The first 200 lines.
مترجمين آريايي با افتخار تقديم مي کند برترين سايت ترجمه زيرنويس فيلم و سريال
کتاب خانوادگي گو قسمت پانزدهم
!پدر
نگهش دار
وزن شمشير چطوره؟
خب....خيلي سنگينه
شمشير محکمه
اگه اشتباه کني
و خون آدم بي گناهي رو روش بريزي
وزنش غير قابل تحمل مي شه
يه بار سنگين
پدر شما تا حالا خون بي گناهي رو ريختين؟
در کل طول زندگيم يک بار
من آدم بي گناهي رو کشته ام
!چوي کانگ چي
کي اونجاست؟
اون پيداش شده
مي خواد تو رو بکشه
اون؟ کي؟
وول ريونگ، پدرت
پدرم؟
مگه نگفتي پدرم مرده؟
اون يه ديو هزار ساله شده و برگشته
اون مي خواد همه چيز مربوط سو هوان رو از بين ببره
تو، پسر سو هواني
اون همه چيز مربوط به تو رو هم نابود مي کنه
بجنب و فرار کن
!کانگ چي، کمکم کن
!يئو وول
!يئو وول
!يئو وول
!هيش
لطفا تکون نخور
تو کي هستي؟
چيکار مي کني؟
من
وول ريونگم
وول ريونگ؟
درسته
اسمم همينه
تو چي؟
از آموزشگاه هنرهاي رزمي موهيونگ، دام يئو وول
دام يئو وول؟
نکنه، دختر کلانتر، دام پيونگ جون؟
فکر کنم
چطور دختر دام پيونگ جون چوي کانگ چي رو ميشناسه؟
تو هم چوي کانگ چي رو مي شناسي؟
من پدرشو مي شناسم
بيست سال پيش
موجود الهي که کلانتر دام پيونگ جون
کشتش
چي گفتي؟
نمي دونستي؟
شخصي که پدر چوي کانگ جي رو کشته پدر توئه
کلانتر دام پيونگ جون
فکر کنم
واقعا نمي دونستي
پس
چوي کانگ چي هم اين موضوع رو نمي دونه؟
همينطوره؟
هويتت چيه؟
چرا جلوم ظاهر شدي و اين چيزا رو مي گي؟
همونطور که بهت گفتم
با اين چيزا نميتوني حريف من بشي
!يئو وول
اشک ها ميريزن
همانطور که به آسمان نگاه مي کنم
همانطور که به خاطرات نگاه مي کنم
!يئو وول
!يئو وول
!يئو وول
خوبي؟
جاييت زخمي نشده؟
چت شده تو؟
الان چي ديدي؟
!يئو وول
اشکهاي من، خاطرات غم انگيز من
و عشقم که دلم براش تنگ شده
من چهره ت رو مي کشم، زير آسمان
اينطوري با اين درد زندگي مي کنم
باز امروز با اين درد زندگي مي کنم
اون با ساختن يه کشتي آهني از يه اسم تجاري جديد استفاده مي کنه
اسم تجاري....کشتي آهني
داري مي گي لي سون شين
از اون کشتيها ميتونه بسازه؟
چون کشتي هنوز ساخته نشده
نمي دونم که مي تونه درست کنه يا نه
هر چند
تأييد ميکنم که
از 5000 نيانگ پدرم براي ساختن کشتي استفاده ميشه
چطور ميتونم بهت اعتماد کنيم
از کجا معلوم اين اطلاعات غلطي نيستن؟
مي خواين چي بگين؟
نکنه قصد داري اطلاعات غلط برام بياري
تا گمراهم کني
مگه نه؟
الان....من
کسيم که لبه پرتگاه وايساده
ديگه جايي براي جلو رفتن يا عقب رفتن نيست
اما من دارم تمام تلاشم رو براي نجات خودم و خواهرم به کار ميبرم
براي زندگي و براي نجات
من به سختي تحمل مي کنم و تمام تلاشمُ مي کنم
براي همين
حتي سعي نکن که منو به گوشه اي هل بدي
....هيچوقت
ديگه منُ امتحان نکن
فهميدي؟
کدوم طرفه؟
عوض شدن قلبش راسته
يا دروغه؟
راستش با وضعيتي که نيروي درياي داره
غير ممکنه که بشه اينجور کشتي رو ساخت
پس مي گي اين نقاشي تله ست؟
شايد
