The first 200 lines.
- * یک، دو، سه، چهار، پنج، شش *
* تکون بده، رفیق
* ضربان را برای شروع آماده کن *
* ضربان را برای شروع آماده کن *
* ضربان را برای شروع آماده کن *
* ضربان را برای شروع آماده کن *
- * بذار شروع بشه
- * توقف نکن
- * من تو آتیشم
- * توقف نکن
- * بذار شروع بشه
- * توقف نکن
- * من تو آتیشم
- * توقف نکن
- * بذار شروع بشه
- * توقف نکن
- * بذار شروع بشه
- * توقف نکن
- * من تو آتیشم
- * توقف نکن
- * بذار شروع بشه
- * توقف نکن
- خب، ببین کی اینجاست.
- هی، ویک.
اینجا چی کار میکنی؟
- این خط مال من بود.
- ببخشید. - دوباره بگیریم؟
اینجا چی کار میکنی؟
- ما تو بابل هستیم، درسته؟
- اگه یادت رفته باشه،
نویسنده بزرگ تو آسمون اخیراً منو کامل حذف کرد...
برای همیشه.
پس ما کجا هستیم؟
- خب، ببینیم.
دو تا انتخاب داری.
- * YMCA
* موندن تو YMCA خیلی حال میده *
* میتونی خودتو تمیز کنی
* میتونی یه غذای خوب بخوری، هر کاری دلت خواست بکنی *
- اگه این بهشت توئه، حتماً جهنم منه.
- * جوون، داری به من گوش میدی؟ *
- این چه طرز برخوردیه،
با توجه به اینکه ما کلی چیز مشترک داریم؟
- مثل چی؟ - خب، دو تا بیضه که نیست.
- معلوم شد تو همونی هستی که هیچوقت نمیخواستی باشی، کوچولو.
پیر، مریض... و ناقص.
- آقای کینی؟
آقای کینی.
تو بخش ریکاوری هستی.
حالت چطوره؟
- دارم کلی حال میکنم.
- اصلاً منتظر این نیستم.
- چی، ملاقات با یه کارگردان بزرگ هالیوود؟
- نه، خرید رفتن با مامانم.
- حداقل داره از خونه میاد بیرون.
- آره، یعنی من باید تو اتاق پرو بشینم
با گروهی از خانمها که رژه میروند
با گن و سوتینهاشون،
بهش میگن کدوم لباس بهتر به نظر میرسه.
- با توجه به تلویزیون،
فکر میکردم این یکی از معدود چیزاییه
که ما کوییرها توش خوبیم.
- اگه برت کلر "خشم" رو به فیلم تبدیل کنه،
ما پولدار میشیم؟
- فراتر از وحشیترین و غیرممکنترین رویاهامون.
- دقیقاً. اون موقع میتونیم همه پولش رو خرج کنیم.
- آره.
- میتونی برام یه عکس با امضای کامرون دیاز بگیری؟
خیلی جذابه.
- ترجیح نمیدی یه عکس از لئو یا توبی داشته باشی؟
بعداً.
- هی، یه چیزی یاد بگیر.
- باید برم اداره پست
و چند تا دستنوشته دیگه پست کنم.
- موفق باشی. - تو هم همینطور.
- هی.
- چی؟
یه بوس بهم نمیدی؟
- مرسی.
- بیاین بچهها، صبر کنین.
- هی.
- فقط همین یکیه امروز؟
- خیلی کوچیکه.
خیلی سادهست. خیلی تجملیه.
- این چیزی بود که همیشه وقتی برای خرید لباس میرفت میگفت.
- خب، اینجوری بهش نگاه کن.
حداقل لازم نیست زیپش رو براش بکشی.
- این همونه.
همینه!
- خدا، مامان، مثل کوه راشموره.
- آه، مورد علاقهم.
- شرط میبندم اینو درباره همه سنگ قبرها میگه.
- فرشته جبرئیل،
که از فرزندان خدا در دروازههای بهشت استقبال میکنه.
- امیدوارم نخواد بچهها رو هم بخره.
- همچین چیزی چقدر هزینه داره؟
- اوه، اون، اوم، ۲۷۰۰۰.
- برای یه تزئین هود؟
- این از سنگ مرمر خالصه، آقا.
تضمین شده که برای همیشه دوام میاره.
- با این قیمت، بهتره که همینطور باشه.
- مامان، جدی نمیگی.
- دایی ویک عاشق چیزای بزرگ بود.
حتماً عاشقش میشد.
