The first 177 lines.
...آنچه گذشت
،مادر و پدرش، ایرینا و اولگ مکسیموف که در حین یک حملۀ هوایی کشته شدن
زمانی که مکسیموف و برادر دوقلوش، پیترو، ده سال داشتن
بعدش دوقلوها در سازمان هایدرا شستشوی مغزی داده شدن و داوطلب شدن
،مکسیموف به مرکز ما حمله کرد
جسد ویژن رو دزدید و اون رو احیاء کرد
واندا منو کُشت؟ - آره. خودت ازش خواستی -
نمیتونم - چرا میتونی -
منم به زندگی برگشتم و دوباره مُردم - !نه -
جلوی چشمای اون
دوقلوها کجان؟
احتمالاً دارن تو زیرزمین بازی میکنن
پیش خودت که فکر نمیکردی تنها دختر جادویی شهر خودتی، ها؟
اسمم آگاتا هارکنسـه خوشحالم که بالأخره آشنا شدیم، عزیزم
نه، نه، نه
خواهش میکنم، نه
نه. تو رو خدا
آگاتا هارکنس، تو جادوگری؟
بله
جادوگرم
و بااینحال به محفلـت خیانت کردی
!نه خیرم
تو اطلاعاتی رو دزدیدی که فراتر از سن و جایگاهت بودن
سیاهترینِ جادوها رو انجام دادی
من.. من هیچ اطلاعی از این جرمها ندارم
قسم میخورم - !دروغ بسه -
من قوانینتون رو نشکستم
فقط زیر قدرتم خم شدن
صبر کنید
...نه. کنترلی روش ندارم! من
!اگه میشه بهم یاد بدین
!خواهش میکنم! کمکم کنید
!مادر، التماس میکنم
!خواهش میکنم! مادر
!نه
لطفاً.. میتونم آدم خوبی بشم
نه، نمیتونی
»» ترجمه از: ســــروش و رضا کارگران «« :.:.: SuRouSH_AbG & greatR :.:.:
هوم؟ هوم؟
چی؟
آره، میدونم
قشنگ از شناختن خودِ واقعیمون شوکه شده، مگه نه؟
...عه
بشین معطل
تو به افکارِ من دسترسی نداری، خوشگله
هیچوقت نداشتی
پس الکی سر خودتـو درد نیار
کلی کار داریم
بچههام کجان؟ - بچههام کجان»؟» -
این لهجهت مدام میره و میاد، مگه نه؟
گفتم کجان؟
جادوت اینجا بهکار نمیاد
یعنی متوجه نشدی؟
،طلسم سادۀ حفاظتی تو تمام دیوارها؟
نه؟ هیچی؟
اینا طلسمان، واندا
در یک محیط خاص، فقط جادوگری که طلسمها رو اجرا کرده میتونه جادو کنه
آخه چطوری این چیزای ابتدایی رو نمیدونی؟
تو کی هستی؟ - خودت کی هستی؟ -
با اون همه لباس و مدل موهای مختلف
،خیلی صبر به خرج دادم
و منتظر نشستم که خودِ واقعیت رو نمایان کنی
با پیترو فیک به این هدفم نزدیک شدم
یا «فیترو»، ولی هیچی به هیچی
اون تو بودی - نه، واقعاً که خودم نبودم -
فقط چشم و گوش خودم بود
تسخیر بلورین
نمیشد از جادوی سیاه استفاده کرد
چون جسد برادر واقعیت تو یه قارۀ دیگهست
و البته که سوراخسوراخـه
ولی تو انقدر به خودت شک داری
که باور کردی
،وای، واندا
،موقعی که اینجا رو حس کردم
پستابِ این همه طلسمی که ...در آن واحد اجرا شدن
وای اصلاً ازش سر در نمیآوردم
کنترل ذهن
یه جادوی کلاسیک
فقط یه طلسم کوچیک و یه ذهن ضعیف لازمـه
،هزاران آدم رو روی انگشت شصتت میچرخونی
در حالی که همهشون طبق خطوط داستانی پیچیده با همدیگه در تعامل هم هستن
خب، این خیلی خاصـه، عزیزم
و البته، تراجهش هم هستش
سالها مطالعه برای رسیدن به کوچیکترین خطای ادراکی و توهم معتبر
...ولی وستویو از نگاه تو، واندا
دقت به ریز جزئیات، حتی به گچبری ساختمانها
