Virgin River

Virgin River

Download Farsi Persian Subtitle

Season 7

Release info

Virgin River S07E06 No Regrets 720p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-XEBEC
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 7 قسمت 6 Virgin River 2019 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2026-03-15
Downloads: 65
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

مارلی، هی، باید باهات حرف بزنم

این پدرِ بچه‌ست؟

من... فکر می‌کردم اون کلاً تو زندگی‌ت نیست

نه، نبود. الآنم نیست. ایمون، تو نباید اینجا باشی. باید بری

خب، تو جوابِ تماس‌هام رو ندادی. خب، تو اول غیب‌ت زد

قبول دارم، اشتباه کردم. معذرت می‌خوام. باشه؟

چطوری پیدام کردی؟

پدرت

اون بهم گفت کجایی، اونم بعد از اینکه نزدیک بود بابتِ

حامله کردنت، حسابمو برسه

اون نمی‌دونست؟

اون باهام بهم زد. از شهر رفت. من هفته‌ها سعی کردم باهاش تماس بگیرم

اینا کی هستن؟

اینا قراره پدر و مادرِ بچه باشن

خب، نه

نه، فهمیدی؟

ببین، باید باهات حرف بزنم. هی، هی، هی

فکر کنم ازت خواست که بری

خواهش می‌کنم. ببین، مارلی

خواهش می‌کنم

دلم برات تنگ شده

می‌خوای چیکار کنیم؟

و ول کردنت بزرگترین اشتباه کل زندگیم بود

می‌خوام باهات باشم

خواهش می‌کنم

باشه، اِم، ایمون

برو توی کاروان منتظر بمون، منم یه دقیقه دیگه میام

مارلی، من باهاش حرف می‌زنم، خب؟ و

و همه چی درست می‌شه. قول می‌دم

فکر می‌کنی حالش خوبه؟

آخه چطوری باشه؟ می‌دونی که

اوضاع خیلی داغونه

آره

یه افتضاحِ تمام عیاره

آره، واقعاً هست

ما باید چیکار کنیم؟ همین‌طوری اینجا بشینیم و منتظر بمونیم؟

خب، دیگه چه کاری از دستمون برمی‌آد؟

اون هنوز بچه‌ی ما نیست، جک، هنوز نه

چطوری اینقدر آرومی؟

نمی‌دونم

چون حس می‌کنم چاره‌ی دیگه‌ای نداریم

اونا باید با هم حرف بزنن و ما... ما باید بذاریم این کار رو بکنن

باشه، ولی قرار بود امروز بریم توی خونه‌ی جدیدمون

می‌دونم، می‌ریم، دقیقاً طبق همون نقشه‌ای که داشتیم

جک، من فقط

ببین، نمی‌خوام برای چیز دیگه‌ای عزاداری کنم

تا وقتی که واقعاً از دستش ندادم

باشه؟

آره، معذرت می‌خوام. من

نه، اشکالی نداره. لازم نیست معذرت‌خواهی کنی

ناراحتی

منم همین‌طور

ما... می‌دونی، می‌دونستیم که این یه ریسکه

گوش کن، من... باید برم یه سری به دکتر بزنم

ولی توی کلبه می‌بینمت و با هم جمع‌وجور کردنِ وسایل رو تموم می‌کنیم، باشه؟

آره. باشه

من زودتر می‌رم که کارها رو شروع کنم

باشه

دوستت دارم. منم دوستت دارم

و چرا بیمارستان نورت‌وست در سیاتل رو ترک کردید، دکتر مالینز؟

خب، یه دلیلش این بود که می‌خواستم از سیستمِ پزشکیِ شرکتی بیام بیرون

دلیلش اینه که ترجیح می‌دید جایی طبابت کنید

