Wild Wild Country

Wild Wild Country

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Wild Wild Country S01E01 WEB x264-AMRAP
Wild Wild Country S01E01 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 x264-NTb
Wild Wild Country S01E01 WEBRip x264-ION10
Wild Wild Country S01E01 480p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Wild Wild Country S01E01 720p BRRip x264-MkvCage
Wild Wild Country S01E01 720p WEB-DL DD5 1 H264-CMRG
Wild Wild Country S01E01 1080p WEB-DL DD5 1 H264-CMRG
Wild Wild Country S01E01 720p BluRay x264-Ganool
Wild Wild Country S01E01 2018 BRRip XviD AC3-EVO
A Commentary by GodBless
▶️▶️ارائه شده توسط وبسایتِ ۳۰نما | مرتضـی ◀️◀️

Tags

web
x264
Web-DL
web-dl
WEB-DL
720p
720
webrip
BRip
480p
480
1080
Published on: 2018-10-26
Downloads: 54
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ داشتم از خونه میرفتم اداره پست.

‫ که حدود سه یا چهار بلوک فاصله داره،

‫و همینطور وسط خیابون واستاده بود،

‫ یه آدم لاغراندام...

‫ فهمیدم اون آمریکایی نیست...

‫ میتونی اروپاییهارو از کفشاشون بشناسی.

‫اونا کفشای چرمی مد روز بودن، ‫نه چکمه‌های گاوچرونی.

‫گفت "اینجا زندگی میکنی؟" ‫و منم گفتم "آره اینجا زندگی میکنم."

‫و گفت، "اونا دارن میان

‫بقیه هم قراره بیان اینجا."

‫و گفت "این قراره کلی دردسرساز بشه.

‫قراره کلی آدم اینجا باشه."

‫یه جوری غیرقابل باور بود.

‫کی انتظارشو داشت، همینطور که گفتند اتفاق بیافته؟

‫نمیتونستی تصورش کنی، حتی ‫تو خواب میدونی؟

‫خیلی ترسناکتر از اونی که ‫هرکسی میتونست تصور کنه.

‫"آنتلوپ" یه مکان ساکت کوچیک ‫وسط ناکجا آباد بود.

‫تقریباً از همه چیز جدا شده بود.

‫شهر "آنتلوپ"...

‫یه شهر کوچیک ساکت که فقط ‫50 نفر آدمو شامل میشد.

‫و فقط ساکت و کوچیک بود.

‫یه دفتر پست داشت.

‫یه فروشگاه.

‫یه مدرسه قدیمی.

‫و یه کلیسای قدیمی که تو "آنتلوپ" بود.

‫"آنتلوپ" کاملاً ساکته.

‫همه تو "آنتلوپ" همدیگه رو میشناسن.

‫و همه با همدیگه در ارتباط هستند ‫و به دیگری کمک میکنند.

‫کلی دورهمی کباب و مراسمهای ‫جشن کریسمس و غیره برگزار کردند،

‫بیشترشون مردمان کارگر بازنشسته بودند

‫و برای اولین بار تونستند ‫یه خانه پیدا کنند که بشه خرید.

‫اونها آخرین سالهاشون رو در سکوت ‫و آرامش میگذروندند و لذت میبردن...

‫و از یک سطح معین از تنهایی لذت میبردند.

‫یه مقاله خیلی کوتاه تو روزنامه بود.

‫تقریباً دو یا سه جمله بود.

‫مثلاً یه معلم مذهبی پولدار ‫سوار یه رولز رویس

‫یه مرتع تو "آنتلوپ" میخریدن،

‫و من فکر میکردم چقدر احمقانه ست.

‫نمیدونستم چطور بهش نگاه کنم.

‫اونا یه مرتع بزرگ گل آلود ‫خریدن که حدود 80 هزار هکتار بود.

‫شیبدار، سنگلاخه و دامنه‌های پیچ دار.

‫جنگلی و ناهموار هست.

‫اون بیرون، هیچی نیست،

‫فقط چندتا ساختمون قدیمی ‫و 60هزار هکتار سنگلاخه.

‫مردم از هیچی خبرنداشتند، میدونی. ‫اینکه واقعاً داشتن چیکار میکردن.

‫ما فقط شنیدیم یه آئین دینی یه...

‫یا نبود، اونموقع نمیگفتن آئین دینی، میگفتن؟

‫- نه نه ‫- نمیدونم.

‫یه مشت آدم یه بخش مشترک زراعتی خریدند،

‫که به نظر یکم عجیب میومد.

‫و یه دفعه تلفن زنگ زد

‫و گفت، "من اینجا گله دار هستم ‫و یه عده‌ای قراره بیان،"

‫گفت، "هرکاری از دستت برمیاد بکن

‫تا نذاری اونها وارد بشن."

‫چه خبر شده؟

‫فکر کردم یه دنیای جدید ‫روی من باز شده انگار.

‫نمیدونستیم این آدما کی هستیند.

