The first 200 lines.
آنچه در "هاوايي" گذشت
بعد از اينکه ازدواج اولم تموم شد، به خودم گفتم
ديگه با هيچکس از افراد ياکوزا
وارد رابطه نميشم
تاميکو ميتوني ازش ازاد بشي
به من نگاه کن. من اين کارو کردم
ميتوني بقيه رو
با حمل اون نشان گول بزني، ولي
تو فقط ميتوني براي مدت طولاني خودتو گول بزني.
يه روز بلاخره کسي که هستي رو قبول ميکني
براي هميشه
هي. ميشه
اون نرمکننده رو بهم بدي
اين يکي رو؟
اره
ممنون
واي
باشه، فهميدم
حقه ي قديمي
خيلي هوشمندانه بود
من واقعاً مجبورم
امروز برم يه کاري رو انجام بدم
تو هيچ جا نميري تا من بگم
خب
ادام
تاميکو
آقاي نوشيموري
بلند شو
آقاي نوشيموري بلند شو
نه نه تاميکو
تاميکو
اون رو بردن
ميدونم
گروگانا تماس گرفتن؟
چي ميخوان؟ حالش خوبه؟
ميدوني کي اونو دزديده؟
من يکي از اونا رو کشتم
ممکنه يک تلفن داشته باشه يا يک کيف پول
....يه چيزي که کمکمون کنه بفهميم کي
کمک تو اينجا لازم نيست
فکر کنم فيليپيني بودن
يکي شون به زبان تاگالوگي يه چيزي گفت
بذار يه جور ديگه بگم. کمک تو لازم نيست
آره، خب، خب، چه خوشت بياد چه نياد منم درگير شدم
و من به منابعي دسترسي دارم
که تو نداري
اونايي که دختر من رو دزديدن
وقتي باهام تماس گرفتن کاملاً واضح گفتن
گفتن اگه مقامات دخالت کنن
تاميکو رو ميکشن
پس فايو او رو خارج ميکنيم
به من گوش نميکني آقاي نوشيموري
من و افرادم به تنهايي به قضيه رسيدگي ميکنيم
کارمون تموم شد
بيا
لباس بپوش و برو خونه
آ ره. اوه، خيلي ممنون بچهها
که براي کمک اومدين
واقعاً ازتون ممنونم
گوش کن، بهتون قول ميدم که خيلي سريع پيش ميره
چون کمک دستي زيادي داريم
خوشحال ميشم کمک کنم به خصوص وقتي در آخر کار
غذاي مجاني داده ميشه
دقيقاً تنها دليليه که اينجام
امشب شام با منه، اما رک و پوستکنده بگم
شما بايد اون استيکهاي رو به دست بيارين
چون ما بايد امروز همه چيز رو
از اينجا خارج کنيم
خيلي خب، آدماي خوبي که
خونه - م رو خريدن يه مقدار وقت اضافي
براي تميز کردن گاراژ بهم دادن و متاسفانه
وقتم تموم شده
من توي يه قسمت از برنامه ي هواردرزم
آره. چطوري
چطور مي خواي به اين مساله رسيدگي کني؟
ميخواي سه دستشون کني؟ ميدوني, بندازش, نگرش داري ,شايد؟
سه … سه دسته؟
منظورت چيه، سهتا دسته؟
فقط يه دسته
يک دسته. کل اينجا فقط يه دسته ي بزرگه
و ما ميخوايم اين دسته رو برداريم و از اينجا ببريم بيرون
و تو اين آشغالا ول ميکنيم
فکر ميکني من به يه آدم احمق پول مي دم که با ون
يه مقدار از اين وسايل گرد و خاکي رو به خونه ي جديدم بياره؟
چطور بايد اين کار را بکنيم؟
بايد هر کدوم يه قسمت رو انجام بديم
يا به صورت گروهي اين کار رو انجام بديم
به صورت گروهي بهتره
بذار بهت بگم دقيقاً چجوري کار مي کنه، جونيور
تو اين رو ميدي به من و منم ميدمش به تو
تو هم ميري
اون رو همينجا و تو سطل آشغال پرت ميکني
باشه، خيلي خب، بچهها، يادتون باشه
همه چي بايد بره اون تو
هي، کاپيتان بله
ببين، اين يه دوچرخه قديميه سامانتاست
من فکر نميکنم شما بچهها
به طور کامل به صورت گروهي کار کردن رو درک کنيد
اون خيلي اين دوچرخه رو دوست ميداشت
وقتي از شيکاگو اومديم اينجا منو مجبور کرد که بيارمش
نگاش کن. بزار ببينم
او خيلي ديوونش بود
هنوزم روزي که اين دوچرخه رو
آورديم خونه رو يادم مياد
اووه اون زنگ احمقانه رو
از مغازه دوچرخه فروشي تا خونه ميزد
خب، خاطرات خوب هستن، مگه نه؟ آ ره
ميدني چرا؟ چون هيچ فضايي رو اشغال نميکنن.
