The first 200 lines.
کات
همیشه میخواستم این کارو بکنم
هری با این کفشا نمیتونم برقصم میشه یه جفت نو بردارم از منم همینطور پامو فشار میده
- آقای والاس،یه عکس سریع - بله
مریل،آماده ای؟
بین رییس وآقای والاس وایسا ممنونم آقایون
بخند مریل
-بخند -زود باش،تو دیگه یه ستاره ی فیلمی
به سختی-من پشت صحنه اک خودتو کم نبین , بین کارمندا نمونه ای
جوان و با استعداد,هر آنچه سلفریجز براش تلاش کرده
اون یه آینده بسیار روشنی داره ممنون رییس
- آقای والاس هیچ مشکلی نیست باعث افتخار ماست
ببخشید
- آقای د آنکونا این غیر منتظرس - آقای سلفریج
باید قبلش قرار ملاقات میذلشتین اینجا خیلی بهم ریخته س
من بهت افتخار میکنم که بین همه کارمندا تو انتخاب شدی
امیدوارم کارم رو بخوبی انجام بدم !شما هم حتما هستید
مریل، انسان نباید به سادگی ....همه چیزو رها کنه به خاطر اینکه
راجر
همین الان از دفترت اومدم اون اینجا چیکار میکنه؟
....مریل، من
از اینطرف
- هری -الان زمان مناسبی نیست
اوه البته
بعداً میبینمت
ما با هم قراری داشتیم آقای سلفریج منتظر موندم ولی شما نیامدین
از شما عذر خواهی مسکنم یه مورد خانوادگی پیش اومد
پول منو هم ندادین آقای سلفریج
طبقه پایین به شما نیاز هست خواهران دالی
میبخشین , باید برم ولی شاید بتونم یه مقدار بهتون پرداخت کنم
من کل ظلبم رو که درخواست کردم میخوام همه اش رو...مشکلی هست؟
ببین،من بزرگترین فروشگاه ه در دنیا رو دارم نیازی ندارم مثل یه پسر بچه باهام رفتار کنی
موقعیت تو نمیتونه نجاتت بده , در واقع بیشتر در خطری
بهتره یه قرار ملاقات جدید با منشیم بذاری,باریکلا پسر خوب آقای سلفریج,ملاقاتی دیگه در کار نیست,من حرفمو واضح گفتم
هوووم
من امروز با "وینستی"قرار ملاقات دارم فسخ فرارداد تبلیغاتی مون کار اشتباهی بود
اون به خانوادم صدمه زده لطفا تجدید نظر کن
این وضع همش تقصیر منه اتفاقی که بین من و فلیک افتاد
برا کاری که کردی باید تاوان بدی
پس بزار درستش کنم میدونی که میتونم
اتهامات به رزالین رو هم برطرف میکنم
میخوام یه صفحه کامل نسبت به رفع اتهام خانواده ام چاپ بشه و قول بده دیگه تکرار نکنه...روشنه؟
تمام تلاشمو میکنم بهتره انجام بدی
اوه ، آقای سلفریج چه خوب که اومدی من نمیخوام آدم بده باشم
اون نقش بامبی رو اجرا میکنه درحالیکه من دزدی میکنم؟
اوه خدای من ,جنی فقط همون کاری رو بکن که ازت خواسته شده
نقش شما اینطوریه یکی خرابکاری میکنه و اون یکی جمع میکنه
در واقع هر دوی شما شیطون هستین فکر کنم شیطونا باحال هستن
بریم جنی بیا بریم نقشه مون رو تمرین کنیم
بخاطر اونا از فیلم برداری عقب موندیم هزینه مون سر به فلک کشیده
فقط کاری کن تا بکارشون ادامه بدن خواهشاً از اینجا دور نشو
این خواهرا خیلی هیجان زدن ولی به حرف تو گوش میدن
فقط به تو زمان به هدر بره برای ما هزینه داره
اوه خدای من نه باهم خانم ها
به خاطر خداااا!
