The first 200 lines.
* شمشیر وودانگ *
چطور جرات می کنی سد راهم بشی؟
!حقته
شاهزاده
مسابقهی هنرهای رزمی چطور پیش میره؟
گروهی از مردم دشت مرکزی هان، که به این سوی دیوار تعلق دارن
با جنگجویان ما که مال اون طرف دیوار هستن
رقابت کردن
خوبه
مهم نیست مال این سمت دیوارن یا اون سمت
مهم نیست نژادشون چیه
و کی قهرمان میشه
اون چه مهمه اینه که، اونا قراره در خدمت من باشن
و به جورجیها کمک کنند
!بریم
!بریم یه نگاهی بندازیم
بریم
!قهرمانان !تبریک میگم که این مرحله رو با موفقیت پشت سر گذاشتید
همونطور که بهتون وعده داده شد
کسانی که از این مرحله زنده بیرون اومدن، بهشون طلا اعطا میشه
سپاسگزارم شاهزاده
سپاسگزاریم شاهزاده- سپاسگزاریم شاهزاده-
یه لحظه صبر کنید
!با همتونم
پس از دریافت این پاداش
!شما تبدیل به جنگجویان طلایی سلطنتیِ سه پرچمِ جیان ژو میشید
شاهزاده
ما واسه شرکت کردن تو مسابقه به اینجا اومدیم
نه اینکه سرسپرده و تسلیم شما بشیم
!گوش کن
سولون، اگه نمی خوای تسلیم من بشی
... می ترسم این جایزه رو
بگیری، اما فرصت نکنی خرجش کنی
منظورتون چیه؟
تعداد جنگجویان قبیلهی سولون، کمتر از صد نفره
کشتنتون خیلی راحته
شما امروز باید تسلیم من بشید
اون وقت در امانید
!این مزخرفات رو بس کن
برادر سولون فقط برای بردن این پاداش
!به نمایندگی از قبیلهی ما در این مسابقه شرکت کرد
ازمون می خوای تسلیم و مطیع تو بشیم؟ !حتی فکرشم نکن
اگه یه گرگ نتونه سگ من باشه
بعدا واسم دردسرساز میشه
!برادر ارشد
!برادر ارشد
!برادر ارشد
!نرو
!برادر ارشد
!برادر ارشد
!برادر ارشد
!ولش کن
نمی تونی بری- !برادر ارشد-
!برادر ارشد
!نــــه
!برادر ارشد
!برادر ارشد
!نــــه
!گوش کن
اگه امروز تسلیم بشید
این طلاها رو بهتون پیشکش می کنم
و اگه مخالفت کنید
!عاقبتتون مثل اون میشه
!جین دینگ هه! برادرمو به زندگی برگردون
!بسه
سولون
برادرت بدشانس بود
نمی تونی به خاطرش بقيه رو سرزنش کنی
من صد سرباز ارتش سه پرچمو بهت میدم تا برادرت باشن
نظرت چیه؟
کی اون احمقها رو خواست؟
صادقانه بگم
امروز چه بخواید چه نخواید
!باید تسلیم بشید
اگه ازم می خوای تسلیم تو بشم
باید سیصد سرباز ارتش سه پرچم
دو صندوق طلا
... و هزارتا
!گاو و گوسفند بهم بدی
!هزارتا گاو و گوسفند
افراد زیرک، یه قهرمان میشن
!پاداش رو دو برابر کنید
با همهتونم، حرف دیگهای مونده؟
ما با تمام تلاش به شما خدمت می کنیم، شاهزاده
ما با تمام تلاش به شما خدمت می کنیم، شاهزاده
هوتوان گه گه
!تو یه شیرزنی
به نظر می رسه
شما منو دشمن خودتون می دونید
!آماده
!رها کنید
!سولون
منتظر چی هستی؟
!باهاشون مبارزه کن
!بریم
!صبر کنید
قهرمان
ممکنه اسمتو بدونم؟
من گِنگ آر هستم
گنگ آر؟
برادر گنگ آر
من، نورهاچی، آدمای بااستعداد رو دوست دارم
اگه امروز تسلیم من بشی
