The first 148 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
.امروز آخرین روز هفتهی طلاییه
،وقتی مدارس دوباره شروع بشه .نمیتونیم هر روز مکانهای تسخیر شده رو بگردیم
.پس باید حتماً این یکی رو بگیریم
.اوهوم
اینجا توی مسیر حرکت انرژی اژدها ،از نیککو توشوگو تا قلعهی اِدوئه
.و جایی ساخته شه که انرژیهای ماورائی جمع میشن
.یه هتل عشق بازیه
. . .بـ بچه نباید با خودمون میاوردیم
.هیچوقت توی یه هتل عشق بازی حتی متروکه هم نبودم
.هوم. میدونستم
.میدونستی
.منم نبودم
ولی میخوای ببریم، کِی - کون؟
مـ مسئلهی مهمیه، مـ میشه همچین موضوعی رو بذاریم برای یه وقت دیگه؟
.حتماً. یادت نرهها
.کِیتارو
،من که متوجه ی حرفاتون نمیشم میشه به کارمون برسیم؟
!هـ هوم
داستانهایی هست که میگه .هتل توسط روح خانومها تسخیر شده
.زمانی مختص یه گروه جنایی بود
،رئیسشون دخترا رو اونجا میبرد .و بعد از لذت دادن بهشون، اونها رو میکشت
به قربانیها مواد داده شده بود، یا به خاطر اوردوز .یا ضربات وحشیانهای که بهشون وارد شده بود مردن
،حالا، ارواحشون توی هتل سرگردانن .و ناامیدانه دنبال راه فرار میگردن
،این داستانیه که توی اینترنت خوندم .نسبت به چیزایی که دیدم، بیشترش حقیقت داره
.این چیزیه که عموم مردم ازش خبر دارن
.ولی یه اتفاق دیگه هم اونجا افتاده
.وقتی که ارواح رو دنبال میکردم متوجه شدم
،همهشون دنبال راهی به بیرون میگردن .ولی قبل از خارج شدن ناپدید میشن
احتمالاً مکانی ناپدید میشن .همونجایی که هوشیاریشون رو از دست دادن
.و بعد از ناپدید شدن، موقعیتشون ریست میشه
ریست؟
هوم. فکر کنم قربانیها .توی اتاقهای مختلفی مورد آزار قرار گرفتن
ولی ترس و ناامیدیشون از پیدا کردن ،راه فرار با هم دیگه ادغام شده
اتاقی ساخته که وجود نداره .و حالا همشو میخوان ازش فرار کنن
این اتفاقیه که مردم ازش خبر ندارن ".اسمش "اتاق مخفیه
.معمولاً، راهی برای ورود بهش نیست
.همونجا درجهدارمون رو پنهان کردم
عـــــه؟
!چـ چرا اونجا؟
وایسا، گفتی "معمولاً" دیگه درسته؟
هوم. فهمیدم چطوری با دنبال کردن ارواح .بهش برسم
.همهی ارواح سرگردان سعی دارن از اون اتاق فرار کنن
.توی مسیر مشخصی از یه سری اتاق رد میشن
با معکوس کردن مسیر حرکت .میتونیم یه راه برای رسیدن به اتاق مخفی پیدا کنیم
،درجهدار داخل حموم اتاق مخفی شده
.ولی آخرین بار به مشکل خوردم
هربار به اتاق مخفی رسیدم . . .و سعی کردم وارد بشم
.رو به روی هتل ظاهر شدم .راهی نداره که بهش برسم
ها؟
درجهدار فاحشهمون اتاق رو دستکاری کرده
"تا فقط افرادی که بهشون "علاقهداره .بتونن وارد مکان لذت بردنش بشن
.اصلاً و ابداً ازم خوشش نمیاد
،ولی کِیتارو، شاید تو بتونی وارد بشی .به خصوص که مردی
.پس به کمکت نیاز دارم
.هوم
نحوهی رسیدن به اتاق مخفی رو براتون .ارسال میکنم. حفظشون کنید
.باشه
.مثل همیشه، به اینا نیاز دارید
،اگه اوضاع پیچیده شد .از اینا برای امنیت خودتون استفاده کنید
!وایسا، این همون زاهده؟
. . .و اینم از قلعهست
.خیلی خب، بریم
وایسا ببینم، کجا رفتن؟
چـ چه اتفاقی افتاد؟
همه چیز یهویی تغییر کرد؟
. . .نه، باید از دنیای خودم خارج شده باشم .و به دنیای ارواح رفته باشم
.باید ازش خارج شم
. . .ولی چیکار کنم؟ حتی نمیدونم چطوری
!نه، نه. نباید تسلیم شم
.باید مغزم رو کار بگیرم
یه خندقه؟
.بتونن وارد مکان لذت بردنش بشن. . .
