The first 200 lines.
منو ببخشید.
اینقدر محوتون شده بودم که...
نزدیک بود بیام تو شکمتون.
آقای وزیر....
واقعا خوشحالم که میبینمتون.
البته نمیتونم بگم فیلم رو دیدم.
واقعا؟
فقط حواسم به شما بود. فیلم باشه برا بعد.
آفرین که تو این دوران سخت، مردم رو شاد میکنید.
مگه جا خوردید؟
نه بابا! دقیقا همون چیزیه که لازمش داریم.
باید شاد باشیم.
و با وجود شما این اطراف، نگرانیهامون کمتر میشه.
واقعا قراره جنگ بشه؟
تو رو خدا! مردم همین جوریم روزی 100 بار دارن اینو ازم میپرس.
دیگه شما امشب،
بی خیال بشید!
پنج شنبه میبینمتون.
ویویان!
گمشو!-
گوش کن.-
میتونی هر چی دوست داری بهشون بگی!
آقای اوجر! تلفن!
تویی؟
شمارمو از کجا گیر آوردی؟
بهش اون روز زنگ زدی؟
حتما تعجب کرده.
چیکار کنم؟
آرومتر بابا، نمیفهمم.
الان دیر وقته. چرا فردا صبح حرف نزنیم؟
خوشحالم. چی شده؟
گفتم خوشحالم دیگه. فقط آروم باش.
آدرستو ندارم.
یه ثانیه وایسا.
بزار یاد داشت کنم.
چقدر لفتش دادی؟ نگرانت شدم، بیا تو.
سردته؟ داری میلرزی.
از هیجانه.-
از دیدن من دیگه؟-
آخه خیلی وقته گذشته.
چه جایه خوبیه.
هنوز ساختش کامل نشده.
تو یه مجله دیده بودمش، ولی حضوری...
درش نیار.
قرار نیست بمونیم؟
کجا میری؟
بیا.
چی شده، ویویان؟ قضیه چیه؟
قضیه اینه.
طرف مرده؟- آره، پرت شد.-
از اونجا پرت شد؟
تو این پایین بودی؟- نه، اون بالا بودم.-
پس تو...؟
نه، من نکردم. خودش پاش لیز خورد.
بیخودی پرت شد؟
بهش سیلی زدم.-
چرا؟
مست بود و داشت کتکم میزد.
چیکار کنیم؟
منظورت چیه؟
وایسا!
به هیچ چی دست نزن.
زنگ میزنم پلیس.
پلیس نه!
بزار حلش کنم.
یه حادثه بود.- کی باور میکنه؟-
دفاع از خود بود، اونم لیز خورد.
واقعا فردریک، نمیتونی تصور کنی چه رسوایی به بار میاد؟
روزنامهها چوب میکنن تو آستینم.
به فیلم جدیدم فکر کن!
سعی کن آروم باشی.- ولم کن.-
همش اشتباه بود. فکر کردم تو میتونی... یعنی فکر نمیکردم...
کمکم نکنی.
چیکاره بود؟- کی؟-
اون دیگه!-
تجارت.-
تو چه تجارتی؟- همه نوعش.-
حتی حامیه مالیه فیلم جدیدمم بود. دیدیش؟
معلومه.- بزارش اینجا.-
خوشت اومد؟- چیو؟-
فیلمم.
یه جورایی.
خوب آواز خوندم؟-
حرف نداشتی.-
مدیربرنامم که شک داشت. خوشحالم راضی بودی.
دنبال چی میگردی؟- کلیدایه ماشینش.-
خونریزی داره؟- آره، به خاطر افتادنش.-
بجنب.
میندازیش تو رودخونه؟- نه، کانال آب.
عمیقه؟- خیالت راحت.-
میخوای منم بیام؟- نه، برگرد تو.-
همه چیو تمیز کن.
فردا بهت زنگ میزنم.
میدونستم.-
چیو؟-
که کمکم میکنی.
ولی فراموشم کرده بودی.
هیچ وقت خدا در دسترس نیستی.
آخه زندگیت خیلی شلوغ پلوغه.
جنگ یا صلح؟
صلح در خطر
مرگ مرموز آندره آرپل
خواهشا بلند نشید.
معذرت میخوام.
دیدنتون خیلی سخته.
آره، اونم این روزا...
