冒険者になりたいと都に出て行った娘がSランクになってた
The first 166 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
ارائهای از رسانهی آیوفیلم
برگشت رنک اس از خونه رفت و به عنوان یک ماجراجوی دخترم
قسمت 6
"شورشی ها در خفا عمل میکنند"
قسمت بعد
"شبی طولانی و طلوعی درخشان"
بابا، چیکار داری میکنی؟
والا خودمم نمیدونم
قراره با آقای اشکروفت مبارزه کنم
این که مال این حرفا نیست
چی گفتی؟
برام مهم نیست که شاه شیطان کشی یا چیز دیگه
غول سرخ رو که شکست دادم، بعدی تویی
لهش کن، بابا
حالا که داریم واقعا انجامش میدیم، بی احترامیه که بخوام بهش آسون بگیرم
میدونستم شکستش میدی، استاد!
خب، اش؟ حالت جا اومد؟
میدونستم. بابای من خیلی قویه
راستش...
من همچین شکستی رو نمیپذیرم
بانو ساشا، این اتفاقی بود
وقتی توی گل و لای سر خورد شمشیرش گرفت به پای من
وقتی میبازی انقدر بی جنبه نباش خودت رو بی اعتبار میکنی
فکر میکنی توی میدون نبرد واقعی همچین بهونه ای به دردت میخوره؟
اون تظاهر کرد که داره سر میخوره تا موقع حمله کردن از ضربه تو جاخالی بده
و تو بعد از اینکه گول خوردی داری بهونه میاری
نه، بانو ساشا
من اسم همچین چیزی رو پیروزی نمیذارم
ادامه ندید، استاد
نیازی نیست انقدر مراعات این مرد بکنید
نه، جدی میگم...
مثل اینکه شما هم مشکلات خودتون رو دارید، آقای بلگریو
فقط نوع مشکلاتمون متفاوته
پس گفتی که بعد از بابام با من مبارزه میکنی، آره؟
نه،من...
نه!
آنجه، هممون میدونیم که تو قدرتمندی
ولی این درست نیست که یه مبارزه یه طرفه رو راه بندازی
ولی بابا، خودش شروع کرد
حتی اگه طرف مقابل مقصر باشه
بازم دلیل میشه که جوگیر بشی و هرکاری دلت خواست بکنی؟
آقای بلگریو
تقصیر خودمه
لطفا خانوم آنجلین رو سرزنش نکنید
ولی اون مجروحت کرد این انجام وظایفت رو مختل میکنه
من خودم باید جلوی خودمو میگرفتم
من واقعا بابت راه انداختن این جار و جنجال به خاطر حسادت احمقانم متاسفم
بعدشم، اونقدرا هم که فکر میکنید اوضاعم بد نیست
این بزرگواری شما رو میرسونه
آنجه، از آقای اشکروفت عذرخواهی کن
ولی...
آنجلین
معذرت میخوام
آقای بلگریو، من هم به خاطر پیشنهاد دوئل مقصرم
ما هم تحریکش کردیم
فقط تقصیر آنجه نیست
آقای اشکروفت، معذرت میخوایم
ببخشید
خواهش میکنم
دوستای خوبی داری
خب، حالا شد یه چیزی ولی من مطمئنم که شما سرتون شلوغه، بانو هلوتیکا
خودتون رو درگیر کارای ما نکنید میتونید تشریف ببرید به وظایفتون برسید
چقدر شما با ملاحظه هستید
پس منم همینکارو میکنم
از اونجایی که اش نمیتونه تکون بخوره، بیاید همینجا صحبت کنیم
کنت مالتا به زودی به اینجا میرسه
خب، ما از حضورتون مرخص میشیم
بیا بریم
باشه
خیالم راحت شد
نمیدونم بهمون اعتماد داره
یا اینکه میخواست این صحبتا رو بشنویم تا ما رو درگیر این قضایا کنه
نمیخوام فکر کنم که همچین آدمیه، ولی...
خب، حالا چیکار کنیم؟
حالا که اینجاییم، یه سر بریم تو شهر؟
خوبه
انقدر نارحت نباش
میدونم که جای من عصبانی شدی
اگه بغلم کنی میبخشمت
شاید بهتر باشه بیشتر به بابام غر بزنم
آقای بل، ساشا هم دوست داره که بغلش کنید
چی؟ خانوم میری؟
اون بالا چطوره!
