The first 192 lines.
وقتی دوستات فکر میکنن تو همون پسری هستی که فریاد میزد گرگ؟ چیکار میکنی؟
مت کلنر در نیمهشب سپتامبر ۱۹۸۱ ناپدید شده بود.
اما به طرز عجیبی، هیچ کس در حلقه اجتماعی من آنقدرها نگران این موضوع نبود.
با نگاهی به گذشته، متوجه میشوم که این موهبت جوانی است.
فکر میکنی تا ابد زنده خواهی ماند.
شرط میبندم مت برای قاچاق مواد مخدر به بیگ سور نقل مکان کرده تا از مسابقهی موش و گربه در لسآنجلس خلاص شود.
موافقم.
منظورم اینه که، کی دوست نداره؟ شنیدم موسسه اسالن فوقالعادهست.
چی؟
این دیوانگیه. اون کوله پشتی خون آلود چی شد که پیدا کردن؟
عزیزم، من عاشقتم، اما چرا انقدر به بدترین حالت ممکن جذب میشی؟
تو حتی او را نمیشناختی.
برای مرگی که رسماً اتفاق نیفتاده، سوگواری نکن.
میشه درباره چیزهای شادتر حرف بزنیم؟ - خواهش میکنم. من به یه سیگار نیاز دارم.
اما بعد اول اکتبر از راه رسید، به اصطلاح اولین روز فصل شبحوار.
اول اکتبر رسماً «روز مرگ شادی» بود.
چون اون روزی بود که فیلم «تراولر» (The Trawler) «واقعاً روندا» (Really Rhonda) رو گرفت.
واقعاً راندا در کلاس ما بود و همه او را دوست داشتند.
همه فکر میکردند او خیلی بامزه و خندهدار است.
پدرش یک نماینده بزرگ ICM بود که نماینده سالی کلرمن بود.
او هر سال شهریه قابل توجهی به مدرسه پرداخت میکرد
برای اطمینان از اینکه روندا جذب خواهد شد
و نه در سیاهچالی که کلاس ویژهی نیازهای ویژه بود، محبوس شده بود.
اگر X و B هر دو اعداد حقیقی مثبت باشند...
امروز ما درک خواهیم کرد
که روندا از یک بیماری عصبی رنج میبرد،
اما آن موقع ما فقط فکر میکردیم که او حالش بد و تشنجی است...
... تکانشی.
روندا، خواهش میکنم تمومش کن.
میخوام با چوباکا بکنم، حرومزاده.
و یک حقیقتگوی واقعی.
روندا، میخوای بازداشت بشی؟ - اممم...
جرج واشنگتن کیرشو تو جهنم میمکه، عوضی!
بمکش، لیسش بزن، کون گنده! لعنت.
واقعاً، روندا؟ واقعاً؟
و از آن لحظه به بعد، همه ما او را اینگونه صدا میزدیم.
واقعاً روندا.
من همیشه نسبت به روندا احساس محبت داشتم.
چون در یکی از طغیانهایش،
او میتوانست به راحتی حقیقت را در مورد من بگوید،
به من گفت همجنسگرا یا گی فیس،
اما او با من مهربان بود.
احساس کردم او عمداً حقیقت پنهان مرا حذف کرد.
به نحوی از من در برابر ظلم و ستم نابالغ بچههای دیگر محافظت کرد.
چیز مورد علاقه من در مورد روندا
این بود که او مدت زیادی پس از تمام شدن مد دیسکو رولر، از آن دست برنمیداشت.
او فقط اهمیتی نمیداد که مردم در موردش چه فکری میکنند.
میتونی هدیهی اون رو تصور کنی؟
واقعاً روندا اسکیتباز خیلی خوبیه. اون حتی از شر هم بهتره.
اسکیت دیسکو برای این داستان مهم است،
چون این کاری بود که موقع ربوده شدنش انجام میداد.
در سال ۱۹۸۱ فقط یک مکان برای برگزاری دربی دیسکو در شهر باقی مانده بود.
و روندا تنها مشتری ویلز در آن شب اول اکتبر بود.
کشتی ماهیگیری این را میدانست، تنهایی آن مکان را.
و در آن شب، او «رِیلی روندا» را از مکان شادش ربود.
