The first 200 lines.
اسم من مالی کفری است،
و من برای دولت فدرال کار میکنم.
من با بدترین سناریوهای ممکن سروکار دارم،
چیزهایی که غیرقابل تصورند.
در ۱۶ سپتامبر ۲۰۰۵،
آن امر غیرقابل تصور رخ داد.
یک شیء فرازمینی در نزدیکی
عرشه یک کشتی باری نیروی دریایی ظاهر شد.
تمام خدمه در معرض یک سیگنال فرکانس بالا قرار گرفتند.
برخی در دم جان باختند،
و دیگران شروع به تغییر کردند.
آنها اکنون قویتر و انعطافپذیرتر شدهاند.
آنها رؤیای مناظر بیگانه را میبینند،
و تحت تأثیر میل به آلوده کردن دیگران هستند.
تعدادی از خدمه اکنون در ایالات متحده آزادانه میگردند.
آنها در هر زمان، هر مکان و به هر کسی حمله خواهند کرد.
هدف آنها:
تبدیل ما به خودشان است.
اما من نقشهای برای متوقف کردنشان دارم.
نام آن نقشه "آستانه" (Threshold) است.
این را به یاد داشته باشید وقتی دارید از خداوند طلب رحم میکنید.
من فرشته تاریکی را دیدم، و او میآید تا زمین را شلاق بزند!
فقط کسانی که ایمان والا دارند
ابدیت را در دریای شیشهای خواهند یافت!
کمک!
کسی صدای مرا میشنود؟
همه چیز در برنامه مشخص شده است.
دو بار پیادهروی در روز--
حداقل یکچهارم مایل--
یک کاسه غذای خشک در صبح،
یک تشویقی در عصر.
او اجازه ندارد روی تخت بیاید.
و یک روز در میان، شنبهها حمام میشود.
بازی مورد علاقهاش قایمموشک است،
و اسباببازی مورد علاقهاش عروسک میمون جورابی است.
اوه، و، آم...
آدرس سه تا از نزدیکترین بیمارستانهای حیوانات در صفحه آخر است.
بله خانم.
من ازش مراقبت میکنم. خیلی خب.
هی، پسر خوب باش، باشه؟
او کجا میرود؟
خب، فکر کردم بهتر است مدتی کسی دیگر از او مراقبت کند.
چه کسی از تو مراقبت میکند؟
ببخشید؟ (دوباره بگو؟)
تو سه روز است که بیوقفه کار میکنی.
آیا اصلاً از زمان مراسم تدفین هاتن به خانه رفتهای؟
من دستور دادم هواپیمایی پر از آدم را ساقط کنند،
که یکی از آنها دوست خوب من بود.
یک روانشناس خوب ممکن است بگوید دارم خودم را در کار غرق میکنم تا احساس گناهم را سرکوب کنم.
و احتمالاً حق با اوست.
اما حداقل دارم سازنده عمل میکنم.
تو نمیتوانی استرسات را برای همیشه در یک محفظه حبس کنی.
شاید بهتر باشد با کسی صحبت کنی.
میدانی، فکر میکردم الان داریم همین کار را میکنیم.
میدانی منظورم چیست.
همه ما تحت فشار زیادی هستیم.
پروتکلهای "آستانه" تو شامل مشاوره استرس به عنوان بخشی از برنامه است.
شاید وقت آن رسیده که شروعش کنی.
به آن فکر میکنم.
ما وضعیتی در نیو هارمونی، ایندیانا داریم.
زادگاه یکی از خدمه گمشده ما در کشتی بیگهورن.
بله، کریگ سونتاگ.
مگر او همان فرد آلودهای نیست که به یکی از نیروهای ما در پالایشگاه شلیک کرد؟
بله، دیدم که یک ماشین با او تصادف کرد و او طوری بلند شد و رفت که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.
آیا ردی از او پیدا کردیم؟ - شاید از نوعی که نمیخواهیم.
دو مأمور داشتم که خانه مادرش را زیر نظر داشتند.
یکی از آنها ناپدید شده است.
