The first 138 lines.
. . .متاسفم، بل
.واسه اینکه مجبورت کردم آتیش رو روشن کنی
.رواله. همچین چیزی برام کاری نداره
. . .کلی وقته که یه هیولاهم ندیدیم
.حق با توئه. منم حسشون نمیکنم
،به نظر نمیرسه که زیر نظر باشیم .صدای نفسم هم نمیشنوم
.شاید تو این محوطه ظاهر نمیشن
. . .عام، اونی که باید عذر خواهی کنه منم
برا چی؟
واسه این که با توی رود افتادنم . . .باعث شدم خیس بشید
.لازم نیست نگرانش باشی
فعلاً، باید روی در آوردن این لباسا .و گرم کردن خودمون تمرکز کنیم
،با توجه به استهلاکی که تا الان داشتیم .اگه بذاریم دمای بدنمون بیاد پایین برامون گرون تموم میشه
.در - درسته
.کـــ کل این قضیه خیلی معذب کنندهست
باورم نمیشه وسط دانجن . . .نزدیک هم دیگه لخت باشیم
. . .بـــــ بفرمایید
.نه، پیش خودت باشه
.ولی این مال شماست، ریو - سان
.باید بدنت رو مداوا کنی
!نمیتونم ازش استفاده کنم
. . .ولی میخوام تـــــ
.نترسید. چشمام رو بستم
. . .ممنونم
. . .قابلی نداشت
.نمیفهمم
. . .خیلی غیر معمولی از حضورش رو حس میکنم
حتی به بدی اون باری که داشتی توی . . .حمام (رودخونه) دیدمون میزدی نیست
!شــــــ شرمنده
.نه، منم که باید عذر خواهی کنم
. . .الان نه وقتشه نه جاش که بخوایم خجالت زده بشیم
.درسته. نباید حواسمون پرت بشه
.بل، میخوام سر یه قضیهای کاملا باهام روراست باشی
عه، چشم، چی هست؟
.چرا اومدی دنبالم؟ توی کلوسئوم
. . .یه قدم اشتباه کافی بود، تا
،نه، حتی در بهترین حالتم هم .ممکن بود جفتمون بمیریم
میدونستی اینجا زیر کلوسئوم قرار داره؟
. . .نه
پس چرا اون کارو کردی؟
".نمتونم بذارم کس دیگهای بمیره" .فقط به این فکر میکردم
. . .داره راستش رو میگه
.حساب نشده بود. هیچ فکر دیگهای پشتش نبود . . .همه فکرش نجات دادن من بود، نه چیز دیگه
. . .بل
میتونم داستانش رو بهت بگم؟
هه؟
،اینکه چه بلایی سرمون اومد، خاندان آستریا رو میگم تو اون روز سرنوشت ساز؟
.خیلی دوست دارم که بدونیش
.معلومه
.و. . .اینجوری تموم شد
. . .اون مرد، رام کننده
. . .چیزی که جورا راجع به "سلاخی کردن همه دوستام" گفت
. . .جون من به ازای جون دوستام نجات پیدا کرد
. . .پس. . .واسه همینم
خب پس. . .مجبور شدی که بدون اونا ادامه بدی، نه؟
برات مهم بودن، و به سختی جنگیدن .تا بتونن تو رو نجات بدن
.حتی کودنی مث منم متوجهش میشه
. . .اگه قرار بود که ریو - سان، اینجا بمیره
مطمئنم که آلیس - سان و بقیه .دوستاتون عصبانی میشدن
. . .حس دلگرمی میکنم
. . .ولی بدنم به سردی قندیله
. . .بـــــ بل
بله؟
.فــ فک کنم باید تماس بدنی رو هم. . .در نظر بگیریم
!هـــ هــــــــــــ؟
خـــ خب، شیوهای که پیش گرفیتم .نشون داده کار آمد نیست
. . .پـــ پس اگه میخوای که جفتمون برگردیم خونه، پس
!باید دمای بدنمون رو با نزدیک شدن به هم ببریم بالا
.الان وقت خجالتی شدن نیست
!یالا، قبل اینکه دیر بشه. . .قبل اینکه از سرما یخ بزنیم
. . .و - ولی. . .تو یه الفی، ریو - سان. . .و
.لازم نیست نگرانش باشی
!اگه ضروری باشه، ما الفا هر کاری میکنیم !حتی بغل کردن یه دورف
!جدی میگی؟
. . .احتمالاً
. . .آه
. . .و - ولی بل
. . .تو، عام. .. باید قول بدی که .هیچ فکر بدی به سرت نزنه
جانم؟
. . .چون اگه کاری کنی، شاید یهو بزارم زیر گوشت
. . .یــــ یا شایدم، یه مشتی بزنم که برقت بپره
. . .نمــــ نمیگم که فک میکنم که به بدنی مث من جذب میشیا
. . .فقــــ فقط، عم. . .خــــ خب، من
هه؟
. . .آخ
!کجاش خنده داره؟
.شرمنده! یکمی خیالم راحت شد، همین
.یه ذره هم تغییر نکردید، ریو - سان
عام، خب پس. . .چجوری باید انجامش بدیم؟
اینکه بدون لباس همدیگه رو بغل کنیم . . .ممکنه که یکمی عجیب باشه، و. . .عم
هه؟
.من. . .باهاش مشکلی ندارم
الان گرمت شد؟
. . .آره، خیلی
.خوبه
.آره
. . .ریو - سان، شما
.هیچ وقت فکر نمیکردم انقدر کوچیک باشی
.فک نکنم اونقدرا از تو کوچیکتر باشم
.عـــ عام، میدونی. . .منظورم این نبود
منظورت چی بود؟
.هیچی اصن
.نه، بگو ببینم
. . .و - ولی
.بگو ببینم
!. . .فقط
!یالا بگو
. . .خیلی ریزه میزهای، و پوست نرمی هم داری
."اینجوری بودم که، "خب، معلومه. دختره دیگه
. . .هر وقت مردا میگن میخوان از یه زن محافظت کنن
.میفهمم چرا همچین حسی دارن
. . .داری نامردی میکنی
ریو - سان؟
بله؟
وقتی رفتی خونه میخوای چیکار کنی؟
.میخوام یکی از غذاهای گرم و خونگیه مامان میا رو بخورم
.منم. بیا باهم بریم اونجا
ولی مطمئنم که شیره و بقیه قبل اینکه .بتونم حرفی بزنم سرم داد میزنن
. . .چطور میتونی انقدر بی احتیاط باشی؟" و از این چیزا
.احتمالاً حق با توئه
خودت چی؟
. . .ولف، لیلی، میکوتو - سان، هاروهیمه - سان
.میخوام باهاشون برم خونه، تا کامی - ساما (هستیا) رو ببینم
."تا بهش بگم، "برگشتم
آره، خوب به نظر میرسه. . .مطمئن شو که .به خوبی به استقبال خونوادهت بری
.چشم. درست مثل شما
.همیشه برام با ارزش بودن
. . .ممنونم
پاتون چطوره؟
. . . بذار ببینم
. . .استخونا به درستی جوش نخوردن، ولی .حداقل، باید بتونم که خودم راه برم
خودت حالت خوبه، بل؟
!بله
.بیشتر قوام رو بدست آوردم
.احتمالاً، اینجا تنها "استراحتگاه"ــیه که تو طبقه 37ام هست
اگه بخوایم، میتونیم تا هر وقت که میخوایم .اینجا بمونیم و استراحت کنیم
.مشکل اینجاست که، هیچ غذایی نداریم
.درسته
No comments yet. Be the first to leave one.