Satisfaction

Satisfaction

Download Farsi/persian Subtitle

Season 2

Release info

Satisfaction US S02E07 H264 720p 10bit WEBRip
A Commentary by maetm41

Tags

webdl
Published on: 2026-07-04
Downloads: 4
Hearing Impaired: No
FPS: 23.976

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچــه گـذشــت...

‫برای سلطه روی کسی ‫به شلاق و زنجیر احتیاج نداری.

‫همه‌چیز در ذهنه

‫گفتی: «درد و لذت ‫دو روی یک سکه‌اند»

‫می‌خوام بدونم قدرت چه حسی داره

‫تحقیقات دوشنبه بسته می‌شه

‫وقتی ویکتور رو به اتهام کلاهبرداری ‫و پولشویی دستگیر کنن

‫من می‌رم زندان و کی سود می‌بره؟

‫ما داریم می‌ریم آرژانتین.

‫بابام مریض نیست، ‫وانمود می‌کرده که بیماره.

‫بادیگاردش، دانی ‫براش پیام گذاشتم.

‫تا الان، خبری نشده

‫غیبت ناگهانیش ‫برای این بود که مجبور نباشه

‫به عمر سندال پول بده ‫... که منم!

‫تو دانی رو کشتی

‫تو بدهیش رو به ارث می‌بری

‫- تو هیچ‌وقت بچه نداشتی؟ ‫- معلومه که نه.

‫ دلت می‌خواست می‌داشتی؟

‫می‌دونستم یه اتفاقاتی داره میفته

‫ـ می‌دونستم! می‌دونستم! ‫ـ متاسفم، متاسفم

‫اومدم اینو بهت بدم

‫این پول رو من و مادرت ‫برای دانشگاه کنار گذاشته بودیم.

‫می‌تونم کمکت کنم؟

‫متاسفم که سرزده اومدم ‫شما آدریانا هستید، درسته؟

‫بله.

‫باید بپذیریم که این کسب‌و‌کار،

‫کسب‌و‌کار ما،

‫درباره تأثیرگذاری بر مشتریان است،

‫نه فقط درآمدزایی

‫این در مورد مدیریت روابطه

‫نه فقط تکیه بر بازدهی

‫رفتن ویکتور بدون شک شوک‌آوره

‫اما فرصتی هم هست

‫برای ما تا خودمون رو بهتر کنیم

‫تا رویکردی صادقانه‌تر و شخصی‌تر

‫به مشتری‌هامون ارائه بدیم.

‫بودا می‌گه: «آنچه فکر می‌کنیم، همون می‌شیم.»

‫و من فکر می‌کنم...

‫این آخر هفته پنج تا مشتری ‫با من تماس گرفتن ...

‫و خواستن سپرده خودشون رو خارج کنن، ‫جنیس هم هشت تاش رو داشته.

‫من حتی نمی‌تونم نصف مشتریام رو ‫راضی کنم که به تماس‌هام پاسخ بِدن.

‫کی دیگه مشکل داره؟ دست‌ها بالا.

‫این شرکت قبلاً با چالش‌هایی روبرو شده

‫و بر اونا غلبه کردیم.

‫حالا، به شما قول می‌دهم.

‫دوباره این کار را خواهیم کرد.

‫خُب، بیایید پیش‌بینی‌هامون رو مرور کنیم.

‫بابام بهم یه مقدار پول داد

‫یه عالمه پول، و من گمش کردم

‫گم کردی؟

‫نه... خُب، به این سادگی هم نبود.

‫مدتی سفر می‌کردم

‫تو این جشنواره‌های موسیقی اجرا می‌کردم

‫با دوستان جدید آشنا می‌شدم.

‫و خیلی خوش می‌گذشت.

‫حدود یک ماه پیش ...

‫با گروهی آشنا شدم

‫مثل یه محیــط خانـوادگی ‫و همه هم خیلی آزاد بودن

‫اونجا بود که با اون آشنا شدم.

‫جولیان

‫در موردش بهم بگو؟

‫بیا. قفسه بالایی توشه.

‫خُب، او تو یه کاروان در جنگل زندگی می‌کنه.

