The first 200 lines.
...تا جایی که به من مربوطه
تو اونا رو کشتی
...آنچه گذشت
چی رو از اون پسر گرفتی؟
تا حالا اینو دیدی؟
نه
میتونم از پس "لیدیا" بر بیام
باور کن
یدونی دیگه کی این حرفُ زد؟
"زن دوم "کویین
یه جای کار میلنگه
"بیوه" رو پیدا کنید
میخوام دل و رودهش رو بریزم بیرون
!امکی
حالا نوبت تو
پپا شو
."سانی" نمیتونم خیلی خستهام
خسته نیستی، ترسیدی
دوباره شروع میکنیم
!"سانی" بس کن. بهت اخطار میکنم
وگرنه چی؟ منو میکشی؟
همونجور که اون آدمای توی کشتی رو کشتی؟
میدونی چطور باید رفت ازرا یا نه؟
نه نمیدونم. ولی با کتاب ،و قطب نمای تو
میتونیم پیداش کنیم
وقتی نتونی قدرتت رو کنترل کنی چی میشه؟
میتونم. خودت توی مذاکره دیدی
از کجا بدونم شانسی نبود؟
نمیدونی
سانی
همه چیز مرتبه؟
اون چیه؟
هیچی. خرابه
شرمنده بیدارت کردم
تو بیدارم نکردی
بخاطر حامله بودنه
میدونی دیگه زیاد نمیتونم مخفیش کنم
فکر کنم یه راه برای رفتن پیدا کردم
یه کشتی هست میره بالای رودخانه
ولی بهای اینکار خیلیه
یعنی در چه حد؟
:مترجمین M0hammad2020 & Alireza Azizi محمد و علیرضا
از طلوع آفتاب دارم تمرین میکنم
فکر کردم بهتره چیزای خسته کننده رو تموم کنم
تا بتونیم مبارزه کنیم
چی شده؟
هنوز بخاطر اتفاق مذاکره عصبانی هستی؟
"بهت که گفتم "سانی اتفاقی زخمی شدم
میدونی میتونستی اون پروانه رو بکشی
ولی نکشتی
جدا؟
چکار کردم؟
گذاشتی بره
بنظر میومد داشتی قدرتت رو کنترل میکردی
نمیدونم چی شد
- پس شانسی بود؟ - شاید
این یعنی به زودی میریم؟
"کویین" میخواد "بیوه" رو پیدا کنیم
یک ساعت دیگه حرکت میکنیم
،"کویین" و بقیهی بارون ها
میخوان فکر کنید که اونا خیرخواهتون هستند
چون در مقابل بدی های دنیا ازتون محافظت میکنند
من آیندهی بهتر بهتون پیشنهاد میکنم
آیندهای حقیقی
آیندهای که کنترلش دست خودتونه
بقیهی بارون ها، آرام و سریع از بین نمیرند
،اگه دنبال جنگ نیستید
میتونید بدون مجازات و پیآمد همین حالا برید
اینجا در این پناهگاه، آزادی دارید
تنها چیزی که میخوام وفاداری محکم شماست
اسمت چیه؟
جالون
خوش آمدی جالون
بقیهی پسرها داخل هستند
"تیلدا" راه رو بهت نشون میده
"بیوه" در زمان اوج خشخاش ضربه زد
بدون کارگرهامون، نصف محصول از بین میره
و بقیهی هم زیاد تفاوتی نمیکنه
پس به بارون ها بگو محموله رو کاهش میدی
و دفعهی بعدی که "بیوه" یا یک بارون دیگه
خواست کارگرهامون رو ببرن چی؟
کلیپرهات رو تقویت کن
برتری داشت چون میدونه
نیروهات توی دو منطقه تقسیم کردی
،شاید اگه با کارگرها با احترام برخورد کنیم
،بهشون آموزشهای بنیادی رو بدیم
اونجوری وفاداریشون به تو
بیشتر از صدها سکه طلای "بیوه" میشه
همین الانش هم همه چیز بهشون دادیم
"کویین" بچگیت رو یادته؟
دست هات توی اون مزارع تاول میزد؟
بارون رو به عنوان یه پدر مهربان میدیدی؟
.نه. توی اون وضعیت ازش متنفر بودی
این طبیعت انسانه
آره من با خونریزی و زحمت خودم رو کشیدم بیرون
هیچکس کمکم نکرد
حالا تو میخوای به ضعفا آموزش بدم
تا بتونن دست به شورش بزنن
همین الانش هم درحال انجامه
،خوشت بیاد یا نه "بیوه" داره باعثش میشه
