The first 200 lines.
- * یک، دو، سه، چهار
* یک، دو، سه، چهار، پنج، شش *
* تکانش بده، رفیق
* یک، دو، انجامش بده
* یک، دو، سه، چهار
مایلم متهم را ببینم
به صورت خصوصی در اتاقم.
- بله، جناب قاضی.
این پرونده داره سخت میشه.
هیئت منصفه به نتیجه نرسیده،
و برای ثبت در پرونده، قاضی شما هم به نتیجه نرسیده.
- به نظر میرسه یه سوراخ بزرگ تو دفاع شما باشه،
و من شخصاً دوست دارم یه کم عمیقتر بررسیش کنم.
واضحه؟ - بله، آقا.
- آیا متهم لطفاً بلند میشه؟
- بله، آقا.
- اوه، آره، همین خوبه.
- با احترام کامل، جناب قاضی،
وثیقه ۱۰۰,۰۰۰ دلاری خیلی سختگیرانه به نظر میاد.
مدارک به وضوح نشون میدن که آقای اشمیت
همیشه یه شهروند قانونمدار و مالیاتدهنده بوده
که سعی داشته یه کسبوکار قانونی راه بندازه.
- اگه به یه وبسایت پورن همجنسگرایانه و ناخوشایند
بگید کسبوکار قانونی.
انگار که این آدم هیچوقت به یه سایت پورن سر نزده.
- جناب قاضی، آقای اشمیت بسیار با دقت عمل کرده
تا کسبوکارش رو کاملاً مطابق قانون نگه داره.
اون هیچ ایدهای نداشت که کارمندش،
ادوارد استوارت مالون، یه فرد زیر سن قانونی بوده.
- در حالی که وظیفه این دادگاهه
که از حق آقای اشمیت دفاع کنه
برای اداره کسبوکار دلخواهش،
هر چقدر هم ناخوشایند باشه، آقای رولینز،
این دادگاه جهل و نادانی رو تحمل نمیکنه
وقتی پای فساد یه فرد زیر سن قانونی در میونه.
این دادگاه مطمئن میشه که آقای اشمیت
تا حداکثر حد قانون مجازات بشه.
پرونده بعدی.
- ایالت پنسیلوانیا علیه خواکیم.
- من فوقالعاده بودم!
- میدونستم که هستی.
مخاطبا اولش شک داشتن،
البته، من اونا رو سرزنش نمیکنم.
- همه چی عوض شد وقتی تو شروع به نواختن کردی.
- تو کادنزا عالی بودم،
آندانته شاید یه کم زیادی پرجنبوجوش بود،
ولی تا آلگرو آخر--
- مخاطبا مسحور شدن، غرق شدن.
- حتی بهم دادن-- - تشویق ایستاده.
- و یه دسته گل بزرگ از-- - رزهای سفید.
قهوه سیاه لطفاً. - الان میاد.
- من اونجا بودم.
- تو اونجا بودی؟
- نمیتونستم اولین اجرات رو از دست بدم، پس ماشین دافنه رو قرض گرفتم.
- اینجا داری.
- تو کل راه رو تا هریسبورگ رانندگی کردی؟
چرا بهم نگفتی؟
- فکر کردم عصبانی میشی.
به هر حال، مدیر برنامهات همهجا دنبالت بود،
پس من فقط تماشا کردم.
- چی دیدی؟
- تو رو، که با طرفدارای پرستشگرت حرف میزدی.
- خب، باید میاومدی نجاتم بدی.
- هی، به نظر نمیاومد اذیت شده باشی،
مخصوصاً با اون پسر خوشگل.
- کدوم پسر خوشگل؟
- همونی که باهاش رفتی.
- اوه، اون؟ اون یه دانشجوی موسیقی بود.
میخواست ذهنم رو کاوش کنه، همین.
- همین؟
- آره، درباره دانشگاههای ارشد حرف زدیم.
فکر نمیکنم حتی همجنسگرا بود.
- از جایی که من وایستاده بودم،
به نظر میاومد بلده چطور بیشتر از ترومپت بنوازه.
- به نظر میاد حسودیت شده.
- من حسود نیستم.
- پس چرا اصلاً فکر کردی من علاقهمند بودم؟
- خب، یه طرفدار جوون دیگه رو به یادم میارم
که بعدش اومد پیشت،
تا بهت بگه چقدر فوقالعاده بودی.
- ببین، طرفدارا قراره بیان منو ببینن.
زنها، مردها، قراره بخوان حرف بزنن، لاس بزنن.
- قراره فکر کنن من جذابم...
- متوجه شدم.
- ولی این فقط بخشی از حرفهست.
ما میدونستیم این اتفاق میافته.
حالا، هر چقدر هم که چرندیات باشه،
تو تنها کسی هستی که عاشقشم،
تنها کسی که براش مینوازم.
- ببخشید، عزیزم، باید برم دستشویی!
همم.
