The first 200 lines.
من ، هم
ميتونم آتيشي باشم
برو و يه کم رامن بخور
صبر کن ، رئيس چويي اول با من حرف بزن
ميخواي منو بزني؟
رئيس
چي سو
چا چي سو
من داداش بزرگترتم
و اون زن هم خانومَمِه
پس اون فقط بايد با من بخوابه
اگه ميگي داداش بزرگترمي
پس ، منظورت
اينه که...
ژاپن بودي؟
آره.
من همونم.
اگه بخوام دقيق تر بگم
پسرِ مردي ام که معشوقه مامانت بوده قبل از اينکه بابات رو ببينه...
چا چي سو درُ بازکن
چا چي سو
شما واقعا نبايد اينکارو کنيد
نونا ، داري چيکار ميکني؟
دستشويي اونجا نيس
با وول ! هيوون وو بيا اينجا و درو باز کن
چي؟ چرا؟
چيزه...
همش تقصير منه
دو تا مرد...
دارن بخاطر من با هم دعوا ميکنن
داري راجع به شخصيتاي اصلي يه داستان قديمي حرف ميزني
پس تو...
پسري هستي که...
که عشقِ قَرن تو رو به دنيا آورد؟
آره
چي سو ، چا چي سو
بچه ، درُ باز کن
بعد از اين همه مدت قايم کردنش...
چي سو
چرا يهويي همه چيو رو کردي؟
قبلا... رئيس...
رئيس...هي چي سو... هيچ دليلي نداشتم که قايمش کنم يا به کسي بگم
اما الان ديگه نميتونم...
ديگه نميتونم همينجوري وايسم بيايد زنگ بزنيم پليس
برو کنار
يک..دو...سه...
حالت خوبه ، چا چي سو؟
چي سو ، حالت خوبه؟
حالت خوبه ، رئيس چويي؟
تو اينقدر سر و صدا ميکني که من و چا چي سو نميتونيم باهم حرف بزنيم
ما ميريم بيرون حرف بزنيم پس همتون برين بخوابين
چي سو ، حالت رو به راهه؟ ميخواي باهات بيام؟
نه
اين يه چيزي بين من و پيازه
هيونگ نيم ، ميخوام باهات بيام ميخواي به دار و دَستهَ م زنگ بزنم بيان
نه ، لازمه حرف بزنيم هيچ نيازي به دردسر درست کردن نيس
اما بازَم! اما بازَم!
فراموشش کن
آره ، اين مساله رو خيلي بزرگش نکنيد
از اونجايي که اين بحث بين بزرگتراس با وول و هيوون و ، بيرون منتظر بمونن
ما هر سه مون مشکل رو حل ميکنيم
تو بيرون منتظر باش تو بيرون منتظر باش
از همه ما...
بيشتر سر و صدا مي کني
الان چطور ميتوني رامن بخوري؟
دارم ازت ميپرسم
چرا چا چي سو و رئيس بخاطر تو دعوا مي کنن؟
واسه اينکه...
هر دوشون منو دوست دارن
الان داري به خودت ميبالي؟
تو با چا چي سو چيکار کردي؟
چه بلايي سر قانون اخلاقيت اومده؟
داري يه کم ناجور ميشي
کيم با وول
معلم حتي دوست دختر رئيس نيس
اون چه نيازي داره درست رفتار کنه؟
و
چرا اون نميتونه هر کاري خواست با چا چي سو کنه؟
اون چيکار داره با يه بچه دبيرستاني که شش سال از خودش کوچيکتره؟
اونا همديگه رو دوست دارن سن چه ربطي به اين داره؟
و سال بعد ما بزرگسال ميشيم
موضوع فقط سن نيس!
اين راجع به نوناس ، که نميتونه بدون پاي مرغ و سوجو زنده بمونه،
و چا چي سو ، که همش نون و استيک ميخوره
اونا چه ربطي ميتونن به همديگه داشته باشن؟
پس خودت چي؟ خودت و يون سويي چطور؟
تو حتي نميتونه باله رو تلفظ کني
منظورت چيه نميتونم باله رو تلفظ کنم؟
تلفظ بال شبيه بوي بالِ (بويِ پا)
هيچوقت نميدونستم يه آدم کوته فکري
ازت خوشم مي اومد اينقدر لاابالي و سَرخود بودي
خيلي نا اميد شدم هيچ وقت نميدوستم اينقدر احمقي
و تو هميشه رژه ميري و وانمود ميکني خيلي باهوشي
منم که خيلي نا اميد شدم گو هيون وو
بچه ها
واقعا که ، ايون بي
اگه آدم کم عقلی هستي بايد کاملا کم عقل باشی
اگه ساده اي پس بايد کاملا ساده باشي
معلومه داري چه غلطي ميكني؟
چطور ميتوني رامن بخوري؟
تو چي ميخواي؟
احتمالا اميدوار بودي.... انگار کاملا شوکه شدي،
اما متاسفانه ، اينطور نيس
تو دنياي من ، همه چي تو يه دفترچه راهنما نوشته ميشه
بچه هاي مخفي ، بچه اي که بُزِ گَر باشه
بچه هايي هستن که نبايد ازشون اسم برد
حداقل داشتن يه دونه از اينجور بچه ها طبيعيه
براي تو که اين همه مدت هويت خودتو فاش نکردي
ارزشت بالاتر از حد معمول ميره
تو واقعا بالاتر از حد انتظاراتمي.