از اعتمادتون سوءاستفاده کرده باشه و بهتون اطلاعات غلط داده باشه
راهي هست
که بشه حقيقت رو فهميد
چي ديدي، که حتي پات رگ به رگ شده؟
نمي دونستي؟
کسي که پدر چويي کانگ چي رو بقتل رسونده پدر توئه
کلانتر دام پيونگ جون
فقط....تقصير خودم بود
خدايا، يه زني نصفه شب تنها تو جنگل پرسه مي زده
شنيدم بدون اينکه چيزي بگي غيبِت زده، منم نگران شدم
مي دوني جنگل اين روزا چقدر خطرناکه .....اي) زني که از هيچي نميترسه)
اما تو دائم مي گي "زن...زن"، مگه نه؟
خب البته به زن "زن" مي گن ديگه، بايد مرد صداش کنم؟
تو اصلاً منُ زن ميبيني؟
فکر ميکني چشمام مشکل داره؟
البته
من تو رو زن ميبينم
تموم شد
بيا
بيا برگرديم
استاد حتماً نگرانمون شده
همينطوره
....خب
جو مثل قبلنا نيست
ارباب جديد به فکر مديريت مسافرخونه 100ساله نيست
نمي دونم اگه دوست نداره چرا مسئوليت مسافرخونه رو بعهده گرفته؟
مراقب باش! ديوار گوش داره
ببين، چائه ما ريوم
بله، ارباب جوان
واقعا ميشه
به اين مسافرخونه برگردم؟
...اگر بشه، ميتونم
روياي زندگي جديدي رو داشته باشم؟
اون پسر صاحب قبلي مهمانخانه 100 ساله پارک مو سول، پارک ته سوئه
اون باهوش و فهميده ست
بعد از فرار از زندان دستگير شد و الانم انگار تحت نظر جو کوان وونگه
اگه زنده بود، اون بچه همسن اون بود
پسرتون منظورتونه؟
خيلي درد ميکنه؟ مي توني راه بري؟
طوري نيست، خيلي بد نيست
سوار شو
هي، چيکار مي کني؟ نمي خواد، بيخيال من سوار نميشم
نمي خواد شجاعت نشون بدي، بيا سوار شو
گفتم نمي خوام
پسرا اين کارُ مي کنن
پس يعني خودم بايد بلندت کنم؟
چي گفتي؟
کدومُ مي خواي؟ روي پشتم يا رو دستام ببرمت؟
پام نشکسته، يه خورده رگ به رگ شده
هنوز ميتونم راه بروم، ميتونم
پس من خودم ميبرمت
هي گفتم نمي خواد، منو بذار زمين
نه
هنوز خيلي تا مدرسه مونده، منو بذار زمين
گفتم نه
خسته مي شي
چرا وقتي اندازه يه کيلو برنجم وزن نداري دائم غر ميزني؟
تو اين وقتا، فقط ساکت بمون
آروم باش، فکر کن خبر نداري و بقيه شو بسپار به من
آخه چطور اين زن نمي تونه اينکارو بکنه؟
.....متأسفم، واسه همين
اصلاً خسته نميشم، حتي اگه بگي کل شب هم اينجوري راه بريم من مشکلي ندارم
پس، آروم باشه، ها؟
درسته بالاخره مطيع شدي
کانگ چي....؟
هان؟
ممنونم
....
!اوه، گون
فکر کردي شوخي مي کنم؟ گفتم مراقب رفتارت باش
تا حالا با کانگ چي چيکار مي کردي؟
بهتون گفتم پام صدمه ديد
تو قراره به زودي با ته سئو ازدواج کني
حتي نظرمو نخواستين و شما خودتون تصميم گرفتين
اين قانونه که من برات شوهر انتخاب کنم
بخاطر پدر کانگ چيه؟
شنيدم شما پدر کانگ چي رو کشتين
درسته؟
براي همين اينقدر با کانگ چي سرد بودين؟
براي همين فاصله تونو با کانگ چي حفظ کردين؟
کانگ چي هم مي دونه؟
کانگ چي هيچي نمي دونه
پس، کي اينا رو به تو گفته؟
اول جواب منُ بدين
چرا اينکارو کردين؟ چرا پدر کانگ چي رو کشتين؟
دقيقاً چه اتفاقي افتاده؟
No comments yet. Be the first to leave one.