The first 200 lines.
عکس خانوادهتونه؟
ها؟ آره
خیلی سال میشه که ندیدمشون
پسر بزرگم دیگه بالغ شده، با اون چشم های گیرا
بعید بدونم تا حالا کمبود پدر رو حس کرده باشه
خب خب، آروم باشید لطفا
!خفه شو
تو کی هستی زنیکه؟
یه زن خانه دار ساده
!عوضی
حالت خوبه؟
آره
کی فکرش رو میکرد که پدر اِد و آل رو اینجا ببینم
چه تصادفی، دیدن معلم پسرهام
شنیدم حسابی مراقبشون بودی
کاری نکردم
...خب من
پدر خوبی برای هیچکدومشون نبودم
شاید قبل رفتن باید ازشون خداحافظی میکردی و یه چیزی میگفتی
اینطوری شاید ازت دلخور نمیشدن
اینطوری دیگه سعی نمیکردن مادرشون رو برگردونن
راست میگی نمیخواستم اونا رو تو دردسر بندازم
ایزومی؟ چی شده؟
بدو سیگ، بدو یه وسیله نقلیه بیار
بدو - باشه -
ایزومی، تو حقیقت رو دیدی، درسته؟
بگو، از چیا گذشتی؟
اونا چندتا اورگان بدنم رو برداشتن
میخواستم بچهی مردهام رو برگردونم
که بعدش، من موندم و بدنی که دیگه نمیتونه بچه دار بشه
عجب
انگار بهترم
نمیتونم چیزی که قبلا ازت گرفته شده رو ترمیم کنم، ولی از درونت سر در میارم
...سر در میاری؟ تو بهت شلیک که شد
تو چی هستی واقعا؟
تو از معدود افرادی هستی ...که دروازه حقیقت رو باز کرده
و تونسته زنده ازش برگرده
تو احتمالا تحت تعقیب برای قربانی شدن هستی
تحت تعقیب؟ یعنی چی؟؟
روز موعود بالاخره سراغمون میاد
...اگه پیروز نشم
کل این کشور و مردمش نابود میشن
خیلی جالب نیست انگار، نه؟
آره
!امکان نداره! برادر
باید چیکار کنم؟؟
من از کجا بدونم باید چیکار کنی
گمونم پدر عصبانی شه
پدر؟ تو پدر داری؟؟
آره
همونی که هومونکولی رو درست کرد؟؟
آره، درسته
پس حتما میدونه برادر الان کجاست
احتمالا
درسته
پس برادر الزاماً نمرده
مراقب باش آل، قول دادیم که بدن هامون رو پس بگیریم
گلوتونی، منو ببر پیش پدرت
آقای اِسکار، صبر کنید، تازه زخم هاتون رو بستم
باید حقیقت رو بفهمم
!لینگ
منو بکش
منو بکش
منو بکش
!مراقب باش - منو بکش راحت کن -
!وایسا! هی
میتونیم بریم! میتونیم از اینجا بریم بیرون
!کمکم کن اِنوی
هیچوقت فکر نمیکردم این زیر همچین جای بزرگی باشه
اونا نگهبانن
نگران نباش، تا با منی کاریت ندارن
اگه هومونکولی ها واقعا اونایی هستن ...که کنترل این کشور رو در دست دارن
باید هر طوری شده پسش بگیریم
بله
اول، باید سر در بیاریم کیا تو دفتر مرکزی دوستن، و کیا دشمن
!موستانگ
ستوان رِیوِن
هی! حالت چطوره؟؟
خوبم، تشکر
به چی فکر میکنی؟
چیز خاصی نیست
ولی ذهنم درگیر شایعات بی اساسیه که تو دفتر میچرخه
نگران شایعات نباش
خب، حالا چیا میگن؟
اینکه اِسکار رو موقع غذا دادن به گربه ای با خال های سیاه دیدن
اینکه آدمهایی هستن که هرگز نمیمیرن
و اینکه فوهرِر کینگ بِرَدلی یه هومونکولوسه
!واقعا چه شایعات بی اساسی
رده بالاهایی مثل تو نیاز نیست نگران باشن
