Alexander: The Making of a God

Alexander: The Making of a God

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Alexander The Making Of A God S01e02 Death Or Victory
A Commentary by Phoenix Translation Team

Tags

other
Published on: 2024-04-28
Downloads: 36
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد

پارس

یونان

مقدونیه

چقدر عجیبه که چنین خشمی روی نقشه جهان به وجود میاد

مگر اینکه راه قهرمان ها رو دنبال کنیم

و به این ترتیب پادشاه جوان اسکندر به ماجراجویی خودش ادامه میده

مصممه که نبرد رو به سرزمین دشمن سرسخت خودش ببره

یک پادشاهی کوچیک

قدرتی سمتگر اون رو در دست گرفته

اما چی در کمینه؟

شکوهه

یا دیوانگی؟

پس در بهار ۳۳۴قبل از میلاد

با شکست دادن و سرکوب همه شورش ها

و قیام ها و تهدیدها در یونان

اسکندر و ارتشش از مقدونیه خارج شدند

تا حمله خودشون رو به امپراطوری ایران آغاز کنند

پس اسکندر از پایتخت مقدونیه ایگا به سمت شرق حرکت کرد

و بعد از ۲۲ روز حرکت پیاده ارتش خودش رو به هلسپونت رسوند

پهنه ای از دریا که نشان دهنده جدایی آسیا از اروپا بود

....:::: ترجمه : مـحـمـد حـیـدری ::::.... telegram : @subforu

....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

اون با ارتش ۳۲ هزار پیاده و ۵هزار سواره به آسیا میرسه

و البته همراه با نزدیکانش

که شامل بطلمیوس و هفاستیون بود

باشه عجله کنيد

برای اسکندر باید بگیم چطور برای اولین بار توسط سربازانش پذیرفته شد

انتقادی بود

چون این افراد قرار بود اون رو بپذیرند و ازش اطاعت کنند

و حاضر باشن براش بمیرن

بهشت نمی تونه دو خورشید داشته باشه

و زمین هم نمیتونه دو فرمانروا داشته باشه

آسیا هدیه ما از جانب خدایانه

بزار تهاجم شروع بشه

اسکندر باید یک موفقیت اولیه نشون بده

تا پیروان خودش رو متقاعد کنه و نشون بده کل این ماجرا

که میدونید ؛ از ریشه مضحک بنظر میرسه

در واقع شانس موفقیت داره

قربان ؛ فقط افراد از راه رفتن روزانه خسته شدن

و از این هم می ترسند که تقریبا نصف اونا قتل عام بشن

دقیقا ؛ اونا به رهبری نیاز دارند

بزار خطوط رو برای بازرسی شما آماده کنیم

اونا می تونند شما رو ببینند

برادر ما به اونا نیاز داریم

ما به بیشتر از اونا نیاز داریم پتول

ما نیاز داریم خدایان کنارمون باشن

بیاید بریم ؛ زیارتگاه از اینجا زیاد دور نیست

این لحظه ایه که اسکندر نیاز داره تا با افراد خودش ارتباط بگیره

نپرس

سربازها منتظر اومدن اون بودند

اونا شکست خورده بودند

اونا نیاز داشتند تا اسکندر خودش رو به عنوان رهبری که میگفت نشون بده

اما مثل همیشه اسکندر برعکس رفتار می کنه

اون کاملا از ماجرا خارج میشه و تا مدت زیادی خودش رو نشون نمیده

اون به یک گشت و گذار میره تا خودش تحقیق بکنه

به دنیای قهرمان بزرگش آشیل

پادشاه من

پیشگامان خبر دادن که اسکندر لشکر خودش رو توی هلسپونت نزدیکی تروی قرار داده

اون با چيزي که از ارتش پارمنینون باقي مونده ادغام شده

