The first 200 lines.
اینجا یه تالار بود
تالار,تالار,تالار
اتاق من شومینه
اینجا جایی بود که تاج های رسمی و تاج های اتفاقی
و تاج های خوشگذرونیم رو نگه میداشتم
اره قلعه ی من دقیقا همینجا بود
خیلی خب کارمون تموم شد؟
چون یا من به ارتش تو نیاز دارم
یا باید برم یه ارتش دیگه پیدا کنم
تا بتونم ایزابل رو نجات بدم
اوه آروم باش تو ارتشم رو میگیری
من فقط باید بفهمم که اونا کجا رفتن
و قلعه ی منو هم با خودشون بردن یا نه
...عجیبترین چیز
میدونم که تا حالا این روستارو ندیدم
و با اینوجود بازم بنظر برام آشنا میاد
میگم که رعیت من یه سوال دارم
و لطفا خودتو نزن به اون راه
چون من دارم مستقیما باهات صحبت میکنم
امکان نداره تویی
میدونم حتما گیج شدی
بچه ها نگاه کنید این سِر گالاوانته شوالیه ی معروف
سلام
چه اتفاق خوبی
کس دیگه ای هم اینجا هست که شما بشناسیدش
شاید پادشاهتون؟
اوه بله بله
سلام رعیت ها منم پادشاه ریچارد
من بازگشتم از دیدنتون خوشحالم
خب یه سوال دارم
چه بلایی سر قلعه ـم اومد؟
خب ما یجورایی اونو خراب کردیم تا
برای همه خونه و مغازه درست کنیم
اوه خب این نشون میده که چرا اینجا برات آشنا میومد
شما خرابش کردین؟
من دستور میدم که سریعا بسازینش
...یا همه ـتون رو غرق میکنم و میندازم زندان
چخبر شده؟
چرا اونا درخواست منو انجام نمیدن؟
اوه خب مسئله اینه
وقتی که تو مارو تنها گذاشتی تا بری به دنبال جواهر والنسیا
ما برای یه مدت طولانی خبری ازت نشنیدیم
بسیار خب این عادلانست این تقصیر منه
باید یه چندتا کبوتر نامه بر میفرستادم
آره ولی وقتی اینجا نبودی
ما فهمیدیم پادشاه فقط زمانی پادشاهه
که مردم بخوان
و اگه اونا نخوان
پس اون فقط یه مرد با یه حلقه ی اهنی رو سرشه
که تنها به این دلیل مسئوله
که باباش قبل اون یه حلقه ی آهنی سرش بوده
که اگه بهش فکر کنی خیلی احمقانست
میدونی اون...اون به نکته ی خوبی اشاره کرد
واقعا خیلی احمقانست
پس ما اومدیم پیش هم و از هم دیگه پرسیدیم
اگه یه راه دیگه برای انجام دادن کارا وجود داشته باشه چی؟
یه راه بهتر؟
یه راه عادلانه تر؟
اوه نه میدونستم که اینجوری میشه
درسته
- پس قصاب هم میتونه رای بده؟ - آره
- نانوا هم میتونه؟ - آره
برای قرون وسطی پیشرفت خوبیه
خوبه
اون؟
:مترجم caped._.crusader
اولین سایت پیش بینی ورزشی با آپشن های بی نظیر bpersia.win | بی پرشیا
...خب این جالبه که رای میدین به کسی که بعدا باهاش خواهید جنگید
اگه میخوای دوباره بحث ارتش رو پیش بکشی
بخدا سکته میکنم
چون تازه قلعه ی لعنتیم رو از دست دادم
چقدر حساسه
سلام دوست من
ریچارد
سورپرایز
اینجا داری چیکار میکنی؟
اوه فکر کردم بیام یه سری بزنم
بیا اینجا یه بغل بهم بده
اوه تاج مورد علاقه ـم
نگران نباش من میارمش
چی گراث؟
اوه لعنتی دوباره نه
این سومین بار تو این هفته ـست
که پادشاه منو با جیغ هاش بیدار کرده
فکر کنم ایشون دارن کابوس میبینن ملکه ی من
من میخوام که تو اینو درست کنی
چجوری اینکارو بکنم؟
مشکل من نیست
مشکل من اینه که
جیغ های اون خواب زیبای منو متوقف میکنه
و میدونی چه اتفاقی میوفته
وقتی که یه ملکه خواب زیباش رو از دست میده؟
میتونه بعدا بخوابه
چون که اون ملکه ـست و میتونه هرکاری میخواد بکنه؟
رو پوستش چروک میوفته
...و اگه اون رو پوستش چروک بیوفته
مطمئن میشه که تو هم رو پوستت چروک بیوفته
رو گردنت
ببخشید من خیی واضح منظورمو بیان نکردم
من خیلی خسته ـم چیزی که میخوام بگم اینه که
اگه درستش نکنی من گردنت رو میبُرم
