The first 200 lines.
نظري دارين معنيش چيه ؟
ميگه اونو کشته به خاطر اينکه ديدتش چرته
فالکون"؟"
شايد يا شايدم بينايي قوي اشاره داره به مهارت "الويزا" براي
ديدن بخش تاريک تر انسان ها بخش مخفي ـشون
فکر مي کنم اون "الويزا" رو به اين هدف انتخاب کرده بود
و نقاشي ها ؟
براي پرت کردن حواس من بوده !معلوم نيست فکر کي به اين رسيده
قتل " کارلوس هيمنز" فقط براي انتقامه مربوط به گذشته ست
"آرتورو" بله
چرا حالا ؟چرا اينجوري؟ بايد روي "کانسوئلا هيمنز" تمرکز کنيم
از همه نظر به نفع ـشه و چيزي هم براي از دست دادن نداره
غير از همسري که مي دونيم ازش متنفر بوده
پس يه قاتل استخدام مي کنه يه مرد ديوونه رو آزاد مي کنه.چرا که نه ؟
بايد بگم من اتفاقات زمان حال رو بيشتر به عنوان انگيزه قتل قبول دارم
به نظر مياد شما احتمال قاتل بودن "کانسوئلا هيمنز" رو بدون
تحقيق کافي رد کردين
اون يه مظنونه تا وقتي که خلافش ثابت بشه فرقي نکرده
پس خلافشو ثابت کن
قاتل وسواس فکري داره درس هاي بينش مهم ـن
داره سعي مي کنه طرز نگاهمون رو عوض کنه و ما بايد طرز نگاهمون رو عوض کنيم
يا ثابت کنين "کانسوئلا" گناهکاره يا مبراش کنين
خيله خوب
فالکون"؟"
نيازه من و تو در مورد مسائل ديگه اي هم حرف بزنيم ؟
نه فکر نمي کنم لازم باشه
ناراحت نيستي؟
اصلا
خوبه
خوبه
"رامون"
"هاوير" شب طولاني داشتي ؟
مي دونستي ؟
مادرمو به شکل يه جنده کشيده مي دونستي ؟
شک کرده بودم چرا ؟
و مياد اينو توي نمايشگاه به نمايش ميذاره؟ اين چجور شوخي کثيفي هستش ؟
اون خودش نبود
چطور امکان داره مردي که اثر هايي به ناب ـيه برهنه هاي فالکون
رو خلق کرده ، از همون زن اين آشغال رو بکشه ؟
هاوير" پدر تو مرد پر شوري بود " مرد پيچيده اي بود
رامون " اين شور نيست" اين تنفره
چرا؟
مي خوام هر چي مي دوني بهم بگي
اون فکر مي کرد مادرت با مرد ديگه اي رابطه داره
راست و دروغ ـش رو من نمي دونم
فرانسيسکو" اينطور فکر مي کرد"
يتيم خونه سه سال پيش بسته شد
اون ساختمون ديگه امکانات کافي براي نگه داري از يتيم ها رو نداشت
الويزا ماريا گومز" وقتي 15 ساله بود اونجا زندگي مي کرد"
اونجا مثل خونه ـش بود
بار اولي که "الويزا" رو ديديم ... وقتي که فرار کرد
آره ؟
قاتل اونجا توي آپارتمانش بود الويزا" فرار کرد تا اونو نجات بده"
از کجا مي دوني ؟ اونو دوست داشت
اما من فقط مي تونستم يه فاحشه ببينم نه يه دختر گمشده ي عاشق رو
اينا رو مي شناسم بعضي هاشون اسم هاشون از خاطرم رفته
اينا ؟ هيچ نظري ندارم
هيچ کدومشون به نظر نمياد پسر گمشده ي "کارلوس" باشن
شايد "آرتورو" به مادرش رفته باشه
بازم قهوه مي خورين ؟
هيچ وقت کنجکاو نشديد چه اتفاقي براي همسر سابق "کارلوس" افتاد ؟
که چي بشه ؟ اون زندگي "کارلوس" رو تسخير کرده بود
اون دليل ازدواج پر از حقه و کلک ـتون بود
کارلوس" دليل ازدواج پر از حقه و کلک من بود"
حتما ازش متنفر بودين
وقتي متوجه شدين که همسرتون قصد فروش رستوران ها رو دارن چه حسي پيدا کردين ؟
حس کردم بهم خيات شده
قبل از اينکه بذارم فروخته بشن خودم رستوران ها رو آتيش مي زدم
اونم اينو مي دونست خانم؟
چطور با هم آشنا شدين ؟
از طريق يه دوست مشترک "رامون سالگادو"
من در يکي از گالري هاش کار مي کردم
رامون حتما از همسر اول "کارلوس" و شباهتتون مطلع بوده
با اين حال هنوز هم دوستتونه؟
آره حتي با اين حال كه بهت درباره "كارلوس" هشدار نداد ؟
حتي با اين حال كه واقعيت رو مخفي كرد ؟
شايد بايد راز مي مونده هممون رازهايي داريم
تا گرمه از قهوه ـت لذت ببر
سالگادو" ، "فالكون" ـم" وقتي پيام رو شنيدي باهام تماس بگير
اينا عكس هاي آدماي ميانسال ـه
آرتورو" پنچ سالش بود"
اگه برگشته باشه ممكنه درباره ـت كنجكاو شده باشه مراقبت بوده باشه
هيچكدوم از اينا برات آشنا هستن ؟
نه
مي خوام اونا رو به خواهرت نشون بدم
