوه رو تو اتاق نشيمن ميخوريم ."آقاي "مدويگ
.باشه
بامزهست،ولي فکر نميکني ثابت نگه داشتنِ مرزها براش يه خورده خستهکننده ميشه؟
.حمايتِ "پال" يعني فرماندار شدن من
ميدونم،ولي فرماندار شدن ارزششُ داره؟ - .شوخي نکن -
،"و بايد باهاش خوش رفتار باشي،"جنت .حداقل تا بعد از انتخابات
،خيلهخب،بابا .حداقل يه مقدار خنده ميمونه براش
..."جنت" - چرا واسه شام نيومدي؟ -
.با وجود "مدويگ"،ترجيح ميدادم گلومُ بِبُرم .ببين، يه مقدار پول لازم دارم
.ولي الانشم هرچي داشتم بهت دادم
.خب،پس از بابا قرض کن - .نميتونم -
تيلر"، چرا دست از قمار کردن برنميداري؟" - .واسه من مقدسنما نشو -
.نميشم .ولي خوب ميشه اگه يه مدت بموني
."تيلر"
جنت"،ما رو ميبخشي،لطفاً؟" - .باشه -
تيلر"،متوجه هستي که رفتارت" نسبت به "مدويگ" براي من خيلي خجالتآورـه؟
.من که نميخوام فرماندار بشم - .ولي من ميخوام -
قمار کردنت، شب تو کلوپ بودنت .و مَست کردنهات بايد تموم بشه
.اُه،چقدر بامزه - .جدي گفتم -
.دوشنبه يه کاري برات پيدا ميکنم ...اگه اون نتونه درستت کنه، من
کجا ميري؟ - .بيرون-
.ممنون
.هي،"اِد بومانت"اومده.بيا
."بيا تو،"اِد
.ميخوام با "جنت هنري"آشنا بشي .اين "اِد بومانت"ـه
حالتون چطوره؟
.پس شما دستيارـه آقاي "مدويگ" هستين
.بيشتر شريکم حساب ميشه چيزي ميخوري،"اِد"؟
آقاي "هنري"،"اِد بومانت" رو ميشناسيد؟ - .بله،بله،ميدونم کي هستين -
."اُه،اين اون ارقامي که ميخواستين آقاي "هنري
."آره،ممنون،"اِد - براي يه فنجون قهوه نميمونيد،آقاي "بومانت"؟ -
.آره،حتماً، بيا .چند قطره قهوه بيدار نگهت ميداره
."يهکم قهوه براي آقاي "بومانت
و الکل؟ - .ممنون -
،ميدوني،"اِد"،الان داشتم به "جنت" ميگفتم ..."يعني خانم "هنري
.درمورد زماني که تو کارـه روزنامه بودم
،بله،داشتين ميگفتين شغلي در "آبزرور" داشتين .ولي نگفتين که چي بوده
.اُه،خب،يه جورايي مثل ادارهي امانت و گردش بود،ميدوني
.ميرفتم به دکههاي مختلفِ روزنامه فروشي و ازشون روزنامه ميخواستم
،اگه طرف روزنامهي "آبزرور" بهم ميداد .مشکلي نبود
.اگه روزنامهي "پُست" ميداد،سرويسش ميکردم اينجوري درس ياد ميگرفتن، ميدوني؟
اُه،يه مُدل تبليغات براي "آبزرور" بودين؟
،نه، چون يه مدت بعد .همين معامله رو با روزنامهي "پُست" کردم
خب،چطور ميتونستي به جفتِ روزنامهها خدمت کني،"پال"؟
،ميدوني،اگه طرف "آبزرور" بهم ميداد .به خاطر "پُست" ميزدمش
،اگه "پُست" رو بهم ميداد .به خاطر "ابزرور" ميزدمش.خيلي ساده بود
،واقعاً روزنامهچيِ بزن بهادري بودي ."آقاي "مدويگ
نبودن،آقاي "بومانت"؟ - .آره،ولي يه مانعي بود -
.قبلاً خيلي درمورد تکرار کردن مراقب بودم
،ولي يه بار از دستم در رفت ...يادمه تو خيابونِ سوم "برادوي" بودم
.يه نفر رو واسه دادنِ "آبزرور" کتک زدم
.ولي يه هفته بعد،نميدونم چي شد دوباره سر از همونجا در آوردم
.خب،طرف "پُست" داد دستم و منم دوباره زدمش
.بايد قيافهي اون بابا رو ميديدين
قيافهاي مونده بود که بشه ديد؟
.اُه،حتماً،فقط با يه مُشت از دستِ چپ ميزدم
.ولي قضيهي دائمالخمر رو نشنيدي
...يه مدت بعد وقتي از اونجا در اومدم
.ديدم دوباره همونجام
خب،يه نفر ديد که من دارم ميام و به نظرتون چي داد دستم؟
.انگيزندهي علم مسيحيت
و دوباره زدينش؟
.نه،با "انگيزنده" معامله نداشتم - .اُه،حيف شد -
.بايد برم
."شب به خير،آقاي "هنري - .شب به خير -
."شب به خير،"پال - ."صبح ميبينمت،"اِد -
."تا دَمِ در همراهتون ميام،آقاي "بومانت
،متأسفم که اينقدر زود بايد برين ."آقاي "بومانت
.مطمئنم شما هم داستانهاي جالبي دارين
.به نظرم واسه يه بعد از ظهر به اندازه کافي خنديدن داشتين
.شما از اونايي هستين که سخت ميشه بهش خنديد
.کسايي هستين که به "پال" نميخندن - .اُه،واسه يه مدتِ محدودي سرگرمکنندهست -
چطور ميتوني هر روز کنارش باشي و تحملش کني؟
.خوب ميتونم با "پال" کنار بيام چون موقعيتِ مناسبي داره
چرا شما هم همين رو امتحان نميکنيد؟
!"اِد"
."اُه،سلام،"اُپال
.همهجا رو دنبالت گشتنم
.با برادرت خونهي "هنري" بوديم
،اِد"ف به کمکت احتياج دارم" .يه مقدار پول لازممه
آره.چقدر؟
.تمام چيزي که داري
No comments yet. Be the first to leave one.