از اینکه مریل به این شکل متوجه شد عذر میخوام اون خیلی ناراخته
به بقیه بچه ها چطور....بهشون گفتی؟ اره
دیشب
هنوز هم تو هتلی اقامت میکنی؟ اره
چقدر تو لندن میمونی؟
نمیدونم
میشه این مدت رو پیش آقای کرپ بمونی چون اون کسیه که پیشنهاد برگشت رو بهت داد
آرتور حقیقتاً درموردت نگران بود و نمیدونست دیگه چیکار کنه میتونست کاری نکنه
اصلاً هیچکدوم به این فکر نکردید؟ اوه راجر
...من نمیتونستم از کمک هردوتون قدردانی میکنم ,جدی میگم
ما 7 سال قبل تمیز با هم قطع رابطه کردیم ساده نبود
ممنون
ببین،من نمیتونم دوباره از اول شروع کنم
نه الان , نه اینجا
پس شاید بتونیم همدیگرو یه جای خلوت تر ببینیم
خواسته آقای سلفریج چاپ یه صفحه کامل درمورد داستان دخترشه
من درمورد خانوم "دبالاتوف" متاسفم
من سعی کردم شخصاً عذرخواهی کنم
ما هم از شما قدردانی میکنیم
به خاطر خانوم "دبالاتوف" حتماً اینکار انجام میشه
آقای سلفریج همچنین درخواست دارند که هیچ داستانی هرگز درباره خانواده ایشون چاپ نشه
تو یه روزنامه نگاری "فرانک" و میدونی این غیر ممکنه
اگه قبول نکنید سلفریج همه تبلیغاتش رو کنسل میکنه
از تمام روزنامه های شما
اون هرگز این کارو نمیکنه
لازمه به شما یاد آوری کنم که بودجه تبلیغات ما بسیار بالاست
روزنامه من بیشترین خواننده رو در کشور داره آقای سلفریج در رابطه با خانوادش بسیار حساسه
اگه میخواد با من بجنگه بهتره خودش بیاد جلو , نه اینکه نوچشو بفرسته
حالا برو بیرون
آقای سلفریج این صورتحساب الان رسید
صورتحساب باخت قماره که بحساب شما توسط خواهران دالی منظور شده
خودم ترتیب ش رو میدم
روز بدیه؟
خسته کننده س
همه چی روبراهه فرانک؟ البته چرا نباید باشه؟
اخیراً بنظرم استرس داری...فقط همین
خصوصاً از وقتیکه از فرانسه برگشتی فرانسه چه ربطی به این داره؟
داشتم در مورد حرفی که موقع برگشت زدی فکر میکردم
درمورد خانواده و بچه دار شدن
واقعا منظورت همین بود؟ اره
خب فقط
یه دفعه به این فکر افتادی
همیشه فکر میکردم ما خوشحالیم
هستیم ولی ولی چی؟
داشتم فکر میکردم این خود خواهیه زندگی بیش از این چیزهاست
خب ....درمورد تو متفاوته
تو مرد هستی ولی من باید ترک کار کنم
میدونی ما اصلاً درمورد پیشنهاد "الیزابت آردن"حرف نزدیم ...در واقع به حال خود رهاش کردیم
البته الیزابت آردن , چطور اونو فراموش کردیم؟
خب اون جواب میخواد فرانک تاحالا فکر کردی که ما خودمون هم داریم از هم دور میشیم؟
منظورت "ما" نبود منظورت "من"بود
این عادلانه نبود کیتی منو ببخش
تقریبا آماده ام
...رزی من باید
. درمورد این صورت حساب باهات صحبت کنم خودت گفتی پشتوانه مالی ما هستی
خب انتظار نداشتم اینقدر بی منطق باشید این پول زیادیه
اگر بخوای بهت برمیگردونیم نه "رزی"منظورمو نگرفتی
شما دخترا باید جدی تر به این فیلم فکر کنید ....همه سر و صدا های امروز
میدونم جنی بعضی وقتا مثل یه کابوسه باهاش حرف میزنم
مشکلات رو تو درست میکنی و باعث شده کلی به من ضرر بخوره
ما ارزش کاری که برای ما کردی رو میدونیم
ولی من طور دیگه فکر میکنم
این خیلی برای "رزالی" معنی میده ....خب بالاخره قبول کرد که از خانوادم پشتیبانی کنه و دست از شایعات بی اساس بر داره
در این مورد کمتر تمایل داره چی گفت؟
من باشم در این مورد بهش فشار نمیارم رییس منظورت چیه؟
صبح به خیر سلام آقای "ادواردز
خانوم د بالاتف بعدا درموردش بحث میکنیم فرانک
خب ...چه خبر خوبیه
میخوام اطمینان حاصل کنم که همچین اتفاقی هرگز نیافته برای هیچکدوم از بچه هام
مثلاً چطوری اینکارو میکنی؟ درموردش نگران نباش
میتونم کاری کنم که "وینستی" توپ بازی کنه
جا برا یه نفر دیگه داری؟ میتونم بهت ملحق شم؟