و از تمام زندگی ما.
وقتی روندا به موقع به مرخصی نرفت...
...والدینش مفقود شدن او را گزارش دادند.
پلیس بلافاصله محل حادثه را در ویلز بررسی کرد.
برمیگردم یه نگاهی بهش میاندازم. - فهمیدم.
و آن موقع بود که لکههای خون پیدا کردند.
اینجا.
سرنخهای گویایی از یک مبارزه خشونتآمیز.
روز بعد به محل جنایت رفتم،
به طرز عجیبی، غریزی.
جایی که روندا شب قبل با شادی در آن چرخیده بود، خالی از سکنه بود.
گوی چرخان دیسکو، که زمانی نماد شادی بود، برای من غمانگیز و سوگوار به نظر میرسید.
به آرامی مانند پرچمی نیمه افراشته میچرخد
تا پایان تمام چیزهایی را که سال ۱۹۸۱ از ما گرفته بود، اعلام کنیم.
مت.
دیسکو غلتکی.
واقعاً روندا.
و حس امنیت ما.
خواهش میکنم، خواهش میکنم.
لطفا، لطفا، کمکم کنید.
آن را بخور.
حدود سه روز طول کشید تا همه چیز به حالت عادی برگردد،
و برای اینکه همه مت را فراموش کنند
و روندا.
اوه، خدای من.
من عاشق این هستم که ناهار را در چهارراه نمیخوریم و آن را در هملت میگذاریم.
آره، من هم همینطور.
کسی نصف ناهار من رو میخواد؟
اوه. - اوه.
باشه.
باشه، گوش کن.
فراموش نکنید که این ماه ویتامینهای مخصوص دوران فلینتستون خود را مصرف کنید --
یا قرصهای لاغریتان.
شنبه مال رابرته، و پنجشنبهی دیگه هم رقص! (Dance Off!)
و هیچ کس مجاز به خماری نیست
چون یکشنبه، همه ما باید تمرین کنیم.
جدی؟
اون ماجرای رقص! واقعاً داره اتفاق میافته؟
خدای من، فکر کردم داری شوخی میکنی.
به نظر میاد دارم شوخی میکنم، برت؟
«رقص!» یک برنامه تلویزیونی کابلی بود که روزانه از تلویزیون پخش میشد.
که نوجوانان معمولی را در حال رقصیدن با آهنگهای داغ روز نشان میداد.
نوجوانانی مثل ما.
یک موسسه لسآنجلسی،
اوج آن در سال ۱۹۷۴ بود و از مرگ امتناع ورزید.
دبی شیفتهی این ایده شده بود
از زمانی که کورازون چا چا رودریگز رفته بود و توجه دوربین را به خود جلب کرده بود،
به اندازهی کل یک آهنگ بلاندی.
و نه هر آهنگی از گروه بلاندی.
«خلسه»، شش دقیقه و ۳۱ ثانیه.
دبی شهرت آن گدازه داغ را دید و آن را برای خودش خواست.
ستاره شدن آرزوی پنهان او بود، اما او آنقدر خونسرد بود که هرگز به آن اعتراف نکرد.
باید بگم، از اون برنامه متنفرم.
خب، خب، این یه رسم کلاسیکِ گذر به دوران بلوغ تو این شهره، و داره اتفاق میافته.
بچهها، فکر نمیکنید مهمونی گرفتن تو تلویزیون یه کم قیافهی بدی داره؟
با غیبت همکلاسیها؟ - باشه.
خب، این چیزیه که من میخوام. تموم شد، و شما دارید میاین.
خواهش میکنم.
خب، پس همین؟
ما دیگه به راندا یا مت اهمیت نمیدیم؟
ببین، برت، من سعی ندارم از طرف گروه اینجا صحبت کنم،
اما من از طرف گروه صحبت خواهم کرد.
راندا و مت، قیافهاش چیه؟ - کلنر.
آنها مفقود شدهاند. مرگ آنها اعلام نشده است.
شاید فرار کردند.