هر چه درباره او میدانیم را رو کن.
اگر کریگ سونتاگ به خانه برگشته، میخواهم بدانم چرا.
آستانه (Threshold)
وقتی گودمن امروز صبح گزارش نداد،
با همکارش تماس گرفتم.
آیا مأمور هارپر موقع ناپدید شدن همراهش نبود؟
نه، آنها نوبتی کار میکنند.
هارپر در متل خواب بود در حالی که
گودمن خانه مادرش را زیر نظر داشت.
در مورد وسیله نقلیهاش چطور؟ - هیچ اثری از آن نیست.
فکر میکردم همه ماشینهای شما مجهز به ردیاب GPS هستند.
هستند، اما به دلیلی، این یکی ارسال سیگنال را متوقف کرد.
آخرین موقعیت ثبت شده؟
آخرین موقعیت دو خیابان دورتر از خانه مادرش بود.
نیو هارمونی به سختی روی نقشه دیده میشود.
باورکردنی نیست که سونتاگ بدون اینکه متوجه شویم وارد شهر شده باشد.
خب، اگر یک چیز باشد که درباره افراد آلودهمان یاد گرفتهایم، این است که آنها پر از غافلگیری هستند.
چه چیزی درباره او میدانیم؟
در نیو هارمونی به دنیا آمده و بزرگ شده،
دو سال به عنوان مهندس کشاورزی کار کرده قبل از اینکه به نیروی دریایی بپیوندد.
مادرش تنها خویشاوند زنده اوست.
بهتر است هرچه زودتر بروی آنجا.
چیزی پیدا شد؟
اوه، خیلی چیزها.
داشتم روی قطعه بدنه بیگهورن که در رود آیلند پیدا شد مطالعه میکردم--
همانی که در رستوران دریایی پیدا کردیم.
شک نکن،
ساختارهای کریستالی نتیجه جلبکهایی هستند که توسط سیگنال بیگانه زیستشکلدهی شدند.
و این کریستالها روی امواج تِتای مغزی مردم تأثیر میگذارند و باعث دیدن کابوسها میشوند.
در شعاع ۶۰ سانتیمتری.
ممکن است با چشم غیرمسلح نامرئی باشند،
اما ضربه بزرگی میزنند.
ما آن کشتی را کاملاً نابود کردیم.
چه چیزی جلوی قطعات بیشتری را برای رسیدن به ساحل میگیرد؟
هیچی. برای همین بود که از اول نباید کشتی را منفجر میکردیم.
نکته درستی است.
حالا با این قطعات چه کار کنیم؟
قبلاً افرادی را برای جستجوی ساحل فرستادهایم،
اما این فقط یک اقدام موقتی است.
فکر میکنم باید به سراغ منبع برویم،
ببینیم با چه چیزی طرفیم.
بله، این نباید مشکل باشد.
میدانی، کار من کاوشهای اعماق اقیانوس بوده است.
آن کشتی ممکن است میلیونها تکه شده باشد،
در عمق ۳۰۰ متری.
هی، آنها تایتانیک را پیدا کردند، مگر نه؟
بعد از ۹۰ سال.
بله، ولی ما GPS داریم،
سونارهای پیشرفته امروزی.
۹۰ سال؟
ما در ۹۰ دقیقه پیدایش میکنیم.
میتوانم یک شبکه جستجو با استفاده از جرم بیگهورن تهیه کنم،
میدانی، جریانهای فصلی، توپوگرافی کف اقیانوس.
این کاوشگر مجهز به دوربین روباتیک خواهد بود،
تا بتوانیم کل جستجو را از اینجا مانیتور کنیم.
لیستی از چیزهایی که نیاز داری تهیه کن.
اوه، و این شامل وزارت دفاع، نیروی دریایی و اداره اقیانوسشناسی میشود.
و اگر بیگهورن را پیدا کردیم چه کنیم؟
آن را بالا میکشیم و به اینجا میآوریم.
ما اینجا اوضاع را در کنترل داریم.