اتفاقی افتاده؟ اه،جرج
بدجوری سر در گم شدم
از برنامه هام لذت میبری؟ بله از این فاصله
قدم بعدیت اینه که سلفریج شرکت فیلم سازی بشه فکر نکنم
ولی شنیدم جیمی تو بخش سینما داره سرمایه میذاره
آره شنیدم که دنبال سرمایه گذاری جدید میگرده
تو چی فکر میکنی؟ خوبه
منو که میشناسی هری عاشق تفریح کردن هستم
ولی فعلاً بیشتر رو خودم متمرکزم چون عاشق کارم در اینجا هستم
امیدوارم منو ببخشی هری , دیروز که اومدم دفترت
اون مرد کی بود؟
اون برنامه قمارم رو ردیف میکنه بنظر کمی عصبی بود
اون داره کمی عرض اندام میکنه ولی همه چی روبراهه
خواهران "دالی" کجان؟ اونا باید فیلم بازی کنن اوه فک کنم اونارو تو قسمت مد دیدم
خرید؟ اووووم
یکم زیاده روی کردم فعلا تنهات میزارم
غیرقابل باوره
یه پشنهاد کار از طرف الیزابت آردن... تو آمریکا باید تا فردا شب بهش جواب بدم
یا کار از دستم میره
فرانک نظرش در مورد این چیه؟ اون علاقه ای به نیویورک نداره
اون درمورد خانواده صحبت میکنه یه دفعه
چرا اون به طور ناگهانی بچه میخواد؟ من از کجا بدونم؟
خب تو یه مردی باید یه نظری داشته باشی
...خب ،وقتی "کانی" بهم گفت بارداره
اون شادترین روز زندگیم بود
روز عروسیت چی؟ قابل مقایسه نبود
اینو به کانی نگو
من نمیتونم بجای فرانک جواب بدم ولی همیشه با بچه ها حال میکردم
این برای من طبیعیه
اما فک نکنم اگه بچه بخواد ایده درستی نباشه
در واقع فکر میکنم که عاشقته .اره
شاید من خودخواهم اولویت من همیشه کاره
تو هنوز هم دوستش داری؟ بیشتر از هرچیز تو دنیا
پس بهتره با خودش صحبت کنی نه من
ببخشید دیر کردم تو قسمت مد یه کاری داشتم
بحث من فقط درمورد ویترین سینما ست فقط یادتون باشه که ویترین ها نقاط قوت مونه
مردم از همه جا میان تا ویترین هامانو نگاه کنن فرانک، میتونی یه تبلیغ درست ارائه بدی؟
بله البته
روزنامه هرالد؟ بله تمام روزنامه های وینستی
- واقعا؟ - مثل همیشه
برنامتون برای بعد از پارتی چیه آقای لیون؟
اوه..ما باید کلوب کولیانو" رو بیاریم به سلفریج
یه مهمانی خصوصی با افرادی برجسته همه هزینه ها به حساب مدیریتی من خواهد بود
خیلی ممنون از همتون فرانک، سریع شروع کن
اوضاع خونه چطوره؟ بعد از قضیه "فلیک" و مقالش؟
شرمندم هری، اشتباه کردم درکت میکنم
من دیگه همسری ندارم تا جبران کنم ولی تو داری ازت میخوام "کیتی رو فردا به مهمونی بیاری
مطین نیستم بیاد باید یه راهی پیدا کنی که ازدواجت رو مستحکم کنی
تو به این قضیه رسیدگی کن منم "لرد وینستی" رو درستش میکنم
رییس ما باید رو در رو مشکل رو حل کنیم مردایی مثل ما میدونن چکار کنند
سلام تو این پایین چیکار میکنی؟
من اومدم یه نگاهی به "بامبی والاس" بکنم ببین
کانی کم کم داره معلوم میشه
...میتونم یه بچه این تويه
میدونم ....کم کم دارم احساسش میکنم
به زودی باید بری فکر نمیکنی دلتنگ اینجا بشی؟
این فروشگاه؟ .نه
نه، چون در اصل همیشه میخواستم یه مادر بشم
تو یه حالت مسخره بخودت گرفتی من خوبم
باید زودتر بری طبقه بالا
اوه برو دیگه
خب رییس خانوم
چطوری گذاشتیم از دست بره؟ ما همدیگرو دوست داشتیم...مگه نه؟
بله البته ولی اون بخش ساده ش بود
بقیه داستان پیچیده بود
سال ها درموردش فکر کردم
اون زمان از دستت عصبانی بودم که چرا به سادگی رهام کردی
من کم آوردم حالا دیگه واقعیت رو گفتم
من همیشه تنها بودم
و زیر فشار خانواده
بچه ها مادرشونو از دست داده بودن و همه نگاهشون به من بود
مریل خیلی ناراحته و طاقت دیدن زنی جدید در زندگی پدرش رو نداره
منم کمکش نکردم و سعی کردم این ازدواج را بتو و اونا تحمیل کنم
No comments yet. Be the first to leave one.