آقایان
از سرهنگ موستانگ چیزهای جالبی شنیدم
صبر کنید تا بشنوید
...حالا اون جوکی که
بهم گفتی چی بود؟
...که فوهرِر
یه هومونکولوسه؟
چی شده سرهنگ موستانگ؟
راجع به اینکه من یه هومونکولوسم چیا شنیدی؟
مشکلی هست؟
پدر من برگشتم
یه قربانی برات آوردم
چی آوردی؟
پدر؟
این همهش بود
میدونستم
این دایره تبدیلگر انسانه
ولی حداقل باید انسان معمولی باشه
منظورت چیه؟
یه ایده داشتم
نمیشه رو انسان مرده تبدیل رو انجام داد
ولی انسانی که هنوز زنده است رو تبدیل کنی چی؟
هوم؟
پس هنوز شانس داریم
شاید بتونم رو خودم عملیات تبدیل انسان رو انجام بدم
و بخاطر این تبدیل انسان، دروازه باز میشه
پس وقتی دروازه اصلی باز شه میتونیم از اینجا بریم؟؟
اگه جواب نده چی؟
ارتجاعی عمل میکنه
در بدترین سناریو، میمیریم
ولی مردن هیچ فایده ای نداره
خب، بریم تو کارش
بریم
برو لینگ، بپر
بهت اعتماد کردم
!شیمیدان لعنتی
خوبه، جواب داد
!آل
!آل
!آل! بدو! بریم
نمیتونم، باید روح واقعیم رو داشته باشم
نمیتونم بیام
!آلفونس
برمیگردم کمکت، قول میدم
همینجا بمون
!برادر
...ببین... این یعنی
تونستیم
!برادر! حالت خوبه
درد میگیره آل، آروم
تو زنده ای، چه خوب
شرمنده
نگرانت بودم
...دست و پای فلزی
و زره
شما باید برادران اِلریک باشید
هوهِنهایم؟؟
ها؟
هوهِنهایم؟
منظورت، وَن هوهِنهایمه؟
چطور این مرد رو میشناسی؟
چون اون پدرمونه
چه جالب
!پس عرضه اینو داشته که بچه دار بشه
خب خب
...در این صورت
باید مراقب اون بدن ها باشید تا روز موعود فرا برسه
هی تو، دست نگه دار
خیلی ها قربانی تو شدن، خیلی ها
راجع بهت شنیده بودم، تو پرنس ژینگی نه؟
گلوتونی، بخورش
وایسا، این دوست منه
نیازی به این آدم ندارم
گلوتونی، برو
من که بعید میدونم
قدرت من اینجا جواب نمیده!؟
آروم باش
اون یارو ریشو کیه؟؟
گروه دل و جیگر داری هستید
...درسته
گمونم نباید هدرت بدم شاید بشه ازت استفاده کرد
که قراره به تو محول بشه
منظورت چیه؟
...اگه اکسیر کیمیاگری وارد خون بشه
میتونه از آدمها هومونکولوس بسازه
هرچند خیلی ها تحمل اکسیر رو ندارن و میمیرن
اکسیر کیمیاگری
الان، گرید است
شاید بدنت بتونه بهش خدمت کنه
تبدیل به هومونکولوس میشه؟؟
!همونجا وایسا لعنتی
!اون تو خونه منتظرشن که برگرده
بیخیال
من برای اکسیر کیمیاگری اومدم اینجا
و حالا اون میخواد اون رو وارد بدنم کنه
درست چیزی که میخواستم
خب خب، گرید رو میخوای؟
جالبه
!بدنت رو بده
من، گرید، برای منه
باشه خیلی خب گرید
بدنم رو بهت میدم
چه بچه شجاعی، امیدوارم پشیمان نشی
من دست خالی از اینجا نمیرم
نمیخوام با شرمندگی تو چشم خدمتکارم که دستش رو قطع کردی نگاه کنم
که اینطور؟ بلند پروازیت رو دوست دارم
!بیا گرید
!من میگیرمت
لینگ
چه بدن خوبی
ممنون که متولدم کردی پدر
No comments yet. Be the first to leave one.