Ayaka (Ayaka: A Story of Bonds and Wounds)

Ayaka (Ayaka: A Story of Bonds and Wounds)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Ayaka - 12 [AioFilm click]
Ayaka-12
Ayaka 12
Ayaka 12
A Commentary by AioFilm
🔷 Samoulo Sama آیوفیلم با افتخار تقدیم میکند | مترجم 🔷

Tags

other
Published on: 2023-09-20
Downloads: 4
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 192 lines.

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

...یوکیتو-کون

! رئیس

هی ، چه اتفاقی داره میفته ؟

یعنی این موقع شب کجا میخواد بره ؟

! یوکیتو ، بپر

یه بار دیگه حسش کن

جایی که جینگی-سان در حال سقوط بهش بود

میتونم حسش کنم میتونم ببینمش

این قطعاً انرژی لی ـه

من این بار هدفم از پرش فقط نجات جینگی-سان ـه

« قسمت دوازدهم : « همچین چیز شرم آوری رو به زبون نیار

من کجام ؟

واردش شدم

یعنی اینجا جاییه که انرژی حاصل از زندگی ها در کنار هم در جریانن

یا اینکه در اصل زنجیره زندگی همون انرژی لی ـه ؟

قراره از بین این همه یه نفر رو پیدا کنم ؟

من اونو به خونه برمیگردونم حتی اگه مجبور بشم حاضرم بخاطرش با هر چیزی بجنگم

جینگی-سان ، کجایی ؟

هان ؟

این چیه دیگه ؟

عالیه ، خیلی خوب شد خوشحالم که تونستی شکل انسانیت رو حفظ کنی

اگه بدون آینده نگری من توی جزیره آیاکا بزرگ می شدی این اتفاق برات نمی افتاد

همش بخاطر اینکه من دستورات درست و لازم رو حتی تا زمان بعد از مرگم رو هم برات باقی گذاشتم

شما کی هستین ؟

میدونستم که از عهده اش برمیای

این توئی بابا ؟

بالاخره فهمیدی پسرم ؟

خب ، استفاده از ماسک دیگه اینجا فایده نداره

باید میدونستم که سریع متوجه قضیه میشی

سلام ، خوبی ، مدتی از آخرین دیدارمون گذشته

! پس اون تو بودی

...اما تو که ده سال پیش مُردی

پس اینجا چیکار میکنی ؟

من اینجا بودم و اژدهای آتشین رو تحت کنترل داشتم تا اینکه تو به عنوان اژدهای آب بیدار شدی