اوه بنظر تحسینش میکنی
ما با بزرگترین ارتش کلیپر و دو منطقه اینجا نشستیم
راجع به زنی حرف میزنیم که بهمون آسیب زیادی
بدون هیچ ارتشی زده
هیچکدوم از اینا مشکل الانمون رو حل نمیکنه
وقتی بچه بودم توی مزرعه کار میکردم
بخشی از کلیپرهات رو بهم بده
بهشون نشون میدم چطور انجام بدن
مانند پلی مبشه تا وقتی کارگرهای جدید بیان
افراد رو برای توضیحاتت جمع میکنم
امکی، درسته؟
کجا داری میری؟
"سانی" گروهی رو میبره تا "بیوه" رو پیدا کنه
"بیوه" یه مدت دنبال تو بود، مگه نه؟
خب برات آرزوی موفقیت دارم
میشه آویزم رو پس بدی؟
منظورت همونیه که میخواستی از اتاقم بدزدی؟
اول از من دزدیده شد
کاش میتونستم کمکت کنم
دیگه نیست. مبادلهش کردم
چرا اینقدر واست مهمه؟
مادرم بهم دادش
کار خیلی زیبایی بود
طرحش چی بود؟
نمیدونم
دروغگوی بدی هستی
امکی؟
وقتشه بریم
همتون سوگند خوردین
از این خانه محافظت کنید
امروز، قلعه، نیازمند توانایی شمشیرزنی شما نیست
نیاز به دستان شما داره
...محصول خشخاش اگه
فورا برداشت نشه، فاسد میشه
.نمیتونیم بذاریم اینچنین شه
...حالا نیازه که
...حالا نیازه که تلاشتون رو
هدایتشون کن
بارون شما حالش خوب میشه
کار داریم
خیلی خب
!برو "ویل" رو بیار. سریع
- اوه - یالا
یالا یالا
...نگرانشی
مظورم "ویل"ـه، مگه نه؟
چرا اینو میگی؟
چون میدونم
چی رو میدونی؟
میدونی، که حاملهست
حالا میفهمم چرا میخوای بری
- به کسی چیزی گفتی؟ - معلومه که نگفتم
حتما واست عجیبه
که مواظب یکی باشی و نکشیشون
مطمئنم وقتایی هست که به کشتن من فکر میکنی
به ذهنم خطور کرده
خب اگه اهمیتی داشته باشه استاد مزخرفی نیستی
بهم امید میدی که شاید بتونم
این اتفاقی که در زمان خونریزی واسم میفته رو کنترل کنم
چرا راجع به ازرا بهم دروغ گفتی؟
نگفتم. راه رو بلدم
ولی کاملا واضح نیست
بخاطر همین فکر کردم کتاب "بیوه" کمک میکنه
قطبنمام به کار افتاد
گذاشتمش توی قسمت بریده شدهی کتاب
چی شد؟ به جایی اشاره کرد؟
شاید به مسیری باشه
شاید
دیدی گفته بودم میتونم کمک کنم
میتونی بری
اون آخری بود
مطمئنی پسری که دنبالشی یکی از کارگرهای "کویین"ـه؟
.توی قلعه بوده
شاید الان شاگرد کسی شده
،مادر، وقتی پیداش کنی
دقیقا چطور میخوای ازش استفاده کنی؟
گفتی خطرناکه
کنجکاو بودم نکنه برای همه خطرناک باشه
،باید آموزشش بدم نحوهی کنترل یادش بدم
که حالا بدون اون کتاب سخت تره
پاسخ ها درون اونه؟
چرا یهو اینقدر کنجکاو شدی؟
...چون میخوام بیشتر بهت کمک کنم
حالا که "آنجلیکا" و "ولنتاین" مردند
هنوز داشتم کتاب رو ترجمه میکردم
باور دارم پاسخها درون صفحات کتابه
پسر تغییر میکنه؟
میدونی، بعد از آموزش عوض میشه؟
،درحال حاضر، هرباز که خونریزی کنه
ضعیف تر میشه
بدون آموزش، میمیره
اون پسری که آوردی خونه چی؟
امکی؟ من بریدمش .خودت دیدی
.همینجور دیدم که بوسیدیش
باهام یه زمان مهربان بود
یادت بمونه که مهربانی سلاح مرد برای یدست آوردن
چیزیه که میخوان
بله مادر
"کویین" نمیذاره دزد کارگرهاش راست راست بگردن
سه تا از خواهرات رو بردار و تله ها رو چک کن
No comments yet. Be the first to leave one.