The first 200 lines.
"قسمت چهاردهم" شکارچيان برده بازنويسي و ترجمه خط هاي جاه افتاده :kiyavash62
برادر
خيلي خوب .... دارم ميام ،هرزه
از اون خوشت اومده ؟
بچه
چقدر ديگه مي خوايم لفتش بديم ؟
! اونا همشون مثل هم هستن ديگه ،فاحشه
مگه مي خوايم همه روز رو تو بازار ول بگرديم ؟
بازهم ،چون اولين باريه که داري برام يه چيزي ميخري
من بايد قشنگترينشونو ور دارم
واسه چند توپ پارچه ابريشمي ،اينا همه اش چرنده....
برو جلو يکي رو بردار
برادر بيا بريم يه نگاهي هم اونجا بندازيم
باشه ....
ارباب جوان
....تو هنوز زنده اي
ازت ممنونم
...بخاطر زنده بودنت
ازت ممنونم
...بخاطر اينکه خيلي شاد بنظر ميرسي
ازت ممنونم
خوب گوش کنين
شليک کردن همه اش مربوط به شجاعته
مهم نيست چه اتفاقي ميفته ،فقط کنترل احساساتتونو از دست ندين ،تا موفق بشين
متوجه که شدين؟
گوت بونگ
واقعا مي توني اين کارو بکني ؟
! ح...ح....حتما
البته که مي تونم
....باروتُ ميريزم
ساچمه رو ميندازم
فيتيله رو روشن مي کنم ،هدف و
! اون ميميره
اگه به همين سادگي ها بود که ديگه همه نگراني هاي من تموم ميشد
ولي ،اونا واقعا از اين مسير ميان ؟
آخه راهي نيست که زياد ازش رفت و آمد بشه مگر اونايي که ميشناسنش
اونا گفتن ممکنه که امروز برسن يا فردا پس ما فقط بايد منتظر بمونيم
گوت بونگ
تو از اون ور برو
اه ...ضمنا
تو هم اونجا آماده باش
و وقتي که اونا دارن رد ميشن با تبر بهمون علامت بده
و اما ،چوبوک
تو فقط برو خونه
چرا ؟
اين برات خيلي خطرناکه
خب منم يه کاري مي کنم حالا علامت دادن به شما باشه يا قاپيدن پولاشون
! گفتم برگرد
امروز اگه يه قدم اشتباهي ورداريم تو دردسر ميفتيم
فقط برگرد
...اما چوبوک
تو بايد بري
يه دانشور به اسم يو و همراهانش
اونا برده هاي فراري رو ميگيرن
و به قاچاقچي ها مي فروشنشون
قاچاقچي ها ؟
اره ...اونا واسه هر کدومشون سه چهار نيانگ گرفتن
آه ...عجب تفاله هاي بي پدر و مادري
اونا حتي بدتر از دانشور و شکارچيان برده ان
...من اينو وقتي شنيدم که شکارچي بودم
اگه به يه قاچاقچي بفروشنت مي توني از زندگيت خداحافظي کني
....اما
اونا فقط يه زن و شوهر نيستن ؟
اينجا ميگه که حداقل چهار پنج نفر هستن ؟
اونا گفتن که ممکنه چهار پنج نفر باشن
حالا چي ؟
! آهاي
باروتُ بريز ساچمه رو بنداز
...فتيله رو روشن کن ،هدف بگير و شليک کن
وقتي اونا پيداشون شد ،فتيله رو روشن کن
چطور ميتونن اين همه باشن ؟
اونا گفتن حداکثر چهار پنج نفر هستن
اونا يه گروه کامل هستن
اگه وسطشونو هدف بگيرم ،به يکيشون مي خوره مگه نه ؟
يکيشونو زدم ...درسته ؟
اونا اونجا هستن
! از اون طرف
...بياين ...از اينور
اون از اون طرف رفت
اونجا
مي توني بياي بيرون ،اون رفت
زود باش
از اونطرف
....تو واقعا