که بتونید خودسرانه عمل کنید؟

من «خودسرانه» عمل نکردم

هی

نباید بذاری ویکتوریا دوباره اعصابت رو به هم بریزه

نه، می‌دونم. فقط دارم الان خودم رو تخلیه می‌کنم

ولی توی مصاحبه‌ی اصلی کاملاً حرفه‌ای رفتار می‌کنم

این موضوع مهمه و من باهاش راه میام

خب، حداقل لازم نیست با رولند راه بیای

رولند. چرا داری این کار رو می‌کنی؟ فکر می‌کردم از اون مَرده متنفری

کمیته‌ی روز بنیان‌گذار می‌خوان مراسم رو

توی مزارع بزرگ و زیبای رولند برگزار کنن

پس باید همه‌شون رو متقاعد کنم که این کار رو نکنن

چون؟

چون رولند هیچ نقشی در ساختنِ این شهر نداشته

و برگزاریِ مراسم اونجا، این‌طور القا می‌کنه که اون نقش داشته

پوف. کارت با این تموم شد؟

اوه، حدس می‌زنم آره

باشه

ببخشید، فقط می‌خوام وقتی پدر و مادرم می‌رسن همه چی برق بزنه

تا جایی که از دیدره یادمه

فکر نکنم تا حالا حتی یه ظرف شسته باشه

علاوه بر این، اونا میان که بچه رو ببینن، نه خونه رو

اونا میان ببینن من مادرِ خوبی هستم یا نه

می‌دونی که مامان از این بارداری اصلاً خوشحال نبود

پدرم همیشه من رو دستِ‌کم گرفته

فقط باید ببینن که من و دنی از پسش برمی‌آیم

پذیرایی تمیزه و لباس‌های شسته شده هم تا شده

ممنون. بیا، من بچه رو می‌گیرم

می‌شه دوباره اتاقمون رو چک کنی؟ حتماً

ببینید، چرا شما دوتا اجازه نمی‌دید ما تمیزکاری رو انجام بدیم

و خودتون برید یه وقتِ باکیفیتی رو با کوکو بگذرونید

قبل از اینکه اونا برسن؟

چون وقتی پدر و مادرت این بچه رو بغل کنن

دیگه دلشون نمی‌خواد زمین بذارنش، اون موقع دیگه هیچی مهم نیست

اوه، اونا بغلش نمی‌کنن. نمی‌کنن؟

اونا تازه از هواپیما پیاده شدن، اونم بعد از یه سفر دریایی

در واقع اونا منبع میکروبن

که باعث شد یادم بیاد باید ضدعفونی‌کننده‌ی دست هم بذاریم

شما دوتا خوبید؟ اوضاع ردیفه؟

داریم از پسش برمی‌آیم

چرا بردی اینقدر طولش داد؟

خب، خیلی عجله داری بری؟

آتیش‌سوزی چهل هزار آکره

فقط ۱۵ درصدش مهار شده. اونا همین الان به نیرو نیاز دارن

باشه. پس چقدر قراره نباشی؟

آره، فکر کنم تا هر وقت که لازم باشه

این

این موضوع ربطی به جیمی نداره، مگه نه؟

نه، معلومه که نه

من

مردم به کمک نیاز دارن و این همون کاریه که من توش ماهرَم

آره

تو خیلی نترسی

این یکی از دلایلیه که عاشقت شدم

تو

فقط بهم قول بده که مواظب خودت باشی، باشه؟

دوستت دارم

منم دوستت دارم

آماده‌ای بریم، رئیس؟

آره، دیگه وقتش بود، سرباز

ممنون

نگران نباش، باشه؟ من مواظبشم

کاملاً مطمئنم که برعکسه، بردی

هی. هی

خب، اِم

یه سمساری توی یوریکا پیدا کردم

که پاتوقِ بعضی از زیردست‌های شناخته‌شده‌ی کالوینه

و می‌خوام ببینم می‌تونم ارتباطِ اونجا رو با وایلد بیل پیدا کنم یا نه