اگر با پیشنهادم موافقی،
شاید بخواهی آن سفر کاری به ایندیانا را انجام دهی.
چرا باید بخواهم این کار را بکنم؟
کاوانا دنبال یکی از نیروهایش است.
نمیخواهم او برای پیدا کردنش از روی همه رد شود.
او فاقد یک نوع خاصی از...
کاردانی و ظرافت عمل است؟
این یک روش برای گفتن آن است.
و اینکه کمی هوای تازه خوردن به تو صدمه نمیزند.
او قرار بود تا ساعت ۶ صبح به اینجا برگردد.
وقتی ظاهر نشد، رفتم دنبالش بگردم.
آن موقع بود که به من زنگ زدی.
ما دستور تعقیب گودمن و خودرویش را صادر کردیم.
همچنین دهها مأمور داریم که شهر را جستجو میکنند.
پیدایش میکنیم.
اول از همه: آیا سونتاگ با مادرش تماس گرفته؟
هیچچیزی از شنود تلفن نشان نمیدهد که آنها تماسی داشتهاند.
مگر اینکه خارج از خانه بوده باشد.
باید خانهاش را برای یافتن هر مدرکی جستجو کنیم.
تو برنامه او را میدانی.
دفعه بعد که برای مدتی بیرون میرود کی است؟
حدود دو ساعت دیگر.
هر پنجشنبه، او در مراسم کلیسای عصر شرکت میکند.
نقطه ورودت چیست؟ - در پشتی.
او یک کلید یدک در لانه پرنده نگه میدارد.
هر دو اتاق خواب را چک کردم.
یکی از آنها الان اتاق خیاطی است.
پس اگر سونتاگ برگشته، در تخت قدیمیاش نمیخوابد.
داستان پوششی ما را یادت هست؟
آره، به خانوادهها گفتند که خدمه در دریا جان باختند.
خدای من، پسرش تمام زندگی او بود.
احتمالاً یک محراب مثل این در خانه هر کدام از خدمه گمشده وجود دارد.
من زیرزمین را چک میکنم.
بسیار خب، اگر چیز عجیبی پیدا کردی با من تماس بگیر.
نزدیک بود به خشککن شلیک کنم.
تو چطور؟
همه جا را گشتم، قفسهها، انباری...
او غذای زیادی در خانه نگه نمیدارد.
دنبال میانوعده میگردی؟
دنبال راهی میگردم تا اینها را توضیح دهم.
صورتحسابهای خواربار.
یکی برای دو هفته پیش، یکی برای دیروز.
گوشت خشک، لوبیا کنسروی،
کره بادامزمینی...
اشتهای سالمی دارد.
فنوی گفت افراد آلوده ما هوس پروتئین دارند.
و بیشتر اینها مواد فاسدنشدنی هستند.
شاید او به نحوی آنها را به پسرش میرساند.
پس باید مسیر غذا را دنبال کنیم...
میتوانم بگویم به کجا ختم میشود.
او یکی از اهداکنندگان بزرگ "غذا برای کودکان" است.
این یک برنامه محلی جمعآوری غذاست.
نمونه مویی که میخواستی از چاه حمام را گرفتم.
چیز دیگری هست که بخواهی انجام دهم؟
یک لحظه صبر کن.
دکتر کفری؟
مالی؟
تراکت کلیسا.
آشنا به نظر نمیرسد؟
"به کشیش لاوری بپیوندید که پیام مهم خود را به اشتراک میگذارد.
تغییر بزرگی در راه است همانطور که در رؤیاهایش پیشگویی شده.
بیایید درباره دریای شیشهای بشنوید."
این عادت تعویض لباس تو خیلی به کار میآید.
هیس. در کلیسا صحبت نکن.
مادر سونتاگ.
مکاشفات ۴:۶.
"و بنگرید،
من تختی را در آسمان دیدم.
و پیش روی تخت دریایی از شیشه بود،
شبیه بلور.
و در میان دریا، جانوری بود با چشمانی در جلو...
...و در پشت."
من این مکان را دیدهام.
No comments yet. Be the first to leave one.