...وانگ سون ،اي ابله
...هميشه ميزنه و بهم دستور ميده
تو فکر کردي تنها شکارچي برده هستي ؟
به من ميگن وانگ سون ! وانگ سون
تو فقط صبر کن
خودم ميگيرمش و همه پاداش رو هم خودم ور ميدارم
...فقط سعي کن که اسم سهم خودت رو به زبون بياري
! يه سکه هم بهت نميدم
...خب تنها چيزي که ميپرسي اينه که
زير دست هام کجا هستن ؟ مگه نه ؟
حالا هر اتفاقي که براشون افتاده ،من بايد براي زير دستام تدفين درست و حسابي برگذار کنم
اما چرا بايد زير دست هات مرده باشن ؟
از بين همه جاهائي که مي تونستند بميرن
خودشون رو در عمارت آپگوجيونگ آويزون کردن
آه ...چطور اون آفت هاي موزي جرات مي کنن برن اونجا ؟
و اون تنها چيزي نيست که من بهش مشکوکم همه جوانب در نظر گرفته شده اند
تو اون روز داشتي چيکار مي کردي ؟
مثل اينکه از تعداد آدمهايي که بهشون مشکوکي کم آوردي ؟
ها ؟
هر چي دلت ميخواد بگو ،اما بين ما رفاقت وجود داشت
تو فکر مي کني ما چند سال رو تو خيابون ها با هم گذرونديم ؟
اون دهن گشادتو ببند و
باهام بيا
کجا بيام ؟
ما بايد يه سري به ديوان پايتخت بزنيم
حالا چرا ما ؟
آه ...ما بايد به مافوق هام بگيم چه اتفاقي افتاده
و بعدش تو مي توني از اونا بپرسي که سر زيردست هات چي اومده ؟
کسي چه ميدونه ،ها ؟
از خودت جذابيت نشون بده ،شايد حتي يه جشني هم گيرت اومد
يعني بهتر اينه که عصا خم بشه تا اينکه بشکنه ،منظورت اينه ؟
چرا ؟
مي خواي که من باهات بيام تا بتوني بهم تهمت آدمکشي بزني ؟
اوه اوه ...اي موجود پست و حقير
تو چطور جرات مي کني به يه افسر ديوان تهمت بزني ؟
ما هميشه و فقط ،مطابق با قانون رفتار مي کنيم و
مي دونم ،مطمئنا مي دونم
رئيس اوه
اين ديوان پايتخت چه جور جايي هست ؟
همون جايي نيست که راه ميري داخلش و بعدش بسختي چهار دست و پا ازش مياي بيرون ؟
تا وقتي که هنوز از کوره در نرفتم
يه اشاره اي بکن که جسد زير دست هام کجا پرت شدن ،اين کارو ميکني ؟
من ديگه بايد برم
اي پست فطرت
تو چطور جرات مي کني که افسر ديوان عالي رو با کي تمام ،تحريک بکني ؟
...رئيس اوه
با بردن من همراهت چيزي گيرت نمياد
فکر کردي من به اين سادگي ها تسليم ميشم ؟
به من ميگن چئون جيهو
يادت بيار چقدر پول از جيب مردم زدي ؟
اين اراجيف و چاخان ها ديگه چيه ...ها ؟
رئيس اوه
همه ماهي هاي گنديده ،طعمشون يکيه
چ ...چي ؟چي گنديده ؟
ما همه مون از يه قماشيم درست مثل خودت گنديديم
خب ....با اين اوصاف کمکم ميکني جائي رو که زير دست هام پرت شدن ،رو پيدا کنم ؟
ديگه دارم ميرم
او...اون مردک
ببين ،جومو
منتظر چي هستي ؟
بله ؟
تو به اين ميگي شراب ؟
اگه به پر کردنش با آب ادامه بدي من در اينجا رو تخته مي کنم
آه ...کي تا حالا گفته که ما با آب قاطيش کرديم ؟
....من بايد
