Dark Gathering (ダークギャザリング)

Dark Gathering (ダークギャザリング)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Dark Gathering - 06 [1080p]
A Commentary by Minato-MRM
💥@AWsub💥| Minato : ترجمه

Tags

other
Published on: 2023-08-25
Downloads: 7
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 165 lines.

AnimWorld ارائه ای از تیم ترجمه

...عزیزم

نمی‌خوای با هم بمیریم؟...

‫لبخند شیطانی‌ت واسه فراگیر شدن تو فضای فضای مناسبه.

‫واقعاً میگی؟

‫تو چطور سایتی فراگیر بشه؟!

‫به‌نظرت یه عالمه لایک می‌گیرم؟

‫آره بابا، صد در صد.

‫وای خدا،‌ یعنی می‌گیرم؟

‫حداقل به‌نظر میاد بهشون داره کلی خوش می‌گذره.

‫هوا چقدر تازه‌ست!

‫خیلی خوشحالم که تصمیم گرفتیم بریم کمپینگ!

‫کمپینگ : منظور همون اردو زدن تو طبیعته.

‫اواسط اپریل تو یه روز یکشنبه، ‫همزمان با شروع افتادن شکوفه‌های گیلاس از درخت‌ها،

‫و منی که هنوز در تلاشم تا ماجرای انجمن رو فراموش کنم،

‫ایکو و یایویی-چان من رو دعوت کردن تا بریم کمپینگ.

‫ممنون، کی-کون.

‫این گردش، یه بخشی‌ش به‌خاطر یایویی-چان هم بود.

‫جدی؟

‫فکر کنم از اونجایی که با من داره زندگی می‌کنه، ‫براش سخته ازم بخواد تا اون رو اینور و اونور ببرم.

‫و منم همیشه سر اینکه باهاش تنها برم دودل‌ام، ‫واسه همین وقتی یه مرد بزرگ و قوی‌ای مثل تو باهامون باشه، خیالم راحته.

‫ایکو...

‫خیلی خب پس، مطمئن میشم بهشون خوش می‌گذره!

‫میگم، ایکو، نگران نیستی از اینکه یه پسر، شب باهامون باشه؟

‫نه اصلاً، کی-کون باکرهِ ما بی‌عرضه‌تر از اونی‌ِ که رومون حرکت عجیب‌غریبی بزنه!

‫حق با توــه، حرفی نمی‌مونه پس.

‫یعنی چـــــــــــــــی!

‫ما می‌ریم بساط شام‌ رو آماده کنیم!

‫نباید دیگه مشکلی داشته باشه.

‫یایویی-چان، بیا بریم شاممون رو بگیریم!

‫بگیریم؟

‫درست شنیدی!

‫ماهی رو بگیر،

‫بپزش،

‫بزن تو رگ!

‫برنامه اینه!

‫خب پس. بیا یه سطل رو پر از ماهی کنیم ‫و بعدش حسابی ایکو رو تحت تاثیر قرار بدیم.

‫به این میگن روحیه‌ی کاری، یایویی-چان!

‫عالی شد...

‫کیتارو.

‫هنوز تصمیمی نگرفتی؟

‫معذرت میخوام. هنوز دارم راجع بهش فکر می‌کنم.

‫راجع به چی مرددی؟

‫همش سعی می‌کنم تصور کنم اینکه بریم بیرون و شبح بگیریم، چطوری می‌تونه باشه،

‫ولی...

‫یه‌چیزی همش باعث وحشتم میشه.

‫اگه دوباره نفرین بشم و تو هم صدمه ببینی چی؟ ‫صرفاً فکر کردن بهش من رو تا سرحد مرگ می‌ترسونه.

‫اون هم وقتی می‌دونم آینده‌ی درازی درپیش داری.

‫من یه آدم بالغم. باید جلوت رو از انجام دادن کاری ‫که زندگی‌ت رو به‌خطر می‌اندازه بگیرم.