رستوران زنگ زد، باید زود برم سر کار
و جای بتی رو بگیرم.
اینجا من تازه از شیفت شب اومدم.
خدایا.
ویک، این--این تده، تو صفحه اوله.
وای خدایا، دستگیرش کردن.
ویک؟
ویک! چت شده؟
آب تو گوشت رفت؟
- تو دیگه کی هستی؟
- اوم، صبح بخیر، خواهر.
میبینم که با رادنی آشنا شدی.
- این ماجرای پورن کلی توجه برام جلب کرد.
و یه جهش خوب تو نظرسنجیها.
- این باید یه چیزی بهت بده برای تبلیغ بعدی.
- بهم بگو، برایان، بچه داری؟
- آره، یه پسر.
- پس مطمئنم نگرانی هر پدر و مادری رو داری
که ممکنه با یه سایت پورن برخورد کنه
مثل اون آشغال، اشمیت، که ادارهش میکرد.
- اون فقط دو سالشه.
- نکته اینه که جیم به رأیدهندهها قول داده
این شهر رو خانوادهپسند کنه.
قصد داره بهش عمل کنه.
- به زودی متوجه میشی رئیس یه مرد حرفشه.
- دارم اینو میفهمم.
- فقط به این خیابون نگاه کن.
اتاقهای پشتی، حمومها...
- یه جای پرورش واقعی
برای هر نوع بیماری منتقلشده جنسی.
- ولی با کمک تو...
قراره تمیزش کنیم.
- و تو این فرایند انتخابات رو ببریم.
- راستی، راکتبال بازی میکنی؟
- آره، عاشق راکتبالم.
- خوبه.
فردا شب تو باشگاه ورزشی باهام باش،
حدود ساعت ۸.
حسابی میبرمت.
- اوه، لعنتی، لعنتی، لعنتی! - اوه، خدایا.
- اوه، تموم کردی؟ - نه، نه، نه، نه، خدا رو شکر.
اوه، لعنتی. کاندوم پاره شد.
- ببین، نه.
نه، نکن.
ادامه بده.
- چی؟
- گفتم ادامه بده. برام مهم نیست.
- ولی، مایکل، مایکل، ممکنه مبتلا شی--
- برام مهم نیست. بکن منو!
اوه، خدایا!
- مایکل! اوه، مایکل. مایک--
مایکل، مایکل؟
تو درست مثل وقتی هستی که ۱۲ سالت بود،
تو رویاهات با کاپیتان آسترو
به یه ماجراجویی جدید و شگفتانگیز پرواز میکردی...
یا برای سکس.
بن کجاست؟ چند روزه ندیدمش.
- فقط سرش تو مدرسه شلوغه، همین.
- هوم.
خب، اگه این کازانوا نیست.
عمو یه دوستپسر داره،
اونم حسابی مجهز،
حداقل از جایی که من نشسته بودم.
- ما فقط چند بار با هم بیرون رفتیم.
- دیشب با هم خوابیدن.
- عالیه، عمو ویک. - معجزهست.
فکر میکردم قراره بقیه عمرم رو
با دست راستم سر کنم.
- پس کی میتونم ببینمش با لباس؟
- برای شام فردا شب دعوتش کردم.
- هوو! - فکر کردم یه تورکی درست کنم.
- یه چی؟ - تورکی.
- یه مرغ میگیری،
میذاریش تو یه اردک،
بعد اونو میذاری تو یه بوقلمون.
- یه جورایی مثل یه سهنفره، ولی با پرندهها.
تو و بن هم باید بیاید.
- لازمه کل خانواده اونجا باشن؟
- خب، خانواده به چه دردی میخوره اگه نتونیم اذیتت کنیم؟
هی، دب، سفارشت آمادهست.
- میشه اون زنگ لعنتی رو دیگه نزنی؟
اینجا مسابقه بوکس نیست.
ببخشید.
- خدا رو شکر مادرم هیچوقت اینو نمیبینه.
- مرده؟
- نه، هیچوقت روزنامه نمیخونه.
- سلام؟
میتونم بپرسم کیه؟
یه لحظه.
مامانته.
- سلام، مامان.
اوه، بد نیستم، تو چطوری؟
اوه، خوندی؟
آره، میدونم، عکس خوبی نیست.
نه، ببین، ببین. فقط
یه سوءتفاهمه، مامان.
همه چی درست میشه.
آره. آره. آره.
بعداً بهت زنگ میزنم.
و یادت نره قرص فشار خونت رو بخوری.
بهشون نیاز داره.
"پادشاه پورن همجنسگرا"؟
من فقط یه وبسایت کوچیک مزخرف دارم...
و کی رو singled out کردن؟
من. خدایا.
بعد از اینکه اینقدر مراقب بودم و همه چی رو چک و دوبار چک کردم
برای هر تخلف احتمالی...
به جز یکی.
ادی.
No comments yet. Be the first to leave one.