،درسته. . .توی دورهی اِدو .دوره قلعهشون خندق میکندن
پس این کار درجهدار بود؟
اگه کار اون باشه، پس مهری که روش قرار داره !انرژیش رو تموم میکنه
. . .کِیتارو
!غیب شد
این صدای اونه؟
.انگار خودشه
اِکو، میتونی روی جی پی اس پیداش کنی؟
!اوهوم
!پیدا شد
!رو به روی ورودیه
،با این شرایط که ناپدید شده
،کِیتارو باید توی همین مختصات باشه .ولی توی دنیای ارواح
. . .یه روح
!یایویی - چان، کِی - کون حرکت میکنه
.بیا دنبالش بریم تا اتاق پیدا کنیم
.هوم
،قبل از ورود به اتاق 203
شماره اتاق رو به 403 تغییر بده بعد .در رو باز کن
. . .شماره رو تغییر بده و در رو باز کن
.تعقیبش کردم
. . .شاید چون توی دنیای ارواحم
.میتونم ببینمشون
. . .حالا، باید مسیرش تغییر کنه
او- اونها چین؟
،هیچی ازشون حس نمیکنم !ولی مطمئنم خبر خوبی نیست
نه، صبر کن. باید بخشی از چیزی باشه .که به اتاق مخفی میرسونم
.باید دنبالش برم و حرکت بعدی رو انجام بدم
.در اتاق 304 رو ببند
. . .در اتاق 304 رو بستم
!سوختـم
.این سمتی میاد
.ولی دنبال من نمیاد
!یادت نره، دنبال یه جایی هستی
شماره اتاق 413 رو به 203 تغییر بده
.و در رو باز بذار
.باید دنبالش برم
.نمیتونم نفس بکشم. هوا خیلی سنگینه
.این باید اتاق مخفی باشه
!تونستم بهش برسم
چـ چه اتفـ. . .؟ چی شد؟
.نجات پیدا کردم
.خودم رو میبینم
. . .وایسا، نکنه
باهاش جا به جا شدم؟. . .
!برگشتم
!وایسا
. . .باهام جا به جا شو
.یکی اینجاست
. . .کمکم کن
!اِکو
!کِی - کون؟
چطوری اینجا اومدی؟ یایویی - چان چی شد؟
. . .نمیدونم، فقط من رو آورد
.میدونستم نجاتم میدی
.ممنونم. خوشحالم پیدات شد
.وقتی برگشتیم خونه، یه جایزه تپل بهت میدم
پس میشه سریعتر بندها رو باز کنی؟
الان چی گفت؟
. . .یعنی اون
اِکو بود؟. . .
!اِکو نیست که
.بجنب، سریع باش
!درجهدارست
!و میخواست بازش کنم
.نه خیر
عاه، چرا نمیشه کِی - کون؟
!چون دختر بدی هستی
،انقدر ارضات میکنم که تخمات بترکه .جندهی کوچولو
.از این اتاق بری راه برگشتی نداری
.همه چی رو نابود میکنم تا همیشه اینجا بمونی
.تا ابد اینجا همراهم میمونی
.ولی دلت نمیخواد. دوست داری بری
میخوای کمکت کنم؟
!پس این زنجیر لعنتی رو همین الان باز کن
No comments yet. Be the first to leave one.