توي كلاس هنر درمانيه دوست داره نقاشي بكشه ، عاشق اين كاره
چند ماه پيش يه سفر به مادريد ترتيب داديم
مارتا" و چند نفر ديگه رفتند موزه ملي"
مجذوب كارهاي پدرتون شده بود
كي اين سفرها رو ترتيب ميده ؟ خود كلينيك ؟
ما مقدماتش رو فراهم مي كنيم اما پول سفرها و كلاس هنر درماني رو
يه خير و يه فروشنده آثار هنري به نام "رامون سالگادو" ميده
اون كه اون طرفه "مارتا" ـست پيش درمانگر هنريش "هوليو" ـه
"مارتا"
ايشون "هاوير فالكون" هستن
"سلام ، "مارتا
ببخشيد
هميشه همين دو نفر رو مي كشه ؟
بله ، هميشه
گنجه شخصيشه
باشه
اين تويي ؟
و اين...؟
"آرتورو"
خوشحاله
آره ، خوشحاله
خيلي قشنگ نقاشيش كردي
با عشق كشيدي
آره ، با عشق كشيدم
"ممنون ، "مارتا
اون توي گنجه ـمه
مي تونم نگاه بندازم ؟
طوري نيست چيزي ديگه نمونده
ايشون "مارتا هيمنز" ـه
مارتا" يه چيز خيلي مهم داره كه" مي خواد نشونمون بده
يه چيز خيلي باارزش
چي رو دارم مي بينم ؟
خودمم هنوز نديدم
فكر كنم خونواده "هيمنز" ـه
كارلوس" و اولين زنش" "هوزه"
..."مارتا"
"و كوچيكترين پسر "آرتورو بچه اي كه گمشده
! تخم سگ
يه ويدئو از زنم و دخترم توي "لوردس" دارم
كه براي يه معجزه دعا مي كنند برم بيارمش ؟
كارلوس هيمنز" طاقت نگاه كردن" به عكس هاي توي فيلم رو نداشت
نمي تونست خودش رو با پسري كه رهاش كرده ببينه
حاضر بوده بميره تا اينكه اونا رو يادش بيارند
اين فيلم بينش شماره يك ـه
قاتل بايد به "مارتا" دسترسي مي داشته
"قاضي "كالدرون
اين كيه ؟
معشوقه "كانسوئلا هيمنز" ، "باسيليو سانچز" ـه
اين عكس از دوربين امنيتي خونه "كارلوس هيمنز" گرفته شده
تاريخش براي صبح روز قتل ـه
دو ساعت بعد از اينكه الويزا گومز" ساختمون رو ترك كرده"
زماني كه بايد توي آپارتمان "كانسوئلا" مي بوده درسته
چرا "فالكون" نيومد اينو نشونم بده ؟
خب مي خواست اول صبح بهتون بگه
اما من از اين نگرانم كه از "كانسوئلا" هنوز بازجويي نشده پرس و جو نشده
من باشم بدجور از اون جنده افاده اي بازجويي مي كنم
الان بايد به "فالكون" حق بديم كه شك داشته باشه
تحقيقاتِ اونه
بايد برم
"راميرز"
ممنون كه بهم خبر دادي كه منو در جريان گذاشتي
خب مامان ، معشوقه داشت خب كه چي ؟
خوش به حالش
آخرين خوشي هاش قبل از مُردنش بود
يادت مياد باهم بحث يا دعوا بكنند ؟
مامان و بابا ؟ آره
معلومه كه يادمه چرا ميگي معلومه ؟
چون فقط دعواهاشون يادم مياد
فريادهاشون جدا ؟
خودتم خوب يادته
نه ، نه يادم نمياد
منظورت اينه كه نمي خواي به ياد بياري
اسمش "طارق" بود
معشوقه مامان رو ميگم
بايد يادت بياد
بايد يادت باشه نه
عاشقت بود عاشق هممون بود
من جمله مامان
زمان هايي رو يادمه كه طارق" رو به بابا ترجيح مي دادم"
! نه اينكه اصلا گند نزدم
اومدش "خانم ها و آقايون... "رافا فالكون
ميشه چند لحظه بياي ؟ آقاي "فالكون" ، اين براي شماست
كي اينو بهت داد - يه نفر كي؟ - نمي دونم ، يه مردي بود
بيست و سوم اكتبر 1973 امروز "سالگادو" اومد پيشم
"سالگادو" هاوير فالكون" ـم"
شب بخير چي شده نمي توني اينجاها نياي ؟
هميشه كت و شلوار مي پوشي ؟ آره
بيشتر وقتا
منو آدم محترمي نشون ميده
اونوقت همينجوري نيستي ؟ برام نوشيدني نمي ريزي ؟
ويسكي
بدون يخ
الان شيفت كاري ـته ؟
آره
اما مشروب مي زني
راز بين خودمونه
دنبال "رامون سالگادو" مي گردم
ناهار اينجا بود
چقدر مي شناسيش ؟
قبلا اين حرفا رو نزديم ؟
"همه چيز داره بهم مي ريزه "كانسوئلا
"همسرت ، پدرم ، "رامون سالگادو "آرتورو" ، "الويزا"
تو
تو و معشوقه ـت هنوز باهمين ؟
نه
چرا ؟
مي خواستم بعد 5 دقيقه برم كه اومدي
باهات ميام
خوشحال ميشم
مطمئني مي خواي با مظنون پرونده ـت بخوابي ؟
فقط همين مظنون
مي خواستي بدون خدافظي بري ؟
نه ، هنوز نمي خواستم برم حتما نبايد برم
"مرد خوبي هستي ، "هاوير فالكون
كانسوئلا هيمنز" و معشوقه ـش"
No comments yet. Be the first to leave one.