The first 151 lines.
Missa & Sabzchidori کاری از
به خودمون می گفتیم بدتر از این جهنم هم مگه می شه؟
اما بدترین روز تاریخ بشر، خبر نداد و سر زده اومد
حتی صدای در زدنش رو هم نشنیدیم و اومد تو
اون روز رو زنده موندیم، اما کابوس هنوز هم سر جاش بود
اینو بدون و جلوی اون گذشته بایست
دشمنو باید مثل پشه له کنیم
چشماشون رو، قیافشون فراموشت نشه
وقتی اون روز از بالا نگاهمون می کردن
دیگه چی رو باید قربانی کنیم که این دیوها رو عقب برونیم؟
!تا زنده ایم، عمر و زندگی هایی که ایثار کردیم رو فراموش نمی کنیم
!قلبتونو بدید! قلبتونو بدید! قلبتونو برای این هدف بدید
هر چقدر قربانی دادیم، همه برای این روز بوده
!قلبتونو بدید! قلبتونو بدید! قلبتونو برای این هدف بدید
!بدونید که فقط شمایید که می تونید آینده ی بشرو بسازید
هیستوریا
!بیاید! چیزی نمونده
!ادامه بدید
.نه ساعت و 12 دقیقه
.با این آب و هوا بدک نبود
.گفتم دیگه مُردیم
.نمی دونستم تمرین زمستونی اینقدر سخته
.لعنتی، پاهام دیگه سر شده
.بابا بذارن بریم تو دیگه
...حتما دارن برامون یه شام درست حسابی می ذارن! آخ جان
!هوی
.کریستا نیست
چی؟
.چون حال داز خوب نبود، پیشش موند
.آخه داز هم نیست
.تازه یمیر هم نیست
شاید دارن با گروه آخر میان؟
.گروه آخر با توماس همین الان رسید
.کسی سه تاشون رو ندیده
هان؟
نگو که... یعنی گم شدن؟
...هوی
.تو این کولاک فکر نکنم زنده بمونن
!اه
!ارن
!چاره ی دیگه ای نداریم! باید برگردیم پیداشون کنیم
.منم میام
.همگی بیاید برید تو اتاق
اما... کریستا و
.می دونیم. اول صبح یه گروه می فرستیم دنبالشون
!تا اون موقع که دیگه خیلی دیر شده
!نمی خوایم بیشتر از این کسی قربانی بشه
.لعنتی
.کریستا
.کریستا، دیگه بی خیال شو
.گوش بده دیگه
.نمی خوام
.داز دیگه امیدی بهش نیست
... تقصیر خودشه که خواسته با این تمرین، نمرش رو
. بالا ببره. اما انگار بدنش طاقت نیاورد ...
.این آدم ذاتا به درد سربازی نمی خوره
،... اگه همینجوری لاک پشتی بخوایم تو کوهستان بریم جلو
.داز که می می ره هیچی، ما هم شانس بیاریم زنده بمونیم ...
.که یعنی فقط دو حالت داره
.یا داز رو اینجا ول کنیم و خودمونو نجات بدیم، یا سه تایی بمیریم
حالا کدومو می خوای؟
.یه انتخاب سومی هم هست
.اینکه پیشبینیت اشتباه باشه
.و بتونم پیاده خودمو برسونم به مقرمون... همراه با داز
.تو بخوای زودتر برو و خودتو نجات بده
این چطوره؟
.اینجوری تو هم دردسر برات درست نمی شه
.مطمئن باش ما هم سالم می رسیم
.تو جلوتر برو
هی. چرا از من کمک نمی خوای؟
...می گم
.تو ته دلت نمی خوای داز زنده بمونه
.برات مهم نیست. خودتم تسلیم مرگ شدی
امیدوار بودی همینجا بمیری، مگه نه؟
این حرفا چیه؟
مگه تو دختر خوبی نبودی؟
.حداقل باید تظاهر کنی که می خواستی جونشو نجات بدی
چون می خواستی مردم یادشون بمونه که
،تو قهرمانی بودی که موقع نجات یکی مُردی
.لازم نبود این بدبخت رو هم اسیر کنی
.دخترای خوب که از این کارا نمی کنن
!اشتباه می کنی
...من نمی خواستم
...همچین کاری
...من
.خودتی دیگه؟ همون شازده خانمی که یه عده دنبالشن
تو از کجا می دونی؟
...که اینطور
.پس واقعا تو بودی
.اتفاقی به گوشم خورد
،داخل کلیسا که بودم
.اون موقع که به هر دری می زدم که زنده بمونم
.داستانیه که گفتن نداره
.یه بچه ی حرومزاده که نمی تونه جانشین اشراف زاده بشه
.برای همین می خواستن بکشنش، که از شر ماجرا خلاص بشن
.اما اگه اسمشو عوض می کرد و بی نام و نشون زندگی می کرد، کاری باهاش نداشتن
.شنیدم آخرش دختره رو مجبور کردن بره تو ارتش
.نگران نباش
.به کسی نگفتم. نمی خوام هم بگم
...پس
فقط برای اینکه منو پیدا کنی ، اومدی ارتش؟
اگه واقعا اینطوره... چرا؟
.نمی دونم. شاید چون مثل همدیگه ایم
چی؟
من و تو... مثل هم می مونیم؟
.آره، کم و بیش
فقط بخاطر همین، سرباز شدی؟
.شاید. خودمم درست نمی دونم
.نه، این نیست
...می خواستی
با من دوست بشی؟
.نه اشتباه می کنی. مطمئنم این نبود
.من و تو در حد هم نیستیم
.فقط اتفاقی تو زندگی یه فرصت جدید پیدا کردیم
.اما من نیستم که اسم تقلبی برای خودم انتخاب کنم
.اگه اسممو کنار بذارم و خودمو قبول نداشته باشم، اونا برنده می شن
.اسمم رو نگه می دارم و تا آخر عمرم خوب زندگی می کنم
.فقط و فقط همینجوریه که می تونم انتقامم رو بگیرم
در مقایسه با من تو چیکار کردی؟
... می خوای خودکشی کنی و
هر کسی که زندگیت رو خراب کرده خوشحال کنی؟ ...
چرا اینقدر دنبال کشتن خودتی؟
!اگه اینقدر انگیزه داری، باهاش سرنوشت خودتو عوض کن
...نـ... نمی تونم
... حتی الانشم
. محاله سه تایی از اینجا جون سالم بدر ببریم
. معلومه زنده می مونیم
چی؟
. از اینجا می تونم پایگاهُ ببینم
. دازُ از این صخره پرت می کنیم پایین
چی؟
... اگه شانس بیاره و زنده بمونه
و شانس اون قدر باهاش یار باشه که ... یکی اون پایین پیداش کنه
... خب شاید به امتحانش بیارزه
. الان این تنها شانسیه که داره ...
... مگه اینکه معجزه بشه و
قبل از اینکه تو به کشتنش بدی ... . قندیل ببنده
... ولی
ولی اگه پرتش کنی پایین . حتما می میره
! خفه شو بابا
ها؟
! بسه کن
. یمیر
! برو بینیم بابا . خودم انجامش میدم
... محاله
. وایسا ببینم
. وایسا ، یمیر
... هر جفتشون
. رفتن ...
. بهتره شماها نیاین
همون طور که مربی گفت شماها . آخرشم چیزی جز یه قربانی نیستین
No comments yet. Be the first to leave one.