The first 200 lines.
ديوونه
ترجمه Bollylover
اينجا منزلِ آقاي شيوِندرا ست؟
بله، همينجاست
شانتي کونج از سالِ 1936
آلوک
شبيهِ گَجيني شدي داداش
پَرچون
الان وقتِ شوخي نيست
بيست و هفت، هشت سالِش بود
آره، اسمش آستيک بود
پنج ماه پيش عروسي کرده بود
سانديا؟ دختر بيچاره تو اتاقشه
از ديروز بيرون نيومده
نه، نه اون شوم نيست
طالع بيني شون با هم جور بود
مامان، خميردندونِ من تو چمدونِ توئه؟
هنوز بازش نکردم اينهمه مهمون اينجاست، از يکي بخواه
آچينته
آره، بزرگ شده
گوش کن
من فقط از خميردندونِ پِپسودِنت استفاده ميکنم
برو منتظر باش، برات ميارم
شورشُ درآوردي
از دستِ اين پسرا و اَدا اَطوارشون
براي تشييعِ جنازه اومده ولي خميردندونِ گرونِشو ميخواد
سلام، خاله توليکا
سانديا
خوبه؟
شنيدم افسرده ست
جيجي، آبجي گولو زنگ زده از بَهرايچ
دخترِ عمه ساروج همونکه شوهرش يه مقام دولتي داره
چطوري بگم چه اتفاقي افتاد
آره، ديروز مراسم سوزوندن رو انجام داديم
انتظار فايده اي نداشت
شايد قسمتش همين بوده
خدا رحمتش کنه
آره، اونم خوبه
حواستُ جمع کن دارم حموم ميکنم
هزينه ي اين تشک ها روزي چقدره؟
سي و هفت روپيه
مگه سَرِ گردنه ست
نه قربان، آقاي رضوي ميدونه پسر شما فوت کرده
براي همين از قبل بيست درصد تخفيف به شما داده
من صدقه نميخوام
پسرم مُرده باشه
من تخفيف نميخوام
نرخِ معمول، بيست و پنج روپيه ست من همين قدر ميدم
سانديا
آره، همه مون نگرانشيم
اون يه خورشيد بود تو آسمون پُر از ستاره
عميق ترين غم ما اينه که اون ديگه بين ما نيست
روحِت شاد
خداوند به روحِت
آرامش بده
همه ش کُپي پِيست شده
لطفا درو باز کنيد
لطفا درو باز کنيد
زنگِ درو عوض کن
لطفا درو باز کنيد
سانديا کجاست؟
مامان
بابا، سَنگيا و سنِهو نيومدن؟
بسه، مامان
بسه ديگه. گريه نکن، مامان
چاي ميفرستم
مامان - بله -
من چاي نميخوام - باشه -
يه پِپسي بگيريد
پَرچون از مغازه ش مياره
الان چه وقتِ پِپسيه؟
باشه مامان، ولش کنيد
ولي چاي نميخورم
تو حالِت خوبه؟
مامان - بله؟ -
مامان، کي تخت رو از اتاقِ من برده بيرون؟
نميدونم - من بردم -
چرا؟ - چون آستيک هنوز با ماست -
تا سيزده روز، روح اطرافِ خونه ميمونه
يه قابلمه ي خالي بيرون رويِ درخته با اون بهش غذا ميديم
دَه روز طول ميکشه تا روح از بدن جدا بشه
تو روز سيزدهم، روحش آزاد ميشه و به ياملوک ميره
تو آخرين مراسم آستيک رو انجام دادي
بايد اين قوانين رو تا سيزده روز رعايت کني
سيگار و شراب و وُدکا ممنوعه
يه وعده غذا در روز اونم بدونِ زردچوبه و سير و پياز
بايد روي زمين بخوابي دور از ديگران
چرا اين چيزا رو قبلا نميدونستم؟
همه ي اينا به خاطر برادرته
يادم رفت بگم بابا چاي رو بدون شکر ميخوره
آروم باش
اگه من مُرده بودم، مامان هيچوقت به آستيک جونِش نميگفت رو زمين بخوابه
چي؟
اگه مُرده بودي ميسوختي و خاکستر ميشدي