کافيه که بفرمائين بشينين
فکر مي کنين ما همچين کار احمقانه اي رو مي کنيم ؟
شما بشينين حالا
بفرمائين بشينين منتظر چي هستين ؟
برو يه نوشيدني واسه ايشون بيار و همينطور يه مرغ
! زود باش
مرغ ؟من در حال انجام وظيفه هستم
جانگ دونگ گون از گوانگ سان ،لي بيونگ هئون از ناجو سونگ کانگ هو از جئونجو ،هان سئوک گيو از پيونگ تک
اين ليست افراديه که هر يک از شما ملاقات مي کنين ،و هزينه سفرتون هم به همراه اين ليسته
بعضي از افرادي رو که ملاقات مي کنين يگان در اختيارتون قرار ميدن
بقيه به هدفمون بصورت مالي کمک مي کنن
اسامي رو که من ميبينم ،آشنان
دقيقا همينطوره
افرادي بين اونا هستن که از دفتر استعفا دادن
همه شون متعهد شدن که به هدفمون کمک مي کنن؟
همينطوره
عاليجناب تنها وارث قانونيه تخته
خب مگه دليل موجه طرف ما نيست ؟
بر اين باورم که مشروعيت و دليل موجه چيزايي نيستن که الان مهم باشن
پس چه چيز ديگه اي ممکنه که مهم باشه ؟
اگه ما بصورت متحد براي جنگ آماده بشيم
مي تونيم اون شاه خائن و بي شرف هاي حرومزاده اش رو تو يه حمله کنار بزنيم
بجاي سنجيدن اينکه چطور يه روز جديد رو براي کشورمون بسازيم
نبايد اول در مورد اين حرف بزنيم که بر اساس چه اصولي بايد بنا نهاده بشه ؟
کدوم اصول ؟
مگه ما همه گي تعهد نکرديم که از آرزوهاي عاليجناب تبعيت کنيم ؟
و اون آرزوها چي مي تونن باشن ؟
مگه شما مطلع نيستين ؟
من دارم سعي مي کنم تا مطمئن شم همه مون مي دونيم
از وضع قانون گرفته تا سازمانها،از موضوعات نظامي گرفته تا سياسي
مي خواين همه تغييراتي که بايد اعمال بشه رو فهرست نويسي کنم ؟
همه ما پرچم داراي فرداي جديدمون خواهيم بود
اما حتي پرچم دارا هم فرمانبردار باقي مي مونن و نه بيشتر
فرمانبرداران بايد از آرزوهاي حاکمشون پيروي بکنن
خب حالا بچه اي مثل عاليجناب چه آرزوهايي مي تونن پرورش بدن ،تا هدايتمون بکنن؟
ما بايد کمک کنيم تا راه براي عاليجناب مسطح بشه
مگه اين مهمترين وظيفه هر فرمانداري نيست که فرمانرواي پرهيزگارش رو پرورش بده؟
ژنرال سونگ
ما تنها کساني هستيم که مي تونيم به عاليجناب در رسيدن به تخت کمک کنيم
مگه پرورش روزانه ايشون کافي نيست ؟
فقط بذارين يه چيزي بپرسم
وقتي که ما همه مون از هم جدا شديم با عاليجناب چيکار مي کنين ؟
طبيعتا نبايد اين من باشم که عهده دار مراقبت از ايشون ميشه ؟
من خودم از ايشون مراقبت مي کنم
گوش کن
بله ،ارباب
اون اقامتگاهي که همين نزديکي ها زماني بعنوان سئوون استفاده مي شده ،کجاست ؟
اگه تا اخر بازار ،مستقيم از اون راه برين
اونو تو دهکده بغلي پيداش مي کنين ...بپيچين به
چي ...حالا چي ؟ اون اينجاست ...اينجا
آه ..ببين چي بهت گفته بودم ؟
No comments yet. Be the first to leave one.