The first 200 lines.
هی
عزیزم ؟
عزیزم خوبی ؟
بهم صدمه زد
ببین تام شاید شوالیه در زره درخشان تو نباشه
اما از این بدترم میشد برات اتفاق بیفته
واو ، میبینم ازش پشتیبانی میکنی
بیشتر مثل دلقکای دربار میمونه که خودش خودشو منصوب کرده
ببین باید برم اما امشب بهم زنگ بزن باشه ؟
حول و حوش نیمه شب گشت دارم
شک ندارم تو یونیفورم درجه یک میشی
آره میدونی من همیشه مردی که یونیفورم پوشیده باشه رو دوست داشتم
حالا خودم یکی از اونا شدم
حرفی که بهش نمیزنی ؟
البته که نه
امکان نداره
لعنتی
الان چند تا نصیحت خیلی میتونست به کارم بیاد
هلن
عالیه ممنونم
هی چیکار میکنی ؟
بریم
چیه ؟
پیش آقای پارکر
امشبِ ؟
الانه بیا خودم میرسونمت
بابا واقعا حسشو ندارم
نمیتونه کس دیگه ای رو پیدا کنه ؟
پنج دقیقه ای قبل از اینکه قرار شده برسی ؟
تازه نقل مکان کرده کسی رو تو شهر نمیشناسه
کی رو پیدا کنه ؟
فکر خودت بود که دنبال کار اضافی بگردی
کجا بودی ؟
تو جنگل
بهت گفتم نباید
تک و تنها اونجا پرسه بزنی
بازم اون مرده رو دیدم
کی ، همون پرنده نگر پیر ؟
لوکاس ، باید یاد بگیری به
بزرگای خودت احترام بزاری
خودتم 80 ساله بشی همون شکلی میشی
واقعا امشب میخوای بری بیرون ؟
هی من کرواتم رو کجا گذاشتم ؟
فکر کنم تو زیر زمین گذاشته باشم
میشه بری اونجا برام بیاری ؟
لوکاس پیداش کردی ؟
کیسی خیلی کارش تو کلانتری خوبه
باید اعتراف کنم اصلا همچین انتظاری نداشتم
عالیه
میدونی میتونی باهام حرف بزنی ؟
بگو قضیه چیه
مشکلی تو خونه هست ؟
بابا من ده سالم که نیست
اون داستان هنوزم منو وحشت زده میکنه
خوردن چشم بچه ها باعث میشه که خودش کور نشه
حال بهم زنه
خیلی ممنون که اومدین
نمیدونم اگه
بابات پیشنهاد نمیداد باید چیکار میکردم
لوکاس سرگذشت این جا رو نمیدونه
برای همین ممنون میشم اگه بتونیم حرفی ازش نزنیم
تخیل خیلی فعالی داره
یه کلمه هم حرفی نمیزنه
من باید برگردم کلانتری
اما میخواستم مطمئن شم که
همه چی اوکی ه ، آقای پارکر
عالیه ممنون کلانتر یکی طلب من
قابلتو نداره
یکی طلب من ؟
خدای من
باید برم پیش لوکاس شما باید با هم آشنا شید
فقط شما دو نفرین ؟
آره
مامان لوکاس لیندا اون به دنیا اومد از دنیا رفت
اوه
خیلی متاسفم
منظورم این نبود که
نه بی خیال
خیلی از این خونه متنفر بود
آه خودشم اومد
سلام علیکم
بیا پایین خجالت نکش
من هلن هستم خوشوقتم
آره سکونت غیر قانونی آره یادم میمونه
کلانتر ؟
نه
آره البته
الان میفرستم خانم هاگمایر
دفتر کلانتر ویدو پیک کیسی هستم
برات آوازهایی میخونه و بهت دروغ میگه
جان ؟
یه چیزایی میبینم یه چیزایی میشنوم
شما ؟
به کلانتر بگو جینجر زنگ زد
بهش بگو اون بیدار شده
! ادامه بده
گیرش آوردم وی
گیرش آوردم وی
شاید بهتر باشه خاموشش کنی
نه نه اشکالی نداره
امشب وقتی از کابوس مابوس حرف زدی