چی شده؟
به نظر خسته میاید. اوضاع کشور نگرانتون کرده؟
نه، برا این نیست.
میتونم بهتون اعتماد کنم؟
آخه حرفای خوبی بهم گفتید.
حتما.
آندره آرپل رو میشناسید؟ مُرده.
میدونم.
خیلی وقت پیش میشناختمش. میدونستید؟
بعد دیگه نخواستم ببینمش.
حالا پلیس میخواد منو هفته دیگه ببینه.
ولی نمیخوام برم.
گوش میکنید؟
چرا نمیخواید بری؟
اونوقت تیتر روزنامهها رو چیکار کنم؟
اونا نگرانیهای بزرگتری دارن.
آخه شما نمیشناسیدشون.
نمیشناسم؟
چرا اینجایید؟
نمیخوام پلیس رو ببینم.
آخه من که رئیس پلیس نیستم.
میتونید بهش زنگ بزنید.
شاید. بهش فکر میکنم.
ژان لانوین.
ببخشید؟
عطرتون رو میگم.
آره. تابلویه!
من خوشم میاد.
الان میتونید بهش زنگ بزنید.
کی؟- رییس پلیس.-
الان که نمیشه. ولی میکنم، قول میدم.
واقعا نمیدونم چرا اینقدر برا هیچی نگرانید.
مگه قاتلو بازداشت نکردن؟
آقای اوجر؟ من ووریوت هستم، وکیل تسخیریتون.
الان نمیتونم به پروندتون برسم. چون فرا خوندنم.
فردا میرم.- پس کی قراره...-
زودی برمیگردم.
سه هفته دیگه همه چی تموم میشه. حتی هیتلر هم جنگ نمیخواد.
صلح میکنه، حالا میبینید.
پس اینجا رفتارتون خوب باشه.
رئیس دادگستری رو دیدی؟- نه.-
معلومه. اوضاع الان شیر تو شیره.
خیله خب. اظهاراتتو خوندم.
بعدا در موردش بیشتر حرف میزنیم. پس میگی ماشین رو دزدیدی؟
نمیدونستی صاحبش تو صندوق عقبه؟
به پلیس هر چی دوست داری بگو...
ولی با من رو راست باش، وگرنه برو یه وکیل دیگه بگیر.
با اسلحه چیکار کردی؟
کدوم اسلحه؟
اون بابا، آرپل، بهش شلیک شده.
مگه نمیدونستی؟
چند ماه بعد...
همگی بیرون.
چه خبر شده؟- داریم میریم.-
برا چی؟- آلمانیها دارن میان.-
الان کجان؟- فردا میرسن. میخوای اینجا بمونی؟-
بس کن دیگه.- یه لحظه میزاری؟-
فکر میکنی کجا میخوان ببرنمون؟
سمت جنوب. کجا دیگه میتونه باشه؟
انگاری تو جاده تنها نیستم. قراره حالشو ببریم.
بیا بریم.
چیکار داری میکنی؟
خفه خون بگیر!
نوبت تویه.
اینجا واینسا!
وایسا حشره!
چهاردهم ژوئن 1940
کی؟
ویویان دنورت؟ نه اینجا نیست.
دیگه کسی نمونده. نه فیلمی، نه هیچی.
چی؟
نمیدونم قربان. احتمالا رفته بوردو.
آخه همه کله گندهها فرار کردن اونجا.
من اینجا موندم
دارم آلمانی یاد میگیرم.
مدارکت!
مگه دیوونهای؟
خواستیم یه کم حال کنیم. چطور شد اینجایی؟
دیگه این آخرین قطار بود.
میخوای بری بوردو؟- تو هم میری؟-
معلومه. تمام خوشی اونجاست.
چجوری در رفتی؟
بعدا بهت میگم، بیا بریم.
بیا. دیگه نتونستم لیوان پیدا کنم.
اشکالی نداره.
معلوم بود خیلی لازمت بود، بلیمی.
این یه دوسته، آقای...
اوجر.
آقای اوجر.
خانم تو دانشگاه فرانسه کار میکنه.
نگو اینو!- مگه دروغ میگم؟-
آخه مگه برا کسی مهمه؟
مگه چی گفتم؟
قراره تو آنگولوم پیاده شه. چه بد.
No comments yet. Be the first to leave one.