حالا اونا به سمت جنوب ؛ به سمت میزیا حرکت می کنند

اونا وحشی هستند قربان باعث آلودگی در سرزمین ما میشن

و ما با اونا مقابله می کنیم باسوس

ممنون

این اسکندر ؛ اونو میشناسی؟

زمانی که در دربار پدرش بودم به مقدونیه برگشت

اون فقط یک پسر بچه بود

ولی

روشن ؛ بی پایان و کنجکاو بود

یادم میاد در ده سالگی

فیلیپ اون رو برای ملاقات با دیپلمات های ایرانی فرستاد

افراد باهوش

افراد زیادی دور اونا جمع می شدند

اما این

اون بی پرواست و به طرز وحشیانه ای از حدود خودش خارج شده

پس چطور باید از حماقت اون سود ببریم؟

اون خیلی از خونه فاصله داره الان بیش از حد خسته شده

خطوط تامین ما رو قطع کن زمین هارو بسوزون

آره زمین رو بسوزون تا اونا غذایی نداشته باشن بزار خودشون به نابودی کشیده بشن

نه

قربان؟

نه بسوس

همچین تاکنیکی ما رو جلوی مقدونی ها تحقیر می کنه

و باعث گرسنگی مردم خودمون هم میشه

اما من اینو ازت میپرسم

به هر حال جنگ چه اشکالی داره؟

باید یک ارزیابی از این پسر پیدا کنیم

درس برتری پارسی ها باید برای تمام جهان تکرار بشه

ممنون ؛ تو ضعف هاشو میدونی

هر نیرویی که نیاز داری بردار و اون رو ریشه کن کن

و باسوس بعد این خبر رو پخش کن

به شورشیان مصر و هند هشدار بده

که اگر خطری ایران رو تهدید کنه

شما زنده نمی مونید تا دوباره شورش کنید

اولین اقدام اسکندر بعد از رسیدن به آسیای صغیر جنگ نیست

بلکه سفری زیارتیه

در حالی که خودش و هفاستیون رو به سمت مهم تروا میبره

اون برای قهرمانانی چون آشیل احترام زیادی قائل بود

پس در آستانه لشکرکشی بزرگی به سمت ایران بود

که کار ساده ای هم نبود

منطقیه که اسکندر سعی کنه الهامی مذهبی بگیره

از جنگجویان بزرگ یونان باستان مثل آشیل

این چیزیه که اسکندر رو بسیار خاص می کنه

چون اون فقط یک فرمانده نظامی سرشناس نبود

اون کسی بود که مدام به چیزهایی فکر می کرد

و همه چیز در زندگی اون معنا داشت

پس اون برای زیارت به معبد آشیل رفت

اون احساس کرد که این نتیجه نبرد رو تغییر میده

بطلمیوس باید اینجا باشه تا برای بزرگترین پادشاه جهان دعا کنه

یادته هومر چطور اون رو توصیف کرد؟

شیردلی که گردان ها رو به خوبی می چرخوند

که برای زندگی کردن خیلی زیاده

فقط اگه چنین مقایسه ای انجام بدیم درسته؟ آخه آشیل یک نیمه خدا بود

الکس چی شده؟

قبل از حرکت ما مادرم ماجرایی رو برام فاش کرد

از پدر واقعیم

فیلیپ نیست؟

ظاهرا من پسر زئوسم

و تو این رو باور داری؟

...منظورم اینه که

در من حرارتیه ؛ هافستیون تو اینو میدونی درسته؟

میدونی شاید یک نشونه باشه

اما اگه من از نسل خدایان باشم نمی تونم به رویاها تکیه کنم

یا حرف های رویایی مادرم

...من میخوام

تائیدیه بگیرم

برای یونانی ها خدایان و نیمه خدایانی بودند

و خدا کسی بود که

موجودی کاملا الهی بود

و در آفرینش جهان نقش داشتند

در حالی که نیمه خدا همونطور که از اسمش پیدا بود

نیمه خدا، نیمه فانی بود

پس اونا کسانی بودند که حتی میتونستند روی زمین راه برن

بین انسان های فانی