‫گفت که هاروارد رفته و یک شیمیسته

‫یک شیمیدان توی یه کاروان؟

‫می‌دونی این شبیه چیه؟

‫می‌دونم، اما اون واقعاً باهوشه.

‫و این فلسفه رو در مورد زندگی و مذهب داره.

‫و خیلی چیزها رو درک می‌کنه.

‫از وقتی که یادم میاد

‫همیشه فکر می‌کردم تو دنیا، بیشتر ‫از آنچه بنظر می‌رسه،چیزایی وجود داره،

‫که فضاهای دیگری هم هست ...

‫...و درب های مخفی برای رسیدن به اونجا.

‫تا حالا روان‌گردان مصرف کردی؟

‫مواد مخدر هم تو کار بود؟

‫مسئله این نیست.

‫ما بطور عمیق‌تری با هم ارتباط برقرار کردیم.

‫نمی‌دونم، انگار می‌دونست که من چی بودم...

‫چیزی که دنبالش بودم.

‫تو سفر نمی‌کنی، تو جستجو می‌کنی.

‫اونایی که سفر می‌کنن، گم میشن.

‫کسانی که جستجو می‌کنن،

‫مثل ما...

‫دقیقاً می‌دونن دنبال چی هستن.

‫گفت که می‌خواد ‫آگاهی جدیدی بدست بیاره.

‫و روش جدیدی برای این کار درست کرده.

‫او اسم این راه جدید رو "مولکول روح" گذاشته.

‫نهایت روان‌گردانی!

‫من توی زندگی‌ام هرگز چنین ‫حسی رو تجربه نکـرده بــودم.

‫چشمام رو به احساسات ‫و ایده‌های جـدید باز کرد.

‫اما بعد اوضاع عوض شد.

‫چطور شد؟

‫آنیکا، مشکلی داری؟

‫ـ بارداری؟ ‫ـ بارداری؟ نه.

‫نه، نه، خدایا نه. من فقط، اه...

‫خُب... آخرش مثل اونا شدم.

‫من تو کاروانش خوابیدم.

‫و بعد یک روز بیدار شدم و...

‫- بیدار شده! ‫- پولم کجاست؟

‫توی کوله‌پشتی‌م نیست. تو برداشتیش؟

‫بابام اگه بفهمه می‌میره.

‫مامانم هم حسابی دیوونه می‌شه.

‫عزیزم، دیشب اینجا خوابیدن یه چیزه،

‫اما، خُب، باید جایی برای موندن داشته باشی.

‫همه دوستام دانشگاه هستن.

‫و خاله‌ام مصر یا یه جایی دیگه ست.

‫مامانم همیشه می‌گفت تو خیلی باحالی.

‫من می‌خوام با پدرم، آرتور ویورلی، تماس بگیرم.

‫نه، نمی‌خوام پیام دیگه ای بگذارم.

‫اونا رو دریافت نمی‌کنه...

‫موبایلش هم اونجا کار نمی‌کنه.

‫نه، دوباره منو پشت خط نگذار!

‫تو سایمونی؟ من کارآگاه مونرو هستم.

‫اینم کارآگاه لیسی‌ـه.

‫می‌شه بیایم تو؟

‫حتماً

‫تو پسر آرتور ویورلی هستی، درسته؟

‫ولی نام‌ خانوادگیتون فرق می‌کنه.

‫من حریم خصوصی‌مو دوست دارم.

‫"ویورلی" دلش می‌خواد زیاد بشه.

‫موضوع چیه؟

‫می‌دونی اون کیه؟

‫فکر کنم برای پدرم کار می‌کنه.

‫شما دو نفر با هم دوستید؟

‫ـ اتفاقی افتاده؟ ‫ـ متأسفانه بله.

‫ما در حال انجام تحقیقات قتل هستیم.

‫سایمون، داری کجا می‌ری؟

‫چمدون رو تخت خوابه.

‫به نظر می‌رسه درحال ‫بستن چمدونا هستی.

‫آرژانتین.

‫خُب، آخرین تماس ورودی دانی از تلفن تو بوده.

‫و می‌دونیم که چند بار ‫به تو تماس گرفته بوده.

‫ظاهراً هیچ خونواده‌ای هم نداره.

‫و چون نمی‌تونیم آرتور رو پیدا کنیم،

‫امیدوار بودیم بتوانی به ما کمک کنی.

