The first 31 lines.
من اندی کوهن هستم، و اینا داستان های واقعی از دفترچه خاطرات منه.
۲۴ اکتبر ۲۰۱۹.
فکر میکنم کارکنان برنامه "تماشا کن چه اتفاقاتی زنده میفته"، دارن پشت سرم به نحوه غذا خوردنم میخندن.
هر بار که غذام رو به اتاق کنترل میبرم، این رو حس میکنم.
هیکی میگه من خنده دار غذا میخورم.
اینکه غذام رو با دست باز میکنم، و تیکه تیکه میخورم.
اون به وعده های غذایی من "تیکه چینی" میگه.
پس این توی ذهنم بود، وقتی داشتم مرغ رو تیکه تیکه میخوردم...
قبل از مصاحبه بزرگ ترزا، و جو بعد از زندان و بعد از تبعید بعد از ظهر.
اگه کارکنانم من رو مسخره نمیکنن، پس دارم عقلم رو از دست میدم.
که بهم گفته شده یه عارضه جانبی طبیعی میزبانی برنامه تاک شوی خودم به مدت ده ساله.
همه زن های خانه دار خیلی شیرین، التماس میکردن که بن رو ملاقات کنن.
تا حالا اون کایل، ویکی، برندی از دالاس رو ملاقات کرده،
و امروز اون رو آوردم تا ترزا رو قبل از بازجویی ملاقات کنه.
بن سعی کرد موهاش رو حدود ده دقیقه بکشه.
پس این یه قرار بازی موفقیت آمیز بود.
اون گفت : "من یکم مضطربم".
بهش گفتم که باید مضطرب باشه، چون من میخوام همه چی رو بپرسم.
پس این اون رو بیشتر مضطرب کرد.
ولی نمیخواستم وقتی وارد میشم، در مقابل دوربین ها، غافلگیر بشه.
من با اون توی چندین موقعیت دیگه مصاحبه کردم، در طول مشکلات قانونی واقعاً پرتنشش.
و مورد علاقه من، زمانی بود که اون به طور غیرمنتظره برای مصاحبه پس از زندانش...
با پوشیدن یه لباس نارنجی حاضر شد.
من گفتم : "ترزا، این دیگه چه کوفتیه، با این سرهمی نارنجی؟"
"ولی تو عاشق سرهمی ای!" مرد.
جو از طریق ماهواره از ایتالیا بود،
اولین باری بود که بعد از سه سال زندان و هشت ماه توی بازداشت سازمان مهاجرت و گمرک آمریکا اون رو میدیدیم.
کت اسپرتش چه رنگی بود؟
نارنجی.
نمیشه این رو باور کرد!
ترزا وقتی نشستیم دید، و میخواست عوضش کنه.
No comments yet. Be the first to leave one.