گرچه این بار خیلی از کنترل خارج شده بود

اما تو مُردی ، درسته ؟

آره ، نتونستم اژدهای آتشین رو توی مبارزه رو در رو شکست بدم

اما از زمانی که به روح تبدیل شدم

با صبر و حوصله اژدهای آتشین رو از درون انرژی لی کنترل کردم

اما تو به عنوان اژدهای آب خیلی مهمتر از من هستی

چون این خطر وجود داشت که مجذوب اژدهای آتشین آشفته بشی

در صورتی که در نزدیکی اون بزرگ میشدی بدون اینکه من ازت مراقبت کنم

بنابراین برای اینکه ارتباطت باهاش ...رو تا حد امکان ضعیف کنم

بهشون سپردی که منو به عنوان یه انسان در خارج از جزیره بدون هیچ تماسی بزرگ کنن

درسته

من این پایه و اساس و مقررات رو گذاشتم تا تو به خدای نگهبان جزیره تبدیل بشی

تا از این طریق بتونی با ما صحبت و همدردی کنی

گرچه ، اگه این اتفاقا نمی افتاد میتونستیم به زندگی مشترک با هم ادامه بدیم

ولی الان خیلیم وابسته بهم نیستیم ، مگه نه

به هر حال ، یوکیتو ، مگه به خاطر انجام دادن کاری به اینجا نیومدی ؟

! ا-اوه ، درسته شاید بدونی جینگی-سان کجاست

البته که میدونم بالاخره هرچی که باشه من یه زاهد گوشه نشین بزرگم

اون سرسختانه به اون وسیله ای که من اونجا گذاشتم چسبیده

عه ، اون که انگار رفته چرا یه دفعه ای غیبش زد ؟

! چی ؟ لطفاً فوراً منو به اونجا ببرین

من میخوام جینگی-سان رو پس بگیرم

از اونجایی که تو اژدهای آب هستی منتظر بودم تا به انرژی لی عادت کنی

اما گمون کنم چاره‌ای ندارم

! بیا دنبالم

چی ؟ م- منتظرم باشین

دوباره نه !؟

مشکلت چیه ، اژدهای بزرگ و قدرتمند آب ؟

اگه سریعتر نیای ، از هم جدا میشیم

انرژی لی یه رودخونه عظیم از زندگیه

اگه از استاد زاهد گوشه نشین قابل اعتمادت جدا بشی

حتی توئم به عنوان اژدهای بزرگ و قدرتمند آب ممکنه گم بشی

لعنتی

نمیتونی از زور استفاده کنی

هان ؟

اگه در مقابلش مقاومت کنی ، انرژی لی به چیز دیگه ای تبدیل و مانع پیشرفتت میشه

تو باید به مسیر زندگی هایی که در اینجا جارین بپیوندی

اون موقعه اس که نیروهایی که مانعتن محو میشن

...این چیزیه که بهش میگن

میاکتسوگی

انجامش دادی

بله

از این نگران بودم که نکنه جینگی فقط طلسم های بیهوده رو بهت یاد داده باشه

...علی رغم زندگی که داشت ، اون تموم تلاشش رو کرد

خب ، راستش گاهی اوقات هم بهم یه چیزایی یاد داد

اون اصلاً تغییر نکرده

خیلی خوبه که بتونم با پسرم صحبت کنم و یه چیزایی بهش یاد بدم

شما منو پسر خودتون میدونین ؟

البته که میدونم

صرف نظر از اصالتت تو رو به عنوان پسرم پذیرفتم

پس تو پسر من هستی ، مهم نیست بقیه چی میگن

بیا عجله کنیم من برای محافظت از روح اون احمق طلسم انجام دادم

اما نمیدونم چقدر دَووم بیاره

چی ؟ ! باید زودتر به این موضوع اشاره می کردی

چه اتفاقی داره میفته ؟

اژدهای آتشین آروم شده اما شاید زمین هنوز آروم و ساکن نشده باشه

ولی چرا الان ؟

! ما نمیذاریم مزاحم استادمون بشی

! داره میاد

اینجا چیکار میکنی ؟

استادت اینجا چیکار می کنه ؟

ما هیچ ایده ای نداریم ظاهراً مراسم مهمیه

ربطی به یوکیتو-کون داره

حتماً وقتی یوکیتو دوباره تبدیل به اژدها شد شماهام اینو حس کردین

اون ظاهراً وارد انرژی لی شده

چی ؟

ولی اون به عنوان اژدها به انرژی لی برنگشته

به گفته موموکو-سان

اون برای نجات دادن جینگی-سان که هنوز توی انرژی لی زنده اس ، رفته

که اینطور

امیدوارم حال یوکیتو خوب باشه

به سادگی حس کردن اون منبع عظیم انرژی باعث میشه اون احساس هوشیاریشو از دست بده

اون رودخونه عظیمی از انرژی حیات توی این دنیاست

اصلاً ممکن نیست که بتونه تحملش کنه

منظورتون چیه ؟

اگه یه کاپیتان بی تجربه به سمت دریاهای مواج حرکت کنه

حتی اگه بزرگ‌ترین کشتی ممکن رو داشته باشه بازم احتمال سرنگونی و یا حتی غرق شدنش وجود داره

اون به اژدهای آب تبدیل شده

اصلاً ممکن نیست که متوجه خطرات این قضیه نباشه

با وجود این ، اون واردش شده

برای نجات دادن جینگی

چه پسر فوق العاده ای

آره دقیقاً همینطوره

الان زمان مناسبی برای گفتگو نیست

یه عالمه آرا میتاما

این مهمونای ناخواسته باید نتیجه تلاش من برای برقراری ارتباط با داخل انرژی لی باشن