‫چرا اینجا هستند؟

‫تا کی قراره اینجا باشن؟

‫میدونی، اصلاً قضیه چیه؟

‫خیلی سریع تمام جاده‌های اطرافشونُ بستند

‫تا کسی نتونه وارد بشه.

‫و برامون سؤال پیش اومد،

‫که ما اینجا داریم چیو میپرستیم؟

‫و خیلی طول نکشید که "پاگوان" اومد. ‫

‫و تونستیم ببینیم چی بود. ‫

‫بعضی از همسایه های من اطراف "آنتلوپ" میتونستن

‫اون کامیونهای مصالح و خانه های ‫سیار و ببینند که داشت منتقل میشد،

‫کامیون پشت کامیون.

‫و واضح بود که برای ‫اداره یه مرتع جمع نشده بودن.

‫یه سری شایعات درست شده بود

‫که رؤیاش یه شهر 50 هزار نفری ‫وسط بیابون جایی بود.

‫و یه موضوع کوچیک در عرض یک ‫یا دو هفته تبدیل به موضوع بزرگی شد.

‫خیلیا مشکوک شده بودند که نکنه ‫برنامه‌های طولانی مدت داشتن.

‫کسی نمیتونست تصور کنه همچین چیزی ‫در این وسعت آشکارا بشه.

‫من هنوزم به مردم میگم ولی بازم باور نمیکنن،

‫چون خیلی باورنکردنیه، چطور همچین ‫چیزی میتونه اتفاق بیافته؟

‫میدونید یکی درمورد این کتاب خواهد نوشت،

‫و بهتون قول میدم وقتی اون کتاب منتشر شد،

‫کسایی که میخوننش میگن همه‌ش خیالاته.

‫ما اصلاً خبرنداشتیم قراره وارد بزرگترین

‫پرونده زهرآلود در تاریخ ایالات متحده بشیم،

‫وارد پیچیده ترین پرونده،

‫و بزرگترین کلاهبرداری مهاجرتی که ‫در تاریخ ایالات متحده اتفاق افتاد.

‫ آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال ‫در تلگرام و اینستاگرام ما ‫.:. @OfficialCinama .:.

‫ «:: مــتـرجـم: مرتضی ::» ‫ |^| GodBless |^|

‫اول کار وقتی رسیدند و وایستادند ‫و خودشونُ معرفی کردند،

‫و هدف اصلیشون میگفتند فقط ‫میخوایم رو زمینهامون کشاورزی کنیم،

‫از دینمون پیروی کنیم و همسایه خوبی باشیم.

‫و فکر کنم میشه گفت مشکل از جایی ‫شروع شد که «شیلا» اومد اینجا.

‫«ما آناند شیلا» بنیاد "راجنیش" رو کنترل میکرد

‫و دهها میلیون دلار ارزش داره.

‫اکنون مرتاضها میگند...

‫«ما آناند شیلا»، منشی شخصی «پاگوان» بود.

‫ینی اون سخنگوی شخصی او بود.

‫از نظر من اون کل انجمنِ محلیُ اداره میکرد.

‫«ما آناند شیلا» دست راست «پاگوان»،

‫و ده دوازده نفر و بیشتر، ‫از رهبران این انجمن

‫در جنوب آلمان پنهان شدند.

‫بخش بزرگی از زندگیش رو ‫همراه «پاگوان» گذروند.

‫نمیدونم، بشه گفت برای این کار آموزش دیده،

‫ولی قطعاً به قدری در این حوزه مورد توجه قرار گرفت

‫که تبدیل شد به نایب بشدت مورد اعتماد.

‫مسئولان قضایی فدرال از دولت آلمان غربی خواستند تا

‫«ما آناند شیلا» به ایالات متحده مسترد کند.

‫«شیلا»، معتمد سابق «پاگوان رانجیش»،

‫به اتهام کلاهبرداری و تلاش برای قتل در ‫ایالت اورگن روبه رو شده است.

‫او روش خودشو داشت و حتی نمیتونست ‫قبول کنه کسی جلوی راهش قرار بگیره.

‫الان پلیس میدونه «شیلا» در حال حاضر کجاست؟

‫به ما گفتن او جایی بیرون زوریخ ‫در یه جنگلی زندگی میکنه.

‫هر ملکه‌ای یه گیوتین داره.

‫بدون گیوتین، نمیتونی تاج روی سرت بگذاری.

‫و این سرنوشت من بود.

‫ولی چرا کسی باید یه نفرو بذاره زیر گیوتین؟

‫بخاطر قدرتهاشون.

‫میخواند قدرتهاشون رو نابود کنند.

‫و با وجود گیوتین، اونها هنوز منو نکشتند.

‫اونها روح من رو هنوز نکشتند.

‫مهم نیست کجا برم، همیشه یه تاج خواهم داشت...

‫درحالی که از زیر گیوتین بودن ترسی ندارم.

‫من رو متهم به جرائم شنیع از پولشویی کردند.

‫البته، به تمام اونها مبادرت شد.