‫چرا اون روز با دانی تماس گرفتی؟

‫ـ دنبال پدرم بودم. ‫- پدرت، که نیست؟

‫و الان داری از کشور خارج می‌شی

‫فکر ‌کنم باید پروازت رو به عقب بندازی.

‫بیایی به ایستگاه و با ما صحبت کنی.

‫در حال حاضر نمی‌تونی بری سفر.

‫نیل؟

‫همیلتون کیه؟

‫اوه،او کسی نیس.

‫می‌فهمم. "هیچ‌کس" برات گل فرستاد!

‫نه، من، ام...

‫اونو توی اون کلاب فتیش دیدم.

‫آدریانا منو برد. بهت که گفته بودم.

‫هیچی نبود.

‫ـ پیام‌هامو نگرفتی؟ ‫ـ گرفتم، گرفتم.

‫به سختی خوندمشون.

‫اوایل امروز تماسی در مورد کارهای طراحی داشتم

‫با یک مشتری ملاقات کردم.

‫اونا دست از صحبت کردن برنمی‌داشتن.

‫چه خبره؟

‫امروز ۲۵ مشتری از ما جدا شدن.

‫از صبحونه تا حالا پای تلفن بودم.

‫اوه. ۲۵ تا... این یعنی چی؟

‫برخی از سرمایه‌گذاران رده بالا هستن...

‫که هنوز با اونا تماس نگرفتم.

‫می‌دونم که می‌تونم متقاعدشون کنم که بمونن،

‫اگه حضوری باهاشون صحبت کنم.

‫حداقل فکر می‌کنم که می‌تونم.

‫فردا سوار هواپیما می‌شوم.

‫خوب میشه اگه بتونم متقاعدشون کنم که بمونن.

‫اگر نتونم...

‫چرا من باهات نیام؟

‫ـ و چیکار کنی؟ ‫ـ فقط برای حمایتت اونجا باشم.

‫گریس، الان لازم نیست جبران کنی.

‫من از گل‌ها عصبانی نیستم.

‫نه، من... من سعی نمی‌کنم جبران کنم.

‫فقط... تا حدی مسئول همه این‌ها هستم.

‫و حالا با هم در این وضعیت هستیم.

‫گفتیم می‌خوایم کارها رو متفاوت انجام بدیم،

‫پس امتحان کنیم!

‫جولیان:"به دنیای واقعی برگشتی؟‬"

‫به جولیان:" چی می‌خوای"

‫جولیان:"هنوز چیزی از منو داری ‫ و من لازمش دارم.‬"

‫قراره با پدر و مادر اون بچه تماس بگیری، درسته؟

‫۲۴ ساعت بهش مهلت دادم.

‫چه برنامه‌ای داری؟

‫هنوز یادت میاد جوون و احمق بودن چه حسی داره، نه؟

‫او فقط به کمک نیاز داره، همین.

‫اون که نیست، درسته؟

‫نه، داشتم به لیست مورد علاقه‌ام نگاه می‌کردم.

‫اگه آهنگ رو عوض کنم اشکالی نداره؟

‫نه!

‫هیپ‌هاپ واقعاً سلیقه من نیست.

‫راحت باش.

‫یادت میاد در مورد چی صحبت کردیم؟

‫ما اینجا یک خانواده‌ایم.

‫یعنی به هم اعتماد داریم ‫و از هم حمایت می‌کنیم.

‫گفتم کمک می‌کنم، نه اینکه همه چیزم رو بدم.

‫اگر قراره که سطح جدیدی ‫از آگاهی رو بدست بیاریم...

‫در این یکماه، به نظرم تنها کاری که می‌کنیم، ‫خماری و نشئگیه.

‫و می‌دونی که این بخش جدایی ناپذیری از اونه.

‫ببین، وقتی احساس می‌کنی ‫تو یه گوشه‌ گیر کردی،

‫به طرز فکر قدیمیت برمی‌گردی.

‫ـ این رو قبلاً صحبتش کردیم. ‫ـ من فقط...

‫فقط پولم رو می‌خوام.

Satisfaction subtitles in other languages

More Farsi/persian subtitles for Satisfaction

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left