The first 200 lines.
بازنويسي :KIYAVASH62
Episode 10
به مخفيگاه سازمان همول - دان خوش اومدي
پدرت به عنوان کارگر مزرعه تا سر حد مرگ کار کرده
و خواهرت هم به کره شمالي فروخته شده . درسته؟
مي خواي خبري از اون بشنوي ؟
من يه ملاقات با اون برات ترتيب ميدم
واقعا ؟
اما يه شرط داره
يه شرط؟
اگر اين شرط رو قبول کني
هر چيزي رو که بگي باور مي کنم
اگر اين کار رو بکني
بدون بازجويي آزاد ميشي
اين فقط يه بازجويي اوليه است
چطور بدون بازجويي درست مي خواي آزادش کني ؟
در مورد چي حرف مي زدي ؟
اين همون ايده خوبت بود ؟
يه کار خوب هم برات پيدا مي کنم
حالا داري چه کار مي کني ؟
چي فکر مي کني ؟
شرايط خوبي براي معامله کردنه . درسته ؟
چه کار بايد بکنم ؟
خيلي ساده است
برو و توي فاحشه خونه يه کار بگير
اگر خودت نمي توني اين کار رو بکني از معلم نا کمک بگير
اعضاي فاحشه خونه اون رو مي شناسن
اون مي تونه بهت کمک کنه
و بعدش چي؟
اون وقت از همه اطلاعات با خبر ميشي . درسته؟
همول- دان؟
شما ها اعضاي همول - دان هستيد؟
شماها ديگه کي هستيد؟
مبارزان آزادي چوسون
سازندگان جامعه جديد
افرادي که قانون جامعه مستعمراتي رو مي شکنن تا قوانين آزادي خواهانه اصيل خودشون رو قرار بدن
تا جامعه اي بر پايه صداقت و وفاداري بنيان گذاري کنن
براي مردم ،با مردم به خاطر مردم
کشوري آزاد و برابر رو بسازن
ناسيوناليسم ضروريه
...تا به طور جدي
کافيه اين مزخرفات رو تموم کن
مي خواييم با عشق مون کشور مردم و ملت مون رو برتري بديم
سازماني که عاشق همه چيزه
خلاصه ما همول - دان هستيم
منظورت اينه که
قتلي که توي اتاق مخصوص کافه انجام شد
کار شماها بود ؟
کشتن اون رباخوار ،مين هان شيک هم
کار شماها بوده ؟
...پس
...وقتي اون با اسلحه اومد داخل اتاق من
سونگ - جو پس تو همه چيز رو مي دونستي
و ار من استفاده کردي تا در اون بحران بهش کمک کنم ؟
آفرين
..نگوکه
اون مردي که هم اخيرا گم شده
...اون هم
کار شماهاست ؟
خيلي خوب
من وانمود مي کنم امروز هيچي نديدم
حالا چي ؟
تو هويت واقعي ما رو شناسايي کردي
به خاطر امنيت سازمان ،چاره ديگه اي ندارم
بايد تصميم بگيري
چه تصميمي ؟
يا ميميري
يا يکي از اعضاي سازمان ميشي
رسوائي پايتخت
کنگ جي هوان
هان جي مين
ريو جين
هان گوئون
بايد درس خواندن توي مدرسه شبنه رو هم ادامه بدي
متوجه منظورم ميشي؟
به مدرسه شبانه و فاحشه خونه برگرد
...کار تو اينه که
تمام حرکات چا سونگ - جو و نا يو - کيونگ رو زير نظر بگيري
معلم واقعا توي اين ماجرا ها دخالتي نداره
اين چيزيه که من بايد در موردش تصميم بگيرم
کار تو فقط اينه که مراقب حرکات اونها باشي
و هر هفته اخبار رو به من گزارش بدي
..اين کار
چه مدت بايد انجامش بدم ؟
تا اينکه تمام اطلاعات رو در مورد سازمان همول - دان به دست بياريم
اگر بتوني اطلاعات مفيدي به ما بدي
من هم سر قولم مي مونم
و يه ملاقات با خواهرت ترتيب ميدم
چطوره ؟
چرا هنوز يو - کيونگ برنگشته ؟
معلم
منم معلم
معلم
هيس
وانمود کن من رو اينجا نديدي
خيلي سعي کردم لو نرم
تو کسي نيستي که دنبالش مي گشتن ؟
هيس
الان معلم کجاست ؟
چاسونگ - جو
..تو
شوخي مي کني . درسته ؟
البته که شوخي مي کنم
اگر مي خواي بري مي توني بري
اشکال نداره بذاريم همين طوري بره ؟
کسي که بخواد وارد گروه بشه بايد شرايط لازم رو داشته باشه
اون آدم بلند همتي نيست نيست . عقيده محکم و اراده نداره
حضورش چه فايده اي داره ؟
ممکنه در اينده ما رو لو بده
پس همون موقع که داشت ما رو تعقيب مي کرد بايد جلوش رو گرفتيم