در مورد اینکه اشکالی داره یا نه حرف میزنیم
چی داری اونجا ؟
مال مامانمه
مال مامانم بود
مثل یجور محافظ عمل میکنه
نقرست نقره باعث میشه هیولاها دور بمونن
گیر کرده
چیه ، لوکاس ؟
میشنوی ؟
پرنددست تو خونه پرندم
چیت ؟
خیلی تاریکِ
گنجشکِ
گنجشکی که تو خونه پرواز کنه یعنی اینکه کسی قراره بمیره
جینجر ، مطمئنی همینو گفت ؟
آره بدون شک
چیز دیگه ای هم گفت ؟
فقط اون آهنگ رو خوند و گفت بیدار شده
ممنون
در مورد دوست داشتن این چیز میزای ترسناک شوخی نمیکردی
صبر کن
میشه روشنش بزاری ؟
البته
چی شده لوکاس ؟
فکر کنم اطراف خونه یکی رو دیدم
تو جنگل
یه پیرمرد
یه پیرمرد ؟
همیشه اونجاست
امروز یه سوراخی رو دیوار زیرزمین پیدا کردم
ازش باد میومد
اگه راه به بیرون داشته باشه چی ؟
اگه کسی بتونه بیاد تو ؟
اگه اون خبر داشته باشه چی ؟
هیس هیس
کسی نمیاد تو
امروز دیدمش
فکر کنم داشت میرفت سمت مزرعه
نه کسی حق نداره بره سمت مزرعه لوکاس
خیلی خطرناکِ تنها نباید بری اونجا باشه ؟
بچه که بودم فکر میکردم بچه ها
نمیمیرن اما اشتباه میکردم
خیلی از اونا اونجا مردن
خودم سرچ کردم
اوه
باید بدونی این اتفاق برای خیلی خیلی وقت پیشِ
نیازی نیست نگران چیزی باشی
وقت خوابِ دیگه باشه ؟
باشه
بله قربان ؟
ازت میخوام چند تا پرونده رو برام بررسی کنی
اینجا چیکار میکنی ؟
زنگ زدم بهت اما جواب ندادی
منم خیلی از تاریکی میترسم
داری بستنی آب شده میخوری
خیلی حال بهم زنه
نه عالیه
از کجا فهمیدی اینجام ؟
شاید کیسی یه چیزایی بهم گفته باشه
به نظرم خیلی عجیبه که
باید با کیسی حرف بزنم تا ببینم این روزا کجایی
آره خیلی کار میکنم
خب اینجا همون خونه بووری قدیمی ه نه ؟
باید اعتماد کنم انتظار داشتم یخورده گوتیک تر باشه
جنازه ای تو دیوارها پیدا کردی ؟
نه
یه خونست یه خونه خیلی معمولی
( آره ، کسی که اونو خریده شاید یخورده ( دیوونه بوده باشه درسته ؟
نه خیلی هم معمولی بوده
خب
خب ؟
نمیدونم شاید پسرارو درک نمیکنم
بچه بودی حیوونی رو تو تله انداخته بودی ؟
حیوون تو تله بندازم ؟
فکر نمیکنم قصد صدمه زدن به اونارو داشت نه
به نظرم فقط میخواست اونارو دور نگه داره
نمیدونم
شاید یخورده عجیب غریب بوده باشه
شاید
اما میدونی واقعا به تو ربطی نداره
باید بری
اوه بی خیال میشه مثل دوران نوجوونی
من اون دوست پسر بدم که یواشکی میاد تو خونه
ما دیگه نوجوون نیستیم
هلن کیه اون ؟
اومده تو پرستاری بهم کمک کنه
چه خبر کوچولو ؟
من تام هستم
نباید با خودت مهمون بیاری
میدونم
تام داشت میرفت دیگه
چی شده ؟
مشکلی پیش اومده ؟
اول انگار داشت نفس نفس میزد
به یه صدای زمزمه ای اومد
ببین بهت گفتم دیدن اون فیلم فکر بدی ه
به خاطر فیلم نیست خودم شنیدم
یکی اونجاست
باشه
No comments yet. Be the first to leave one.