The first 200 lines.
"قسمت يازدهم"
بازنويسي و ترجمه خط هاي جاه افتاده :kiyavash62
مين جائه
مامان
مامان
چه بلائي سر موهات آوردي ؟
ميخواستم تنوع بدم اينقدر بد شده؟
شبيه پيرمردها شدي
! آخه اين چه کاريه
متاسفم
دوست دخترت گفته اين کارو بکني ؟
نه ،خودم اين کارو کردم
چرا ؟
همونطور که گفتم ميخواستم يه چيز جديد رو تجربه کنم
اگه واقعا عجيب شدم ،عوضش کنم
الان کجا زندگي ميکني ؟
خونه بان سئوک
برگرد خونه ...رفتم خونه ولي
رمز در عوض شده بود
من گفته بودم ميخوام اونجا رو اجاره بدم
برگرد جايي که من زندگي ميکنم
مامان،اين دوست دخترمه
ميخوام بهت معرفيش کنم فقط برگرد خونه
همين امشب بيا
متاسفم ،شين يانگ
مامانم فکر کنم هنوز از دستم عصبانيه
اشکالي نداره با مادرت برو خونه
ميتونم بعدا باهاش حرف بزنم
نه الان برو ،اگه اينجا بموني من ناراحت ميشم زود برو
Episode 11
مامان
هنوزم از دستم عصباني ؟
اين اشتباه که آدم براي تنها پسرش آرزوهاي بزرگ داشته باشه ؟
من مادرتم
ميدونم شما چقدر منو دوست دارين ميخوام که به من تکيه کني
دلم ميخواد که آرزوهاي شما رو برآورده کنم
...ولي مشکل اينجاست که
مشکل کجاست؟
شما ميخواين من به دلخواه شما زندگي کنم
حق با توئه
من دلم نميخواد
پسرم با موهاي سفيد اينور و اونور بره
تو اصلا گوش نميکني من چي ميگم مامان
مامان بيا فردا حرف بزنيم
چرا با همچين دختري دوست شدي ؟
چرا بي ملاحظه زندگي ميکني ؟
ميدوني اين کارت چقدر قلب منو ميشکنه؟
مامان
تو اونو نميشناسي
در موردش بد حرف نزن
ديگه اون زن رو نبايد ببينيش
اگه به حرفم گوش نکني ،خودم ميرم باهاش حرف ميزنم
بهتره بعدا حرف بزنيم
رِزرواسيون پرفوسول کيم رو تاييد کن نونم بذار تو فِر
براي مامانم تاکسي گرفتم
خوبه
فکر کنم فقط بخاطر موهام ناراحت بود
براي همين اينجوري کرد ،تو ناراحت نباش
البته
منم اگه پسرم شکل پيرمردا ميشد حس بدي ميداشتم
پس که اينطور؟
گرسنته،نه؟
مدير ،لطفا يکم به ما غذا بده
صبر کنين الان حاضر ميشه
لي شين يانگ
الان شما دو نفر گرونترين غذاي اين رستوران رو
ميخورين
بله
سرما خوردگيم ادامه داره
فکر نکنم به اين زودييا از اينجا بتونم برم
يکم چاي گياهي دارم که براي سرما خورديگي خوبه
ميزارمش تو صندوق پستي
من يه مقدارشو دادم به نگهبان
سانگ مي
بايد سرما خوردگيت خيلي ناجور باشه
صورتت جمع شده
دلم برات تنگ شده بود
بيا با هم ديگه چاي گياهيتو بخوريم
شام خوردي ؟
اماده است
شروع کن
از کجا ميدونستي من تاس کباب ماهي دوست دارم؟
خيلي جالبه
بگير،عرقاتو پاک کن بعد بخور
باشه
...از شامت لذت ببر
قرار بود با هم چاي بخوريم خواهش ميکنم نرو
بلند شدم که براي چايي آب بجوشونم
پس زياد درست کن که بتونم تمام شبو ازش بخورم
اين؟
درست اندازته
سي سال جونتر شدي
تو هم همينطور
يعني من 4 سالمه و تو هم به دنيا هنوز نيومدي
دلم ميخواست بدونم 4 سالگي چطوري بودي
حتما خوشگل بودي
بايد خيلي ديرتر به دنيا مي اومدم؟
نه
من همينطوريشم دوست دارم
چرا مرد خوب و خوشتيپي مثل تو هنوز مجرده ؟
دوران کالج من يه دوست دختر داشتم
ما داشتيم ازدواج ميکرديم ،ولي بهم زديم
اين اواخر سيع کردم برگردم پيشش ولي اون اجازه نميده
راستش اون عاشق يه پسر ديگه شده