‫کیتارو، بیا ببینیم کی می‌تونه بیشتر ماهی قزل‌ آلا بگیره.

‫اگه من بردم، دیگه نیازی نیست نگران ماموریتم باشی!

‫این منم که تصمیم می‌گیرم چطوری زندگیم رو بگذرونم یا نابودش کنم.

‫متوجه شدم. پایه‌ام پس!

‫باشه.

‫خیلی خب، برو که رفتیم!

‫بازی شروع شده!

‫هوی، بچه‌ها!

‫بفرمایین!

‫یایویی-چان رو بردم که بخوابه.

‫خوبه.

‫امروز خیلی بهمون خوش گذشت،‌ مگه نه؟

‫اوهوم.

‫ایکو...

‫اگه بتونی، از شر نفرین خلاص میشی، درسته؟

‫چیشده که همچین سوالی می‌پرسی؟

‫یایویی-چان گفت می‌تونیم خودمون رو از شر نفرین خلاص کنیم، واسه همین...

‫از اونجایی که وضعیت مشابهی داریم،‌ مشکلی ندارم. ‫ولی اگه اوضاع فرق می‌کرد، پس در اون صورت آره.

‫ها؟ منظورت چیه؟

میگم، ‫می‌خوای بریم یه قدمی بزنیم؟

چه ‫سرده!

‫آره خب، الان شبه.

‫میگم، کی-کون!

‫یه سوال عجیب : فرق بین درس خوندن و تحقیق کردن رو می‌دونی؟

‫درس خوندن یعنی یادگیری دانشی که همین الانش هم بهش پی برده شده.

‫تحقیق کردن یعنی پی بردن به اون دانش برای بار اول.

‫تفاوت بینشون برام مهمه،

‫به‌خاطر اینکه می‌خوام راجع به ماوراءطبیعه تحقیق کنم.

‫چی؟! یه‌لحظه، ولی آخه...

‫همین الانش هم همه‌چیز رو راجع به وضعیت دستم و ‫ماجراهایی که تا به حال با هم داشتیم، نوشتم.

‫و یکمی هم تحقیق کردم تا ببینم هیچ ‫توضیح علمی‌‌ای واسه همه‌ی این اتفاقات هست یا نه.

‫به‌نظرم درک کردن شرایطمون بهمون کمک می‌کنه تا بفهمیم ‫چطور از شر این نفرین خلاص شیم.

‫مطمئنم برات سواله که چرا با وجود اتفاقی که برامون افتاده، ‫همش به اینجور جاها میرم.

‫یجورایی دلیلش همون بود.

‫خب، البته، وجهه‌ی ترسناک‌ش رو هم دوست دارم.

‫آره، خودم می‌دونم!

‫ولی واسه تحقیق کردنت نیازی نیست انقدر از خودت مایه بذاری. ‫ممکنه صدمه ببینی.

‫می‌دونم.

‫ولی ماوراءطبیعه تنها چیزی نیست که بهش علاقه دارم.

‫یه چیز دیگه هم هست... ‫یه نفر که می‌خوام راجع بهش تحقیق کنم.

‫کی-کون...

‫...می‌خوام بیشتر بشناسمت.

‫یه‌لحظه، چی... من؟

‫هیچوقت نمی‌خواستم زحمت خلاص شدن از شر نفرین رو بکشم. ‫میتونستم خودم رو باهاش وفق بدم.

‫ولی اگه تو نمی‌تونی...

‫ایکو، اگه بهت می‌گفتم می‌خوام مکان‌های تسخیرشده‌ی بیشتری رو ببینم، ‫بهم می‌گفتی که نرم؟

‫چرا می‌پرسی؟

‫چونکه باید اینکارو بکنم.

‫...بعدش حاضر بودم هر خطری رو به جون بخرم تا به نفرینمون پایان بدم.

‫و این به این خاطرِ که...