ديگه اين چيزا برات مهم نبود
بيا، برو کنار از اينجا
چرا مسئوليتِ همه رو دوشِ منه؟
آستيک هيچوقت به کسي جُز خودش اهميت نميداد
بعدِ مرگِشَم باعث دردسَره
زن داداش بيوه ست و من کَچَلم
ميدونم، ديگه نميتوني ازش انگليسي ياد بگيري
حداقل تو يه چيزي ازش ياد ميگرفتي
وِلش کن، من انجام ميدم
بشين
چند روز ميمونيد؟
تا روز سيزدهم ميمونيم، دخترم
اينجا ميمونيد؟
بله، چرا ميپرسي؟
نميتونيد
اونا توالِت فرنگي ندارن
فقط هندي دارن
چطوري روش ميشينين؟
تو اين پنج ماه من هنوز بهش عادت نکردم
يه چيزي در موردِ سانديا درست نيست
من خاطرم ازش جَمعه، ولي زن داداش اوشا يه چيزايي ميگه
خواهر جانکي؟
توليکا؟ - کِي رسيدي؟ -
سلام، داداش
همين الان رسيديم
ديشب خان داداش شيوِندرا بهمون زنگ زد
من ترسيدم
فکر کردم مادر فوت کرده
فکرشم نميکردم که آستيک باشه
همانطور که مگس ها به پسرانِ عياش ميپردازند ما نيز به خدايان ميپردازيم
آنها ما را به خاطر تفريح خود ميکُشند
شکسپير
شعر انگليسي چطوري هنوز يادته؟
من معنيشَم نميدونم
ناهار آماده ست لطفا تشريف بياريد
حتما - باشه -
شوهرش وِلش کرده
چيزي بُروز نميده ولي همه ميدونن
تو دوبِيه
مگه نه، مامان؟
اوشا
بگو ديگه، مامان؟
اوشا عروسِته
من دخترتم، جانکي
تو همه چيزو فراموش کردي
هِي گوش کن
سرويسِ خوابِ اينجا چطوريه؟
لطفا درو باز کنيد
اينو درستش کن
لطفا درو باز کنيد
لطفا درو باز کنيد
ببخشيد
نَمَسته
اينجا منزلِ شيوِندرا گيريه؟
من نازيا زِيدي هستم
نازيا
چمدونت رو بذار اينجا من ميفرستمش
چَشم
نازيا زِيدي
من از فِيسبوک متوجه شدم
خواهرت پُست گذاشته بود
آره، 235 تا هم کامنت داره
زن داداش
زن داداش، عمو شيوِندرا گفته چمدونايِ ايشون رو بذارم تو اتاقِ شما
بذارم؟
بيا
بِده ش به من
پَرچون؟ - بله؟ -
مغازه ت بازه؟
بله، زن داداش چيزي ميخواين؟
بله، يه پِپسي براي نازيا
باشه
يه بسته هم چيپس
از اون فِلفِلياش
آلوک هم نميتونست اين غذا رو بخوره
ميگيرم
مامان - اَدا درنيار، غذاتو بخور -
کاريِ سبزيجات؟
هيچکس درست غذا نميخوره
آقايِ گيري با سانديا صحبت کنيد، ببينيد چي ميگه
ميخواد يه مدت با شما زندگي کنه يا نه
نه
اونجا چيکار کنه؟
الان ديگه خونه ش اينجاست
بعدا ازش ميپرسم
الان خيلي ناراحته
پي تي اِس دي
اختلالِ استرسِ پس از سانحه
يه مشکلِ روانيه
ضربه ي روحي
تو همچين شرايطي، طبيعيه
آقايِ گَنشيام بانکداره
ولي در موردِ همه چي اطلاعات داره
چِت شده، سانديا؟
چرا طوري رفتار ميکني انگار هيچ اتفاقي نيفتاده؟
نازيا
ميدوني، وقتي بچه بودم يه گربه داشتم، کاترينا
با يه ماشين تصادف کرد
خيلي گريه کردم
سه روزَم چيزي نخوردم
الان همچين حسي ندارم
گريه م نمياد
هميشه هم گُشنمه
دلم ميخواد فرار کنم
ولي چطوري؟
تاياجي، چيز ديگه اي اَم هست
No comments yet. Be the first to leave one.