اینو بدون

به عنوان پادشاه من

نیمه خدا ؛ یا فقط یک دوست

من دنبالت میام

و اگه به اونا اعتماد کنی ؛ افرادت هم بهت اعتماد می کنند

تنها چیزی که نیاز دارند یک قهرمانه

برای اسکندر رفتن به نبرد

یک جورهایی لبه تیغ بود

بقیه رزمنده ها کاری نکردند چون اون رو یک نیمه خدا میدونستند

اما البته نتیجه نبرد اثبات این ماجرا میشد

اسکندر افراد خودش رو در سراسر ترکیه امروزی رهبری می کرد

تا رودخونه گارنیکوس

احتمالا یک ماه طول کشید

پارسی ها هم چیزی شبیه ارتش اون دارند

اما نبوغ اونا همیشه در استفاده درست از رشوه دادن بود

و داریوش ؛ داریوش واقعا خیلی خودش رو سازگار می کرد

و میتونست افراد درست رو در زمان مناسب پیدا کنه

و قرار دادن اونا در جای درست واقعا تحسین برانگیزه

و بنابراین اون نیروهای مزدور رو جمع می کنه

و اونارو به آسیای صغیر میرسونه

پس درگیری اجتناب ناپذیر میشه

پیشگامان تایید کردند که ژنرال ممنون اونارو هدایت می کنه

همون فرماندهی که مسیر ما به مگنزیا رو دشوار کرد

دو لشکر از همین الان در حال شکل گیری هستند

در کرانه مقابل رودخونه گرانیکوس ؛ نزدیک اینجا

پیشاهنگ گزارش میده که حدود ۴۰هزار نفر هستند

که ۵هزار تا از اونا

مزدوران یونانی هستند

موش های خیانتکار

به رهبری بزرگترین موش اونا

پارمنون چطور ممکنه این اتفاق بیفته؟ چطور به این زودی ما رو ردیابی کردند؟

اون جاسوسانی داشته که همه ما رو زیر نظر داشتند

از وقتی که مقدونیه رو ترک کردیم

بطلمیوس به افراد بگو اردو بزنند

بیا دوباره ارزیابی کنیم و فردا میریم

یا الان حمله می کنیم

ما اونارو غافلگیر می کنیم

ما سریع تر و هجومی تر هستیم

ما چهار روزه پیاده رفتیم ؛ افراد خسته هستند

افراد فقط به پیروزی اهمیت میدن

فکر می کنم ژنرال همین جاست الکس

به افراد یک شب مهلت بده وقت سحر حمله می کنیم

و شکل گیری الان ما رو کاملا در معرض دید قرار میده

قربان من تجربه مبارزه با ممنون رو دادم

فهمیدم ژنرال

اما اون تجربه به شکست منتهی شد درسته؟

الکس؟

تو الان پادشاهی

ژنرال نیروهای خودتو آماده کن

تو از سمت چپ حمله می کنی درحالی که من مستقیم حمله می کنم

حالا ژنرال

برای من مثل یک دستور بود

تفاوت اصلی بین بینش ها به سن و تجربه بر می گرده

پارمنیون پیرتره ؛ اون یک سرباز بوده

اون بیشتر عمرش ژنرال بوده

اون تمام احتمالاتی که میتونه در میدون نبرد اتفاق بیفته رو میدونه

و میخواد به همه چیز فکر کنه و انتخاب درستی داشته باشه

درحالی که اسکندر از جسارت و شجاعت جوونی برخورداره

انگار طرز فکر اسکندر اینطوره که

من میدونم چی میخوام فقط باید انجامش بدیم بزن بریم

ای زئوس بینا به ما پیروزی عطا کن

و برای اولین بار در کل زندگی اسکندر

مقدونی ها با پارس ها روبرو شدند

در دو سمت رودخونه گرانیکوس

ما مقدونی ها رو یک سمت رودخونه داریم

با آرایش استاندارد اسکندر

More Farsi Persian subtitles for Alexander: The Making of a God

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left