باهات همچون یک مهمان افتخاری رفتار می کنم
من فقط واسه بردن پاداش
تو این مسابقه شرکت کردم
تو عاقبت همهی این پول ها رو خرج می کنی
اما اگه کنار من بمونی
و بهم وفادار باشی
بهت تضمین میدم، تموم عمرت تو ثروت و نعمت باشی
من از مینگ هستم
باید به زادگاه خودم برگردم
می دونی؟
سلسلهی مینگ در حال سقوطه
حتی اگه برگردی، می خوای چی کار کنی؟
آخرش که سرزمینتون مال ما جورچنها میشه
همه از جاهطلبی تو خبر دارن
حالا که قراره یه روزی با هم بجنگیم
حتی اگه امروز کشته هم بشم
!زیر بار حرفات نمیرم
چطور جرات می کنی؟
از مردن آسونتر نیست؟
حتی اگه بمیرم
!یکی انتقامم رو می گیره
باشه
منتظر اون یه نفر می مونم
حیف شد
مردک احمق
!استاد
!جینگ شی، فرار کن
!استاد
!استاد
فن وو جی؟
!بریم
شاهزاده
اون استاد تائوئیست، وو جی
بهترین استاد در فرقهی وو دانگه
گنگ آر
چی؟
اون برجستهترین استاد
بین نسل جوان فرقهی وو دانگه
اسمش گنگ جینگ شیه
اون تنها شاگرد فرقهی وو دانگه
که توسط بهترین اساتید فرقه، یعنی
وو جی و وو شیانگ تعلیم دیده
!تندتر
!تندتر
!تندتر
ما امروز اجازه دادیم گنگ جینگ شی و وو جی برن
ممکنه این موضوع برامون دردسرساز بشه
وو جی یکی از چهار ارشد بلند مرتبهی فرقهی وو دانگه
امروز می خواستم وو جی رو به طور غافلگیرکننده
با فن ووجیِ فرقهی وو دانگ بکشم
انتظار نداشتم این تائوئیست پیر، تو هنرهای رزمی زبده و ماهر باشه
به جاش من زخمی شدم
بعد از مبارزهی امروز
اون ممکنه به هویتم شک کنه
باید هر چه زودتر اونا رو بکشیم
نه فقط خود وو جی
بلکه هیچ کدوم از افراد فرقهی وو دانگ نباید زنده بمونن
نگران نباشید رییس
!تندتر
!تندتر
هر چند گنگ آر
احمقه
اما اون متکبر و مغروره
اون تسلیم من نشد
تحسینش می کنم
خیلی از این مرد جوون خوشم میاد
باید به فکر راهی باشیم
تا وادارش کنیم، هر چه زودتر تسلیم بشه
ما این سو و آن سوی دیوار، شایعه پخش می کنیم که
اون تسلیم و
جزو ارتش زرین سلطنتی شده
مردم کوه وو دانگ
به زودی این شایعه رو می شنون
اونا جینگ گنگ شی رو اذیت خواهند کرد
یا حتی ممکنه اونو بکشن
ثانیاً
ما جاسوسان فرقهی وو دانگِ موجود در منطقه رو تا شرق دریای لیائو می کشیم
و همهی تقصیرات رو گردن اون می اندازیم
اون وقت حس می کنه در حقش نامردی شده و ناامید و مایوس میشه
ما مسائل مربوط به دنیای هنرهای رزمی رو، تو خود دنیای هنرهای رزمی حل و فصل می کنیم
تو رییس تالار لینگ شوئه هستی
خودت می تونی
راجب این موضوع تصمیم بگیری
بیایید آروم
مراقب باشید
بفرمایید استاد، بشینید
استاد، حالتون خوبه؟
خوبم
من اینجا می مونم
تا در خلسه برم و خودم رو درمان کنم
برو و وسایلمون رو جمع کن
و یویان رو همراهت بیار
باید هر چه زودتر حرکت کنیم
و به فرقهی وو دانگ برگردیم
... اما استاد
!عجله کن
چشم
No comments yet. Be the first to leave one.