اون پسره کيه ؟
....اون
شوهرم نيست ،پسرمه
الو؟
مامان ناراحت نباش
نميتونم الان حرف بزنم
مامان
من الان تو لابيه خونه قبليمم
پسورد جديد در چيه ؟
دارم ميرم تو آسانسور
زود بهم بگو ،چون تو آسانسور موبايلم آنتن نميده
يه نفر قبلا رفته تو اون خونه دوباره نرو اونجا
واقعا کسي اونجا زندگي ميکنه؟
فکر ميکردم فقط پسورد در رو عوض کردي ؟
نه ،نکردم
کجايي،مامان؟خونه اي؟
من هنوز بيرونم
بهم بگين کجايين من ميام اونجا
بيا بعدا حرف بزنيم
مشکلي پيش اومده ؟
نه ،چيزي نيست
ميتونم بپرسم پسرت چند سالشه ؟
حتما کنجکاوي که اولين بچه ام رو کي به دنيا آوردم
وقتي که درس ميخوندم
که امتحان ورودي کالج رو بدم يه بار رفتم فستيبال دانشگاه
اونجا با يه پسر خوشتيپ کالجي آشنا شدم
حس کردم که عاشقش شدم
بعد از اون طولي نکشيد که حامله شدم
جووني زياد نزاشت بفهميم که واقعا عاشق هم نيستيم
واسه همينم بعد ازدواج پشيمون شديم
وقتي پرواز ميکنم ،لحظه هايي هست که آدم به خاطرش وحشت ميکنه
اون وقتها اين رو به يادم مياره
که تو زندگي بايد از هر لحظه زندگيم
لذت ببرم
بله ،من الان از زندگيم لذت ميبرم
چون ديگه منصرف شدم
تو ،فکر نمي کني اون شبم لذت بردي
من؟
...من
من خيلي ممنونم
فکر کردم بالاخره مي تونم هرکسي رو که دلم ميخواد دوست داشته باشم
من ديرم شده ،ديگه بايد برم
ميرسونمت خونه
نه ،مي خوام تنها برم
بزار حداقل برات يه تاکسي بگيرم
اون ...اون کيه؟
حتما پسرمه
يعني وقتي زنگ زد همين نزديکي ها بود ؟
بله
اون نميدونه يکي ديگه اينجا زندگي ميکنه؟
احتمالا فکر ميکنه من دروغ ميگم
من ميرم بهش ميگم من مستاجر جديدم
نگران نباش
نميزارم بفهمه تو اينجايي
دلم نميخواست که
الان با پسرت آشنا بشم
فکر کنم رفته بريم
چرا نميخواستي پسرم رو ببيني ؟
اونوقت باعث ميشد که ديگه نخوام ببينمت
برو تو من ميخوام يکم پياده روي کنم
تا سر خيابون همراهت ميام
ببينم ،گاهي اوقات پيش ميامد که بري خونه من شب بخوابي ؟
البته
بيشتر وقتا ميرفتم اونجا که پسرم رو ببينم
وقتي پسرم ميرفت سفر شب همونجا ميخوابيدم
کدوم طرفي ميخوابي ؟
سمت پنجره بزرگه
چرا؟
منم ميخوام سرمو بذارم اونجا
مراقب خودت باش
چرا از اين جور حرفها ميزني ؟
تو ميدوني چه حسي نسبت به اين حرفها دارم
پس چرا از اين حرفها ميزني ؟
تو چي فکر ميکني ؟
...اين حرفو زدم چون
حس واقعيم بود و نميتونستم جلوشو بگيرم
فکر ميکني من به کل اين ماجراها
چه حسي دارم؟
من کم کم دارم به اين نتيجه ميرسم کسي رو ميخوام که حق ندارم بخوامش
فکر مي کني من راحتم ؟
هر چند واقعا دلم ميخواد بغلت کنم من دارم ميرم
! بوگي
! بوگي
بيا اينجا بشين
من چيز زيادي در موردش نميدونم
اون زن
منظورم ...چه رابطه اي با اون خانم داري ؟
اون فقط مشتري رستوران منه
چيز ديگه اي نيست مطمئني ؟
من ميدونم زود ازدواج کرده و وقتي دانشجو بوده حامله شده
اما امروز فهميدم ها مين جائه بوده
اون روز که ما تو کلاس آشپزي با هم بوديم
اون واقعا ناراحت شد من پودينگ درست کردم ؟
فکر مي کني منو يادش بياد ؟ تو واقعا ترسو شدي
اون چند سالشه ؟ خيلي جوون به نظر مياد
هشت نه سال از ما جوونتره
No comments yet. Be the first to leave one.