فکر کردم شاید بخوای، اِم

فکر کردم شاید بخوای با من بیای

چی باعث شد این فکر رو بکنی؟

نمی‌دونم، شایدم اون دفاعیه‌ی پراحساست توی دادگاهِ دیروز؟

صحیح

درباره‌ی حرف‌هایی که زدی فکر کردم، و

می‌فهمم که چرا این موضوع برات مهمه

با اینکه رابطه‌ی بین ما تغییر کرده

هنوز برام مهمی، همیشه

پس بیا این کار رو تا آخرش بریم، باشه؟

با هم؟

باشه

باشه؟ آره

باشه

یه نقشه دارم

خب، بازرسِ محبوبِ همه همین الان توی دفترت منتظرته

خب، خوبه، چون من حاضرم که پروانه‌ام رو پس بگیرم

بله

و اینکه تو بری مرخصیِ زایمان

اوه

فکر کردم امروز دارید اسباب‌کشی می‌کنید

آره، داریم می‌کنیم

می‌کنیم، فقط... فکر کردم باید بیام حضوری بهت بگم

در موردِ رفتنم پیشِ خانواده‌ی کرولی در روزِ گذشته

فقط برای اینکه اگه توی مصاحبه‌ات حرفش پیش اومد، در جریان باشی

رفتی پیش خانواده‌ی کرولی؟

بله. آپاندیسِ «آن» ترکیده بود و عفونت کرده بود

اونا حاضر نشدن با اورژانس تماس بگیرن

و، اِم، با اسلحه من رو نگه داشتن

یا خدا، مِل، باید به من زنگ می‌زدی

که چی بشه؟ که ریسکِ باطل شدنِ پروانه‌ت رو قبول کنی؟ پروانه‌ی من به اندازه‌ی جونِ تو ارزش نداره

ببین، من حلش کردم، باشه؟ حالم خوبه

دکتر هیز اومد و عمل رو انجام داد

هیز؟ آره

به هیز زنگ زدی؟ نه، من به دکتر هیز زنگ نزدم

من به گریس وَلی زنگ زدم

اون تصادفاً جراحِ کشیک بود

و باور کن، کیف کرد که اومد به شهرمون تا نقش ناجی رو بازی کنه

صبح بخیر دکتر مالینز. برای مصاحبه آماده‌اید؟

نه

نه، نیستم

صبر کن، کجا داری می‌ری؟

که به این قضیه خاتمه بدم

بسیار خب، تموم شد

بازم ممنون برادر

بدون تو نمی‌تونستم این کار رو انجام بدم

اوه، پسر، این دقیقاً مثلِ تکرارِ تاریخ می‌مونه

می‌دونی، یادمه وقتی وسایلت رو آوردیم اینجا

و چقدر استرس داشتی که همه چی برای مِل عالی باشه

آره. حالا یه خونه‌ی جدیده

یه بچه‌ی جدید

آره

چی شده؟

هنوز مطمئن نیستم

به هر حال، بیا، اِم... همه‌ی این وسایل رو ببریم تو

نمی‌خوام زیاد معطلت کنم. می‌دونم کافه احتمالاً خیلی شلوغه

آره هست. یه ثانیه هم آروم نداریم

واسه همین داشتم فکر می‌کردم، می‌دونی، شاید باید شعبه رو بزرگتر کنیم

کافه رو بزرگتر کنیم؟

آره

اوه، پسر، آخه

نمی‌دونم الان کششِ این کار رو دارم یا نه

من تازه کارِ خونه رو تموم کردم. باید مزرعه رو هم راه بندازم

آره، ولی می‌تونیم یکی رو استخدام کنیم

چیه، پولی دستت اومده که من خبر ندارم؟

نه، جیمی پیشنهاد داده که، اِم... سرمایه‌گذاری کنه

فکر می‌کنه کافه برای بازسازی فقط باید دو ماه تعطیل بشه

بی‌خیال، پریچ، مردمِ شهر به ما وابسته هستن

آره، نه، ببین، می‌فهمم چی می‌گی

می‌بینی، ولی در درازمدت

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left