ديگه نمي تونم بيشتر از اين تحمل کنم
که يه مرد بدون جهت ،اين طرف و اون طرف بچرخه
مي خواستم از اين فرصت استفاده کنم تا مسير زندگيت رو عوض کني
مسيرم رو عوض کنم ؟
وقتي تو از زندگيت لذت مي بري
افرادي هستند که زندگي شون رو بريا اهداف شون به خطر بندازن
اونها فوق بشر نيستن
مثل خانواده ات و دوستات انسان هستن
درست مثل ما
هر چند ما نمي تونيم به سرعت به اين همه اشوب پايان بديم و همه چيز رو درست کنيم
اما حداقل بايد درک کني که ما اميد داريم دنيا مون چطور باشه
اميد ؟
چه اميدي ؟
چند نفر مبارز ازادي خواه
اميد دارن چه چيزي رو تغيير بدن ؟
فقط با کشتن چند آدم وابسته
اميدواريد دنيا رو تغيير بديد
به خاطر آزادي اين کشور
از دوستان و خانواده تون بريا رسيدن به هدف استفاده مي کنيد
و اميدواريد که اونها هم حاضر بشين الکي خودشون رو به کشتن بدن ؟
داري زياده روي مي کني
من به خاطر اشتباه خودم زخمي شدم
تقصير اونها نيست که حرف نزن
تو برات مهم نيست دوستت زخمي ميشه يا نه
تو. برات مهم نيست دوست عذاب مي کشه يا نه
فقط مدام فرياد آزادي اين کشور رو سر ميدي
اين چيزيه که بهش اميد داري ؟
اين اصول ذهني توئه ؟
مشکلت چيه ؟
مي خواي قهرمان باشي ؟خودت قهرمان باش
دست از سر اين برادر
چه کار مي کني ؟
ولم کن
گوش کن
اول ولم کن
بهت التماس مي کنم به حرفم گوش کن
مي خواي بري ؟پس خودت برو
بهت التماس مي کنم
سخت تر از اوني بود که فکر مي کردم
بهت نگفته بودم ؟
پيام رو به دست باقي اعضاي سازمان رسوندي ؟
البته
هر چند هويت ما چند نفر آشکار شده
نبايد اجازه بديم اعضاي ديگه رو هم بشناسه
جمع کردن همه اعضا کار سختي بود
به هم زدن جلسه وقت تلف کردنه
جلسه رو به وقت و يه جاي موکول مي کنم
نقشه مون براي نجات اون بچه از اداره پليس
هفته ديگه در موردش صحبت مي کنيم
تو هم بيا
...فکر مي کني
اين کارها رو مي کنيم تا قهرمان باشيم ؟
در اين مورد خيلي فکر نکن
اون به عنوان يه غريبه اين حرف رو زد
بسيار خوب
قبول دارم که يه مبارز بودن جذابه
و به ديدشون نسبت به زندگي احترام ميذارم
و مي دونم که بعضي ها بايد در اين راه قدم بذارن
اما چرا تو بايد اين کار رو بکني ؟
نمي خوام توي خطر باشي
نيم خوام شکنجه بشي
نيم خوام مراقبت باشن
نمي خوام صدمه ببيني
نبود تو
تاثير زيادي توي آزادي اين کشور نميذاره . درسته ؟
نه ،فرق مي کنه
با اين حرف ،هيچ کس نبايد توي اين راه قدم بذاره
اون وقت آزادي اين کشور به تاخير ميفته
همه ما بايد بدونيم که مسئول ايجاد در اين اوضاع هستيم
اما من دارم مي پرسم چرا تو ؟
چرا وقتي خودت مي توني تغيير ايجاد کني ،اين کار رو به عهده ديگران بذاري ؟
نمي خوام اين کار رو به عهده ديگران بذارم
مي خوام قسمتي از اين جنبش باشم
شرزميني که بچه هاي اون به عنوان بچه هاي ژاپني بزرگ نشن
پس وقتي يه چوسوني به دنيا مياي
بايد يه مبارز باشي ؟
اونهايي که زندگي کردن رو انتخاب مي کنن ،گناهکارن ؟
مگه بهت نگفته بودم هر طور که مي خواي زندگي کن ؟
تو مي توني هر طور که مي خواي مدرسه شبانه رو اداره کني
به افراد بي سواد يا کساني که کمک مي خوان کمک کني
اما عضو يه گروه مخفي نباش
قطعا نه
تمومش کن
من بعد از کلي فکر اين تصميم رو گرفتم
تصميم ساده اي نبود
و اراده خودم رو حفظ کردم
حتي زماني که شکنجه مي شدم و بين مرگ و زندگي قرار داشتم
لطفا سعي نکن اراده من رو از بين ببري
اين - هو چي شد؟
از اراده پليس فرار کردي ؟
No comments yet. Be the first to leave one.