بر خلاف اين دوچرخه
اوه، آره
آره, حق با اونه
سامانتا يک زن بالغ شده
اون ديگه سوار اين دوچرخه نميشه
او احتمالا حتي نميدونه که اين هنوز اينجاست
زودباش, بيا از شرش خلاص بشيم
بيا نه … به اون دست نزن
مطمئني، کاپيتان؟
جون.. کمکي نمي کنه
ميدوني، وقتي از ارتش برگشتم
مامانم تصميم گرفته بود که کلکسيون عکس هايي رو که از
شخصيتهاي کشتي کج داشتم بيرون بيندازه چي؟
آ ره.. ميدوني، اون فکر ميکرد که من اونا رو نمي خوام
و خب، تو ميخواستيشون؟
ميدوني، فقط کاشکي که با من مشورت ميکرد
اون دوچرخه رو بذار کنار
اين دوچرخه دخترمه
من امشب به سامانتا زنگ ميزنم
تا ببينم هنوز ميخواد نگهش دارده يا نه
خب, فکر خوبيه آره
اين هم يکي ديگه دفعه بعد بزار جونيور تو خونه بمونه
بجاش مادرش رو بيار
افسر ري
آ ره.. خيلي خب، داريم ميايم
خب، به نظر مياد ما يه پرونده داريم
در واقع، سهتا داريم
بسيار خب، بچهها، دوک گفت که ما سه تا قرباني داريم.
درسته؟
درسته. همشون مردن همشون در اوايل دهه 40 هستن
تو بهار جواني
کسي که تو 40 سالگي اين حرف رو ميزنه
خيلي خب، تاني، نوبت توئه بزن بريم
با قرباني اول آشنا بشيد
اسمش پکلو آوکاي ه او سرآشپز يکي از
شيک ترين رستوران هاي جديد اين جزيره است
خب، تا امروز صبح بود
مدير به من گفت که امروز خيلي زود آمده
تا براي شام امشب آماده بشه
واحد آتيش سوزي داره ميگه که
شير گاز دستکاري شده
اين تنها راهيه که ميشه کار رو انجام داد
لو؟
نام قرباني شماره دو ماکيو کيايي ه
ظاهرا, اقاي کيايي, تو کار
کرايه ي قايقهاي ماهيگيري بوده
حتماً توي هدايت اونا بهتر از ماشينش بوده
بذار حدس بزنم. ترمز نگرفته؟ آره
و اونا کمک داشتن خيلي خب، اينم از دومي
جونيور "، نوبت توئه
خيلي خب، مقتول شماره سه،
جان کالاما عکاس موفق بوده
زنش گفت که بعد از دويدن به خانه اومده،
دوش گرفت و مثل هميشه رفته که شناي صبحگاهيش رو انجام بده
واحد صحنه جرم گفت که به نظر مياد يه نفر
سيم هاي چراغهاي استخر رو دست کاري کرده
اين يک تله مرگ بوده
سه قتل، همشون جوري طراحي شدن که شبيه حادثه به نظر برسه
واحد صحنه جرم هيچ اثر انگشتي
دي. ان. اي خارجي توي هر کدوم از اين صحنهها پيدا کرده؟
هيچي اينجا هم همينطور
هيچي اينجا نيست
عاليه - بنابراين ما از هر کسي که
اين تلهها رو کار گذاشته هيچي نميدونيم
خب، اگه نتونيم قاتل رو
به هر کدوم از اين قربانيها ربط بديم
بايد ببينيم که مي تونيم قربانيها رو به هم ربط بديم، نه؟
ببين، منم داشتم به همين فکر ميکردم
پس وقتي با زن جان صحبت کردم،
عکسهاي دو قرباني ديگه رو بهش نشون دادم
و اون گفت که هيچ وقت اونا رو نديده يا چيزي ازشون نشنيده
زن اون مرد قايي هم همينطور
پکلو مجرد بوده
اما شريک تجاريش همين جواب رو به من داد
خب, بريم سر کار
بايد بفهميم چي يه آشپز و يه کاپيتان قايق
و يه عکاس رو به هم ربط داده
مثل يه جوک بد ميمونه
آره؟ خب, جوک درباره ي ماست چون ما کساني هستيم .
که بايد يک قتل سه تايي را حل کنيم
تو خوبي؟
امروز صبح مثل هميشه نيستي
نه, خوبم
همين الان دکترم ازم ازمايش خون گرفت
فکر کنم کلسترول بالا رفته
و غيره و غيره
اونا بهت چيزي ندادن مثلا
داروي پيرمردها؟ چرا، دادن
اون ميگه که من بايد رژيم بگيرم
مثل غذاي کم کالري
ميگه من نميتونم استيک بخورم
اوه، نه منظورم اينه که، پس ديگه چي ميخواي بخوري؟
No comments yet. Be the first to leave one.