تو حتی کیلومترها اونطرفتر تو مرز شهر هم توهم ایجاد کردی
جادو روی سیستم کنترل خودکار
رازت چیه، آبجی؟
،ببین، میخوام.. هی، واندا
میخوام بهم بگی چطوری اینکارو کردی
...من کاری نکردم. من
،سعی کردم آرامش به خرج بدم
و با تلنگر کوچیکی از این ،رؤیای مسخره بیدارت کنم
ولی تو ترجیح میدی فرو بپاشی تا که با حقیقتِ خودت روبرو بشی
چارهای برام نذاشتی
به اون نابرادرت چی گفتی؟ هوم؟
فقط حس و حالش رو بهیاد میآوردی
حس پوچی داشتی. تنهایی
هیچِ مطلق
بیا از همینجا شروع کنیم
این چند وقته با نقشبازی کردن بهت خوش گذشته، مگه نه، واندا؟
ولی دیگه وقتشه که قسمتهای قبلیِ واقعیت رو ریواچ کنی
خیلهخب، پاشو بریم
نه
عه، ببخشید
یادت رفته کی بچههات رو برده تو زیرزمین طلسمشدهش مخفی کرده؟
!مامان! مامان! تو رو خدا، کمک کن، مامان !مامان، کمکمون کن
بله
اول شما، سوپراستار بزرگ
چه جذاب عاشق زیباییِ «جنگ سرد»ـطورش شدم
برای چی اومدیم اینجا؟
...مامان
ایرینا؟
...بابا
...اولگ
هی
نگران نباش، فردا همهشونـو میفروشم
!میمونه برای شب سینماییمون
!انگلیسی بگو، بابا - ...پیترو -
چهقدر داد میزنه، نه؟
خودت گفتی تنها قانون شب سینمایی اینه که رو انگلیسیمون کار کنیم
بله. آره، درست میگه
فقط داشتیم آخرین ذرهی سوکویاییمون رو هم خرج میکردیم
خواهرت کجاست؟
واندا؟
لامصب ما همینجاییم
واندا؟
الان نوبت توئه، خانومی. برو
سلام
حالا میتونیم شروع کنیم واندا، تو انتخاب کن
سریال موردعلاقۀ من اینجا نیست
یادم رفته بود
اونو محض اطمینان بیشتر گذاشتم یهجای خاص
نگاه نکن
آفرین
اینو نگه دار
همینو میخوای، آره؟
فصل دو، قسمت 21
بازم دیک ون دایک؟ همهش سیتکام، سیتکام، سیتکام
!«قسمت «گردو
آره، الم شنگههای جالب راب و لارا
الم شنگه» چی بود؟»
،الم شنگه یعنی یهجور مشکل ،ولی بیشتر مسخرهست تا ترسناک
ولی گاهی کمی هم ترسناکـه
آره، مثل شیطنت
ولی یه شیطنت مسخره که همیشه آخرش خوشـه
خب، بابا پِلِی کن
،سریال دیک ون دایک !با بازیِ دیک ون دایک
!و مری تایلر مور
!واندا
واندا. تو خوبی؟
باید از اینجا فرار کنیم
نمیتونیم
هیس. این صدائه رو میشنوی؟
شاید اومدن کمکمون
شایدم هموناییان که اینو فرستادن
آخرِ این قسمت، متوجه میشی که همهش کابوسی بیش نبوده
هیچکدوم واقعی نبوده
!واندا، نکن
اون بمبـه رو خنثی کردی؟
چی؟
از «شش ضلعی احتمالات» استفاده کردی
...نه
...خودش منفجر نشد
معیوب بود. اینو نمیدونستیم
ما... حبس شده بودیم - چند وقت؟ -
دو روز
...چهقدر... ضربۀ شدید
،و با این وجود تمام این مدت کاملاً در امان بودین
خب، چیزی که من اینجا میبینم یه جِغِله جادوگره که دیوونۀ کمدی سیتکامـه
و سالها جلسات روانکاوی انتظارش رو میکشه
ولی گرد و خاککردنهای اخیرت رو توجیه نمیکنه
قدرت خفنت رو از کجا آوردی، واندا؟
نمیخوام برگردم اونجا
میدونم، ولی داروی خوبیه، فرشتۀ من
تنها راه رو به جلو، گذشتهست
No comments yet. Be the first to leave one.