یاد بچگیام افتادم
وقتی بچه بودم بابام همینجوری بغلم میکرد
جدی؟
آقای بل، بعدی منم
تو نه میری، تو خیلی سنگینی
آهای، به کی گفتی چاق؟
من همچین حرفی نزدم
جفتش یه معنی رو میده!
اه، بیخیال توروخدا!
خوب گوش کنید
اون هیولاهای به خصوص قدرتمند رو به سمت منطقه بوردو بفرستید
اون دخترای گستاخ باید بمیرن!
چه مرد احمقی. قدرت دیوانه اش کرده
منو یاد اون به اصطلاح روحانی هایی میندازه که تو لوکرشیا بودن
من این دنیا رو تغییر میدم!
هرچی تو بگی
قلمروی طرد شده ها...
باب طبع آواره ها و سرگردان ها...
اون ها مارو محکوم به شرور بودن میکنن
پرده ها بر روی دروازه بسته گرگ و میش فرود می آیند
آه، این مسیر سخت برای گام برداشتن!
همینجاست
میخوام که همتونو به استاد انجمن معرفی کنم
خوش اومدید. ممنون که این همه راه رو تا اینجا تشریف آوردید
ایشون آقای المور هستند، مردی که رئیس انجمن ماست
و این ها—
میدونم اینا کی هستن
دیدنتون باعث افتخاره
من انجمن ماجراجویان بوردو رو اداره میکنم
ممنون از خوش آمد گویی گرمتون
عذر میخوام که موقع کار مزاحمتون شدیم
این چه حرفیه. کار زیادی هم نداشتم
لطفا بفرمایید بشینید
خدای من، این اتاق خیلی قشنگه
شما اصلا مثل رئیس انجمن اورفن نیستید
باشه حالا...
مطمئنم آقای لایونل اونجا خیلی زحمت میکشن
از اینکه هجوم هیولاها که توسط شاه شیطان ایجاد شده بود رو کنترل کرد تحت تاثیر قرار گرفتم
بوردو میتونست نیروی کمکی بفرسته
البته که ما در حال حاضر هیچ ماجراجویی که سطح اس باشه نداریم
سطح شما چیه، آقای المور؟
من دبل آ بودم
من آنچنان استعداد ماجراجویی نداشتم
ولی به طرز عجیبی، برای کارای اداری فرد مناسبیم
رئیس انجمن ما میگه این واسه آدمای بی استعداد کار آسونیه
آهای، آنجه!
بله، بله، مطمئنم این حرف این روزا واسه اکثر رئیس های تمجمن های ما صدق میکنه
ولی بوردو یکم متفاوته
انجمن ما همیشه با این کشور گره خورده
نجیب زاده ها معمولا از ماجراجوها دوری میکنن ولی بوردو یه خانواده ریشه دار این منطقه بوده
ما با این حرفه ارتباط نزدیکی داریم
ما حتی نظام و ساختاری برای این انجمن اعمال کردیم تا در مواقع ضروری با سربازا هماهنگ بشیم
این انجمن به ساختار دفاعی شهر کمک میکنه
که اینطور. با این حال، هنوز هم سربازای شهر و ماجراجوها با هم نمیسازن
موندم نجیب زاده های دیگه
به خصوص اونایی که از منطقه مرکزی هستن، چه فکری میکنن وقتی که به اینجا بیان
عجیبه
آسمون تا همین چند لحظه پیش صاف بود
یه حس ناخوش و سوزن سوزن شدن دارم
رئیس، یه مشکل اضطراری پیش اومده!
چیشده؟
یه تعداد زیادی از مرده ها از قبرستان بیدار شدن!
شارلوت
شارلوت
بیا اینجا، شارلوت
دختر عزیزم، ما تورو بیشتر از هرچیزی دوست داریم
الهه وینا ما رو به قدیس متبرک کرده
با موهای سپیدش، چشمای سرخش...
همه چیز
ما هیچوقت نمیبخشیمت!
بهت نشون میدیم!
چرا؟ ما که هرروز دعا میکردیم
ما کلی کارای خوب برای وینا انجام دادیم
لعنت بهش. تنها چیزی که پاپ براش مهمه پوله
باید فرار کنی، شارلوت
نه! من پیشتون میمونم!
نگران نباش. ما هم پشت سرت میایم
بابا... مامان!
دختر بیچاره
ستمدیده ای که کارش به گدایی کشیده، و هیچکس رو نداره که نجاتش بده
از فرقه وینا متنفری؟
No comments yet. Be the first to leave one.