اوه، برت، قبل از اینکه فراموش کنم،
میخوای بعد از مدرسه برای جشن فارغالتحصیلی با من بری خرید؟
انبار لباسهای رسمی؟ - انبار لباسهای رسمی؟
آیا همینطور است، اه... - شما آن را در ساحل دارید؟
...نمیدانم، جیکیو ؟
فکر میکنم شاید به اندازه کافی GQ نباشد .
برگشت به خانه. من حتی نمیخواهم بروم.
منظورت چیه که نمیخوای بری؟ چرا هی اینو تکرار میکنی؟
باید بری.
تو و تام کاملاً برندهی جشن بازگشت به خانه، پادشاه و ملکه، خواهید بود.
آیا برای بازگشت به خانه کمی پیر نشدهایم؟
من با این موافقم.
بازگشت به خانه مثل کلمهای میماند که، میدانید،
ساکنان غرب میانه تا حدی دارای اضافه وزن
که با تکههای دستمال توالت، شناور درست میکنند و از نقرس رنج میبرند.
انگار نه انگار که من حتی لباسی دارم.
میدونی تو چه لباسی عالی به نظر میرسی؟
یک پیراهن سادهی مشکی، چیزی تازه و مدرن.
هوم. - جواهر نه.
فقط دکلته.
برشها؟
شاید بهتر باشه مهمونی رو هم کنسل کنیم، میدونی؟
برت، این جشن بزرگ خوشامدگویی رابرته.
این جشن بزرگ خوشامدگویی منه، برت.
قراره مثل «مهمانی سیاه و سفید» کاپوتی بشه.
خیلی هیجانزدهام، ذوقزدهام.
و غیره.
برت درست میگه.
ما باید کاری بکنیم.
شاید باید اعلامیههایی پست کنیم.
ایده خیلی خوبیه. یه کار پیشگیرانه انجام بده.
چرا من و تو با هم این کار رو نمیکنیم، سوزان؟
پیشخدمت، لطفا کمی سیبزمینی سرخکرده دیگر.
از هر کسی که اطلاعاتی در مورد روندا دارد، درخواست میکنیم که لطفاً اطلاعات خود را ارائه دهد.
به دردسر نمیافتی.
تنها راهی که میتونیم این بچهها رو پیدا کنیم اینه که بگردیم.
یا اگر ظاهر شوند.
درست است.
داستان ایتان پاتز ذهن همه ما را تسخیر کرده است،
پسر شش ساله ای که در بیرون خانه اش در سوهو، نیویورک ناپدید شد.
آیا او ربوده شده بود؟
آیا او به قتل رسیده بود؟
ما نمیدانیم.
آنچه ما میدانیم
آیا به این دلیل است که عکس او روی هر کارتن شیری در آمریکا چاپ میشد،
چهرهاش در ذهن مردمی که قرار است او را به خانه برگردانند، حک شده است.
به همین دلیل است که ما بطریهای آب معدنی Really Rhonda را پخش میکنیم.
برای افزایش آگاهی--
و آبرسانی.
اگر نمیتوانید آب معدنی Perrier پیدا کنید، میتوانید از آب معدنی Really Rhonda استفاده کنید.
دوباره از پدر روندا و همه قهرمانان ICM تشکر میکنم.
برای حمایت مالی از بروشور ما، تامین آب مورد نیاز بدن و صندوق نجات روندا.
آفرین، آیسیام.
حالا، باشگاه AV، بزنش.
هیچ اشارهای به مت نشد.
باورم نمیشه. - مطمئنم که گیرش میارن.
من فکر میکنم خط تولید محصولات آگاهیبخشی برای مت کلنر میتواند تاریخی باشد.
مدادهای «مت را به خانه بیاور».
«مت کجاست؟» پارچه حولهای، تکهپارهها.
خندهدار نیست، تام.
میدانم،
اما پدرم همیشه به من میگفت که به جنبهی مثبت قضیه نگاه کنم،
و این کاریه که من سعی دارم برای شما انجام بدم.
چی پوشیدی؟
کوروس
خیلی بوی سکسی داره.
ممنون.
مخصوص آقایان است.
آره، واقعاً میشه تشخیص داد.
سلام. برای روندا. روندا را نجات دهید. - به روندا کمک کنید.
بیا ببریمش خونه. - اگه خودش خواست،
او میتواند چنین هرزهای باشد.
No comments yet. Be the first to leave one.