باشه؟ شب بخیر
نه من هیچوقت عاشقت نبودم ایزابل
ولی من درک نمیکنم گالوانت
چه بد بازنده من که دیگه نیستم
دوباره پخشش کن
اوه معذرت میخوام بانوی من
ولی فکر میکنید که
دوباره تجربه کردن بهم زندنتون با گالوانت به سلامتیتون آسیبی نمیزنه؟
گفتم دوباره پخشش کن
من گالوانت هستم عوضی ترین عوضی ها
معذرت میخوام جستر
میشه ما یه لحظه با دخترمون تنها باشیم؟
اوه خداروشکر
...عزیزم
همونطور که میدونی ما خیلی متاسفیم که گالوانت پیچوندت
اون تورو مثل یه موش انداخت بیرون
ولی از اون موقع یه چند روزی گذشته
و تو همه ـش بزرگتر میشی
- اگه بفهمی که منظورم چیه - تو 25 سالته
مادر من وقتی 25 سالش بود نوه و نتیجه داشت
و از اونجایی که ما خوشحالیم که تو موافقت کردی
با پسرخالت عروسی کنی
شاید وقت این رسیده که یه سری تصمیمات بگیری هان؟
حداقل با برنامه ریز عروسی ملاقات کن
اون خیلی مشتاقه که تورو ببینه
اگه من با کسی که عاشقشم ازدواج نمیکنم
به هیچکدومشون اهمیت نمیدم
اوه عزیزم
ازدواج در مورد عشق نسبت به هم نیست
بزار به آقای ورم وود معرفیت کنم
شاهدخت ایزابل چه ملاقات خوبی
چستر ورم ووود از برنامه ریزی عروسی ها و مجالس ورم وود
من اینجام تا هر خواسته ای که دارید برآورده کنم
اینجا سالن همایش جدید ماست
ما خیلی بهش افتخار میکنیم
اوه خدای من
اون پرده ها قبلا ملافه های من بودن
اینو میدونم چون بهشون گفته بودم آر رو پولک دوزی کنن روش
با موهای سر قرمزای کل پادشاهی ها
شما خواهید فهمید ما هرچیزی که تو قلعه بود رو
به یه چیز خوب برای مردم تبدیل کردیم
مطمئنی که نمیخوای یجایی سورپرایزم کنی
و بهم بگی که ما یه قلعه ی
جدیدتر و بهتر برات ساختیم؟
متاسفم رفیق
رفیق
اوه خوبه حالا ما این هستیم
نه دیگه پادشاه صدام میکنن نه عالیجناب نه قبله ی عالم
صدام میکنن رفیق
خدایا
من یه سوال دارم
تو هنوزم یه ارتش داری؟
یه ارتش شهروند اره
خوبه من میخوام از اونا استفاده کنم تا به هورنسیا حمله کنم
امکان نداره
واقعا؟
خب صبر کن من فکر کردم اینجا دموکراسی حکم فرماست
تو نباید بزاری که مردم تصمیم بگیرن؟
اوه آره
خب بزار اینو بهت بگم یه جلسه ی شورای شهر هست
که هرکسی هر پیشنهادی داشته باشه میتونه اونجا بده
- چرا اونجا شانستو امتحان نمیکنی؟ - باشه
من نمیتونم تصور کنم که
مردم آزاد رای میدن تا کشور به جنگ با یجای دیگه بره
که تنها باعث سود چندنفر خاص میشه
این دیوونگیه
خب همینطوره
ولی تو داری چیزیو فراموش میکنی
این خنده رو
اوه آره
اوه آره قشنگه نه؟
کمک,کمک
- اون پیراهن منه - ولم کن,ولم کن
قربان داشتید کابوس میدیدید؟
کی بهت گفته که من جدیدا دارم کابوس میبینم؟
ملکه
اون جیغ زدنای شما تو شب رو شنیده و میخواد که من کمکتون کنم
- بیا اینجا - اوه خدایا همینه
خفه شو
من نمیخوام بکشمت
آره باشه
من کابوسایی درمورد پادشاه ریچارد میدیدم
نمیدونم چیکار کنم
خب وقتی من جوونتر بودم یه کابوس داشتم که همیشه میدیدمش
ولی مادرم بهم کمک کرد تا بفهمم معنیش چی میشه
و بعدش اون کابوس دیگه وجود نداشت
نه این از اون پیچیده تره
یجورایی معماست
من همیشه تاج پادشاه ریچارد رو نگه میدارم
اون داره بهم اتهام خیانت بهش رو میزنه
خب آره این معمای واقعیه
...فکر میکنی که یکمی
احساس گناه بهت دست داده؟
احساس گناه دیگه چیه؟
...امم
وقتی که در مورد کاری که کردی پشیمونی
مسئله این نیست
من با حرف زدن باهات دارم وقتمو تلف میکنم
تو چی فکر میکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.