چا چي سو
آره ، خب
چقدر بهش فکر کردي؟
بخاطر اينه تو مثل خودمی
که قلبم رو به درد میاره
بهم ميگي زنم رو ول نميکني
اما جلوي خودمو گرفتم چون داداش کوچيکترم بودي
کسي بهت گفت خونسرد برخورد کني؟
بخاطر همينه که يانگ يون بي رو از دست دادي
واسه همين مامانت خانواده ش رو ول کرد
بخاطر اين که خانواده خودخواه چا نميدونه چطوري بايد به کسي محبت کنه
اون فرقِ....
بين رئيس چا و پدر بي صلاحيت توئه
يه مرد خودخواه که پول و توانايي داره جذابتره
نسبت به کسايي مثل تو که هيچي ندارن...
و فقط با حس بي گناه و رمانتيک تلاشت رو ميکني
پس اگه دوباره به چا سونگ بد دهني کني،
واقعا بدجور صدمه ميبيني
باشه
برام مهم نيس اگه صدمه ببينم
اما اگه آدماي بي گناه هم صدمه ببينن
پس...
زخمشون رو فوت ميکنم
همونطور که ميدوني خانومم خيلي از مد افتاده س
اگه اون بفهمه
ميره قايم ميشه يا فرار ميکنه
پس ، اين حرفا....
ميدونم يانگ يون بي از تو بهتره
اينقدر بي کلاس و تابلو نباش
وانمود نکن خيلي باهوشي،
و مواظب حرف زدنت باش
آره. هر دوشون رفتن بيرون و هنوز برنگشتن
چه اتفاقي افتاده؟
فقط ازش لذت ببر ، سونبه نيم
هي!
تو اين وضعيت چطور ميتوني بگي ازش لذت ببرم؟
من اينقدر نگرانم که حتي نميتونم برم بخوابم
چرا من همچين دختري رو دوست دارم....
چا چي سو!
واقعا که
فکر ميکني من گوشت توي قصابي ام؟
حالت خوبه ، چا چي سو؟
ديشب چه اتفاقي افتاد؟
سوال کردنت خيلي هول هولکيه
تو اون وضعيت ، تونستي بخوابي؟
من واقعا نخوابيدم...
اما کي خوابم برد....؟
به هر حال ، منتظر تماس تلفني بودم
تماس تلفنيه کي؟
من؟
يا...
پياز؟
اون...
چرا شک داري؟
خب ، من...
هي.
چرا مُدام از دستم عصباني ميشي؟ انگار من بهت بدهکارم
معلوم نيس؟
حالا ، اين مال منه
هي
فکر ميکني چون يه بار بوسم کردي مال توام؟
البته اگه بوِست کردم ، مال خودمي
خودت ديشب اينو گفتي
قلبت بخاطر من به وَجد اومده
چي؟ بوس؟
شما بچه ها همديگه رو بوس کردين؟
قبلا همينجا؟
آره
معلم آره...اين چيزيه که قبلا پيش اومده
يه مشکلي هست
تو داري چيکار...؟
صبح بخير
رئيس چرا داري در منو خراب ميکني؟
چطور ميتونم درُ همينجوري ولش کنم؟
نميدونم دوباره کِي خانومم بهم خيانت ميکنه
امروز ، اين در
توسط من برداشته ميشه
داري به خودت ميبالي؟
نه ، اين باليدن نيس
اما اين احساسي مثل يه سونامي بزرگه که اومده و نميتونم کنترلش کنم
نميخواد کنترلش کني فقط ازش لذت ببر
چطور ميتونم لذت ببرم؟
حتي نميتونم برم فروشگاه چون اين غير طبيعيه
چرا بايد اينطور باشي؟
واقعا ، چرا؟
اگه مثلث عشقي وجود داره ، چه دليلي داره دختر هميشه نگران باشه و گريه کنه؟
چرا وقتي دو تا زوج دانشگاهي از هم جدا ميشن
دختر از مدرسه مرخصي ميگيره و ميره؟
چرا وقتي شما تو يه مدرسه قرار ميذاريد
تو تمام تقصيرا رو به گردن ميگيري؟
No comments yet. Be the first to leave one.