- مطمئنم کاملاً راضی میبود
با یه سنگقبر ساده.
- چی، اونجوری که رو قبر فقرا میذارن؟
اصلاً امکان نداره!
هر کی بیاد قبرستون لیکویو میبینه
ویک گراسی چقدر برای خانوادش عزیز بود.
- خب، چطور میخوای پولشو بدی؟
- صندوق بازنشستگیمو نقد میکنم.
میتونم یه وام دیگه روی خونه بگیرم.
میتونم چند شیفت اضافه تو رستوران کار کنم.
- تو همین حالا هم تقریباً ۲۴ ساعته کار میکنی.
- این دیوونگیه.
نمیذارم آخرین سنتت رو خرج کنی--
- از کی تا حالا تو به من میگی چی کار کنم و چی کار نکنم؟
این برای برادرمه،
پول خودمه، و میتونم هر جور
دلم خواست خرجش کنم.
ببندش.
- میتونم یه نون تست دیگه بگیرم؟
- تخممرغ نیمرو، بیکن و نون تست قهوهای،
فرنچ تست آمادهست.
جاستین، وقتی یه لحظه وقت داشتی، لطفاً.
- یه ساندویچ پنیر کبابی میخوام.
- غذا اومد، بچهها. - دیگه وقتش بود.
ما دیروز سفارش دادیم.
- چی کار کردی، برای املتم رفتی فرانسه؟
- ببخشید، بچهها. بدون دب همهچیز قاطیه.
- از قاطی بودن خبر ندارم، ولی بیکن من کجاست؟
- اوه. الان میارم.
- فکر کردم یهودیا گوشت خوک نمیخورن.
- این قانون رو برای لزبینای باردار
دومین سهشنبه هر ماه لغو میکنن.
- درود، ای رعیتها و زیردستان.
- سلام، برایان. - برایان!
- سفرت چطور بود؟
- فوقالعاده.
امیدوارم یه روز تو هم بتونی شگفتیهای ایبیزا رو
تجربه کنی.
دریا و ساحل.
- مردا؟
- مگه نگفتم؟
میتونم یه قهوه بگیرم؟ تلخ، بدون شکر.
- برای یکی که تازه از اسپانیای آفتابی برگشته،
زیاد برنزه نیستی.
- اوم...
تقریباً هر روز بارون میاومد.
ولی کلی کار برای انجام تو فضای بسته پیدا کردم.
- آره، شرط میبندم. - اینم بیکنت.
برگشتی.
- و تو اینجایی.
- گفتم که میام، نه؟
خب، سفرت چطور بود؟
- هوا افتضاح بود. - ولی مردا عالی بودن.
- دوست دارم دربارهش بشنوم، ولی باید برم کلاس.
- یکی رو میشناسم که باید خودشو برسونه به اداره
قبل از اینکه رئیسش سرشو ببره.
- نگران نباش، من اینو برات تموم میکنم.
- میخوای برسونمت؟ - مشکلی نیست.
مطمئنم کلی کار مهمتر برای انجام داری.
- میخواستم برات کارتپستال بفرستم.
- ولی اداره پست اعتصاب کرده بود.
- میخواستم زنگ بزنم.
- ولی باتری گوشیت تموم شده بود
و شارژر نداشتی.
- از کجا میدونستی؟
- لازم نیست بهونه بیاری.
تا وقتی هر چی تو سرت بود از سیستمت خارج کردی.
- کاملاً خارج شده.
- * بهشون درباره من گفتی؟ *
- راستی، من--
دلم برات تنگ شده بود.
- ثابت کن.
- * بهشون درباره ما گفتی؟ *
- باید بهتر از این عمل کنی.
- * چطور همهچیزو بهم ریختی، آره *
هنوز قانع نشدم.
باشه.
باشه، باورت میکنم.
- پس، امشب میبینمت؟
- اگه تو شهر باشم.
- جایی میری؟
- هالیوود. - اوه.
* و در برای بستنه
* در برای باز شدنه
* در برای بستنه
* در برای باز شدنه
- بهخصوص توجه کنید،
به درخشندگی رنگ پوست،
که به زن جوان یه حس
تقریباً اثیری میده.
اگه دنبال یه نقاشی امپرسیونیست فرانسوی
با تم دخترونه هستی،
هیچکس بهتر از رنوار سینه و باسن نمیکشه.
یادم میمونه.
- داشتم اونو میفروختم.
- یه تکه آشغال احساسیه.
No comments yet. Be the first to leave one.