برقراری ارتباط ؟

از عهده اینکار برمیای ، درسته ، هارواکی ؟

فقط منو تماشا کن ، آکا

اجازه نمیدم کسی مزاحمت بشه

ما هم نمیذاریم

! درسته

من روتون حساب می کنم

آيــــــاکـــــا

ببین ، اوناهاش

! کمک ! دارم غرق میشم

! عجله کن ، یوکیتو

...زود باش دیگه

به نظرت دارم چه غلطی میکنم ؟ دارم نجاتت میدم دیگه

ا-این واقعا خودتی ، یوکیتو ؟

اوه پسر ، واقعاً قبض روح شده بودم

باورم نمیشه که هنوزم آدم نشدی

بعد از راه انداختن همچین طوفان مصیبتی باید میرفتی و می مُردی

یعنی واقعاً هیچ تصوری از احساس همه کسایی که پشت سر گذاشتی نداشتی ؟

دیگه قرار بود چیکار کنم ؟

کارای زیادی بود که میتونستی انجام بدی شاگرد احمق من

! آخ

حالا حداقل هنوز میتونی حرکت کنی

ا-استاد ، شما اینجا چیکار می کنین ؟

وقتی اینقدر بی تجربه بودی به چی فکر می کردی که این طلسم مخفی رو اجرا کردی ؟

این یه اقدام اضطراری برای زمانی بود که شرایط و اوضاع واقعاً بد باشه

! من ازش استفاده کردم چون اوضاع خیلی بد بود

...جزیره داشت به دریای آتشین تبدیل میشد

پس باید اجازه میدادی که این اتفاق بیفته

به سانجی گفته بودم وقتی یوکیتو 15 ساله شد اونو به جزیره برگردونه

اما قرار نبود الان بیدار بشه

پس باید میذاشتی جزیره بسوزه

این بخشی از چرخه طبیعته

گفتنش برای یه زاهد گوشه نشین بزرگ آسونه اما ما شرایط و احساسات خودمون رو داریم

ما میخواستیم از خونه مون محافظت کنیم

« همچین چیز شرم آوری رو به زبون نیار »

از همه مهمتر ، یوکیتو گفتی که برای نجات من اومدی

خب حالا باید چیکار کنیم ؟

فکر می کردم اگه تو رو از انرژی لی بیرون بکشم

میتونم به زندگی برگردونمت اما یعنی این واقعاً امکان پذیره ؟

از من میپرسی ؟ من از کجا بدونم ؟

علاوه بر این ، بازگردوندن مُرده ها به این راحتیا نمیتونه باشه

شرط می بندم که تو میتونی انجامش بدی

چی ؟

به غرایز یه خدا اعتماد کن

تو جذب انرژی لی نشدی چون نمی‌خواستی زندگیتو رها کنی ، درسته ؟

یعنی واقعاً نمیخوای پیش بقیه برگردی ، جینگی-سان ؟

خب ، جذب انرژی لی نشدم

چون هنوزم میخوام با دوستام چیزای خوشمزه بخورم و بنوشم

، گپ بزنم ، برادرام رو سر لج بیارم ...چرت بزنم ، برم ماهیگیری

هنوز خیلی کارا هست که میخوام انجام بدم

دلیلی بهتر از اینا نمیتونستی بیاری ؟

! خفه شو چه اشکالی داره که بخوام خوش بگذرونم ؟

در هر صورت من هنوز عمیقاً به زندگی وابستم خب حالا بیا بریم خونه

...باشه ، اوه ، اما

چیه ؟

من اونقدر درگیر رسیدن به اینجا بودم که نمیدونم جزیره از کدوم طرفه

جدی میگی ؟ باورم نمیشه که توی انرژی لی گم شده باشیم

نظرت چیه ، بابا ؟

...خب

وقتی به داخل اینجا سقوط کردی حفاظی که گذاشته بودمو شکستی

به خاطر همین الان نمیدونم که مسیر جزیره کدوم طرفه

چی !؟

یوکیتو داشتی به چی فکر میکردی !؟

جنابعالی فقط به این دلیل نجات پیدا میکنی که من اینجا ظاهر شدم

آروم باشین ، شما دو نفر

احتمالاً تا 40 یا 50 سال دیگه یه راهی پیدا میکنیم

یعنی واقعاً نمیتونی برای یه لحظه هم که شده از صحبت های زاهدانه دست بکشی ؟

اگه بزودی برنگردم ، بدنم از بین میره

! ساکت

چی شده ؟

از اینوره

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left