‫به طور عادی در کاری که ‫میکنم موفق هستم.

‫این یه شوخیه.

‫دنیا من و شخصیت من رو

‫خیلی اوقات به قتل رسوند.

‫من چیزی برای از دست دادن ندارم.

‫چی دارم از دست بدم؟

‫اولین ملاقاتم با «پاگوان»...

‫من یه دختر جوان 16 ساله بودم.

‫به پدرهای ما گفته بودن که قراره ‫با «پاگوان» ملاقات کنیم.

‫اون گفت اگر این مرد عمر ‫طولانی داشته باشه، بودای دوم خواهد بود.

‫اون روی زبونش «ساراسواتی» داشت.

‫الهه دانش بر روی زبانش.

‫و ما وارد آپارتمانش شدیم.

‫من اون عقب به دیوار کنار پدرم نشستم.

‫اتاق حال یه نسیم زیبای صبحهای دسامبر داشت.

‫تمام دیوارها با صدها کتاب پوشانده شده بود.

‫و...

‫من «پاگوان» رو دیدم و اون پایان من بود.

‫«پاگوان» اینطوری از پشت اومد

‫با شال سفیدش

‫و یه لنگ و هیچی زیرش نداشت.

‫با موهای سینه زیباش.

‫و بعد، تنها چیزی که فهمیدم

‫اشک از گونه من روانه شده بود.

‫من خنده و آغوش بازش رو دیدم.

‫و همینطوری رفتم در آغوشش.

‫و تمام سرم ذوب شد.

‫در این لحظه بود...

‫اگر مرگ سراغم میومد...

‫من میپذیرفتم.

‫زندگی من کامل شده بود ‫به اهداف زندگیم رسیده بودم.

‫من و «راجر» در 1966 ازدواج کردیم.

‫و در اون روزها، جایی که ‫در استرالیای غربی زندگی میکردیم،

‫خیلی عادی بود که ازدواج کنی ‫و تشکیل خانواده بدی.

‫دو سال بعد از ازدواجمون، پسرمون «پیتر» دنیا اومد.

‫اما رؤیایی که توش زندگی میکردیم...

‫آدمای جوان همو میدیدین، عاشق میشدن،

‫ازدواج میکردن، بچه دار میشدن،

‫شاد خوشحال زندگی میکردن.

‫اونطور که من فکر میکنم نیست.

‫این فرق میکنه.

‫و من بیمیل و عصبانی بودم.

‫من و «راجر» تو زندگیمون مشکلات جدی داشتیم.

‫من همیشه تو خودم بودم و ‫چیزی بروز نمیدادم،

‫و بعد یهو منفجر شدم...

‫فقط به خودم گفتم. "دیگه نمیخوام بیام همچین جایی.

‫دوست ندارم، باید یه کاری بکن."

‫یه همسایه جوان،

‫درمورد یه روان شناس در اداره ‫بهداشت همگانی بهم گفته بود.

‫و «راجر» با من اومد.

‫خیلی خیلی عصبی بودم،

‫و این مرد از یه ساختمون کوچیک اومد ‫بیرون و اومد طرف ما.

‫حتی نفهمیدم اون یه ردای بلند نارنجی پوشیده بود...

‫و یه گردنبند دانه تسبیح دور گردنش... ‫اصلاً توجه نکردم.

‫میگفت "میخوایم اینجا یه مرکز مدیتیشن درست کنیم.

‫الان خیلی کوچیکه، تازه شروع کاره.

‫و میخوایم مدیتیشین کنیم."

‫من گفتم "مدیتیشن"؟ این چیه؟"

‫به یه ساختمون کوچیک اونجا دعوت شده بودیم.

‫چندین نفر اونجا بودن که لباسهای نارنجی تنشون بود.

‫و تصاویر خیلی بزرگی از «پاگوان» اونجا بود.

‫چشمان بشدت درخشان...

‫مثل، چشمه‌های عمیق.

‫روان شناسه، به من و «راجر» یه ‫روبند داد تا چیزی رو نبینیم.

‫ مدیتیشن پویا تلفیقی از هندوئیسم و روان درمانی هست.

‫اون بهمون گفت خیلی سریع و خشن

‫از دماغ نفس بکشیم

‫برای بخش اول موسیقی.

‫ تنفس شدید و هایپرونتیلیشن

‫ برای تحریک نیروی شیطانی به ‫ اسم کوندالینی طراحی شده.

‫در بخش دوم، بهمون گفت خودمونُ رها کنیم.

‫هرطور دوست داریم جیغ و داد بزنیم.

‫هرچی به ذهنمون رسید، فقط خالی کنیم.

‫و بعد بخش سوم،

‫دستامونُ بالا میبردیم و بالا و پایین میپریدیم.

‫و هربار که میپریدی میگفتی هوو هوو!

‫و بعد بخش چهارم... بخش ساکتش بود.

‫فقط خیلی ساکت و بیحرکت میشدی.

More Farsi Persian subtitles for Wild Wild Country

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left