‫چون من خیلی بهت اهمیت میدم.

‫یه قولی بهم بده.

‫ها؟

‫با من بمون. سرخود جایی نرو. ‫نزدیکم بمون تا بتونیم با هم همکاری کنیم.

‫این قول رو بهم بده و من هم عوضش در جواب میگم آره.

‫باشه.

‫شاید مجبور بشم برم تو دل ماوراءطبیعه...

‫ولی اگه باعث بشه از شر این نفرین خلاص شیم...

‫انجامش میدم!

‫قول میدم.

‫هوا دیگه داره سرد میشه. بیا برگردیم.

‫اوهوم.

‫اون...

‫یــ یکی همین الان...

‫چی؟ هنوز...

‫چیزی شده، ایکو؟

‫ها؟ نه هیچی!

‫راستش، کی-کون، هیچ حسی از سمت اون پل بهت دست میده؟

‫نه.

‫چی؟‌ نکنه خیالاتی شدم؟

‫فکر کنم یجورایی خسته‌ام...

‫چــ چیشده...

‫ایکو؟

‫ایکو!

‫باید برم روی پل.

‫داری چیکار می‌کنی، ایکو؟

‫پل.

‫خفه شین دیگه.

‫یایویی-چان!

‫باید برم.

‫باید برم روی پل...

‫اون داره کنترل میشه.

‫باید برم روی پل... باید برم روی پل...

‫تسخیر نشده.

‫تا همین الان هیچی رو حس نکردم!

‫زود باشین...

‫شبح داره اون رو فرا می‌خونه

‫باید برم روی پل... باید برم روی پل...

‫اشباحی که با ذهن بازی می‌کنن ‫رو نمیشه به یه عروسک بی‌ذهن منتقل کرد.

‫ایکو هیچ چیز خاصی نگفت؟

‫چرا، گفت. یه چیزی راجع به پل بود.

‫زود باشین...

‫پل... پل...

‫اولین ایده‌ای که به ذهنم میرسه اینه که ‫پای یه شبحی که افراد رو مجبور می‌کنه خودشون رو از پل پرت کنن پایین درمیونه.

‫باید برم روی پل... باید برم روی پل...

‫مــ ما باید بهش کمک کنیم!

‫باید راه پل رو به ایکو نشون بدیم.

‫دیوونه شدی؟!

‫ما باید شبحی که کنترلش می‌کنه رو یا گیرش بندازیم و یا نابودش کنیم.

‫باید برم روی پل... باید برم روی پل...

‫وگرنه تا ابد تو همین وضعیت باقی می‌مونه.

‫باید برم اونجا.

‫اون بالا سالم نگه‌ش دار، کیتارو.

‫پیدا کردن این متجاوز هم با من!

‫یایویی-چان! وسط پل یه حضور ضعیفی رو حس می‌کنم.

‫متوجه شدم.

‫می‌بینمش!

‫بیا سعی کنیم گیرش بندازیم.

‫یه‌لحظه، خب قبلاً‌ اشباحی رو گیر انداختیم که قابلیت تسخیر کردن ‫رو داشتن. با این مورد چطور سر و کله بزنیم؟

‫تا زمانی که من بدونم کجا میشه پیداش کرد، کار سختی نیست.

‫تمام کاری که باید بکنم...

‫...اینه که باهاش عروسک بازی کنم.

‫وقتی اشباح خودشون رو تو خطر می‌بینن، ‫دنبال یه چیز زنده‌ان تا بتونن با تسخیر کردنش، خودشون رو مخفی کنن.

‫به اندازهِ کافی باعث تضعیف قدرتشون شو، ‫تا همیشه مستقیم بیان سمت یه روح ‌جذب‌کن مثل تو.

‫بعد با استفاده از یه عروسک که توسط ناخن محافظت شده، گیرش می‌اندازیم

‫و بلافاصله تو یه کیسه پر از نمک خالص میذاریمش!

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left