The first 200 lines.
در سیستم قضایی
جرایمی که ماهیت جنسی دارن
بهطور ویژهای شنیع محسوب میشن
در شهر نیویورک، کارآگاهان وظیفهشناسی
که روی این جنایات هولناک تحقیق میکنن
عضو یک واحد زبده هستن
که به نام «واحد قربانیان ویژه» شناخته میشه
اینها داستانهای اونهاست
این زنها قاچاق میشن
و مجبورشون میکنن بچهی کس دیگهای رو تو شکمشون نگه دارن
ما زایمان میکردیم تا بتونیم شهروند آمریکا بشیم
و وقتی رسیدیم، ما رو یه جا حبس کردن
درک هابز، باید بدونیم مشتریهات کی هستن
و کی این تشکیلات رو اداره میکنه
اونا برای سودجویی، بچه میفروختن
بیا بیرون، دارسی. هی، نه، نه، نمیتونی
دارسی. بگو بابا برای کار
چیکار میکنه
این همون زن و شوهری هستن که
یه خیریهی جعلی رو اداره میکردن
سرگئی ولکوف و سارا تاندون
پیداش کردم. پیامهای رمزگذاری شده بین
سارا تاندون و یه نفر دیگه
«همهشون رو میخریم.»
آخه کی دلش میخواد ۴۰۰ تا جنین بخره؟
بیاین این پیامها رو به یه مکان مرتبط کنیم
ولکوف و تاندون
داشتن با یه مشت نژادپرست برترپندار سفیدپوست حرف میزدن
شنیدی چی شد؟
همه بیرون! همین حالا
همه بیرون
حرکت کنین، حرکت کنین! بجنبین، بجنبین
همین الان همه برن بیرون
وای خدای من
برونو. وای خدا
آخ. وای خدا
یه آمبولانس میخوام، همین حالا
حالت خوب میشه
۵ فشار خونش ناپایداره، ۸ روی
ضربان قلبش خیلی بالاست، روی ۱۳۰. اوضاع چطوره؟
حداقل ۱۵ دقیقه تا اونجا راه داریم
داره... داره خون زیادی از دست میده
فقط به فشار دادن ادامه بده، باشه؟
حتماً باید قهرمانبازی درمیآوردی، نه؟
نه بابا، تو داشتی خیلی کند میرفتی
فقط داشتم سعی میکردم ازت جلو بزنم
لابد پام لیز خورده
اوه، پس لابد من شانس آوردم، آره؟
آره. حداقل یکیمون شانس آورد
تری؟
تری! دچار فیبریلاسیون بطنی شده
دستگاه شوک رو شارژ کن
وای خدای من
۲۰۰ زود باش تری. شوک روی
برین کنار
خب؟ هنوز ضربان نداره
آه
زود باش برونو
۲۰۰ دوباره شوک روی
در حال شارژ، برین کنار
خوبه
چی شد؟
خیلهخب، برگشت
خوبه. خیلهخب
ریتم سینوسیه. نبض ضعیفه. به فشار دادن ادامه بده
متوقف نشو. باشه، فهمیدم
زود باش تری. پیشم بمون
مرد، حدوداً ۴۰ ساله
جسم خارجی وارد بدنش شده، توی راه حالش بد شد
کمتر از یه دقیقه قلبش وایساد
باشه، اسمش تری برونوئه
کارآگاه پلیس نیویورکه. رنگپریده و غرق عرقه
نگران نباش. من حواسم هست
دو تا رگ درشت بگیر، شش واحد خون براش رزرو کن
و یه واحد دیگه رو سریع براش شروع کن
خانم، جاش امنه
از اینجا به بعد با ماست، خب؟
بهشون بگو داریم میایم بالا
از پسش برمیای
از پسش برمیای
هی ال، منم
یه سری جزئیات در مورد یه گروه نفرتمحور احتمالی برات فرستادم
اگه شد هر وقت وقت کردی بهم زنگ بزن
چون، میدونی، اوضاع
اوضاع شاید اصلاً خوب نباشه
آره، پس بهم زنگ بزن. ممنون
هی
تو اتاق عمله
فعلاً به نظر میرسه خونریزی کنترل شده
یعنی برونو زنده میمونه؟
امیدواریم
ولی ترکشها طحالش رو داغون کرده
تا هشت ساعت دیگه اطلاعات بیشتری به دست میاریم
باشه. پس لطفاً در جریان بذارینمون
ممنون
هنوز یه ذره... روت مونده
آره
خب، باید با سارا تاندون صحبت کنیم
فکر میکنی از مواد منفجره خبر داشته؟
نمیدونم
ولی شک نکن که میفهمیم
بهت نمیاومد نئونازی باشی، سارا
ببخشید؟
همون آدمهایی که تو و شوهرت باهاشون کار میکردین؟
میدونی، ما زاغهی مهماتشون رو پیدا کردیم
و اون تودهی مواد منفجره پلاستیکیشون رو
معذرت میخوام
اصلاً روحمم خبر نداره شما دوتا دارین درباره چی حرف میزنین
واقعاً؟ چون ما تاریخچهی چتهای گوشی تو و شوهرت رو پیدا کردیم
از گوشی خودت و شوهرت
و امروز یکی از آدمهای من تا پای مرگ رفت
پس باید بهمون یه اسم بدی
اون طرف مکالمه کی بود؟
من از کجا باید جواب این سوال رو بدونم؟
چون این تویی که داری با یه نفر برای تحویل هماهنگ میکنی
اسم، همین حالا! این من نیستم
چرا، خودتی. این به خیریهی تو وصله
خیریهی «ما»
برخلاف اون چیزی که ممکنه فکر کنین
من واقعاً در جریان کارهای شوهرم نبودم
این حتماً کار اون بوده
متأسفم. جواب غلطه. دوباره سعی کن
شاید باورتون نشه
ولی من سعی کردم یه کار قانونی انجام بدم
راهی برای کمک به زنها، خانوادهها و بچهها
سرگئی رویای من رو گرفت و اون رو به یه چیز شیطانی تبدیل کرد
تو زنها رو قاچاق کردی سارا، و بعدش بچههاشون رو فروختی
چارهی دیگهای نداشتم
سرگئی یه هیولا بود. سعی کردم جلوش رو بگیرم
دیدین چقدر وحشی بود. نگران جونم بودم
اگه باهاش راه نمیاومدم
خب. جدی داری اینها رو میگی؟
داری برای ما نقش قربانی رو بازی میکنی؟
واقعاً داریم این کار رو میکنیم؟
کارآگاه، شاید من مثل اونا حبس نشده بودم
ولی منم به اندازهی اون زنهای بیچاره زندانی بودم
باشه، خیلی خب
اگه راست میگی، پس تمام اطلاعاتت رو به ما بده
تمام سوابق و تمام مکاتباتت رو
منظورم اینه که اگه واقعاً بیگناهی، درسته؟
خدایا، ای کاش میتونستم، واقعاً میگم
ولی وکیلم توصیه کرده که این کار رو نکنم
چه عجیب
میگفتم مستقیم با خود سرگئی حرف بزنین
ولی یکی از آدمهای شما زد تو صورتش
جناب افسر! البته که برام مهم نیست
همونطور که گفتم اون مرد یه هیولا بود
اون مرد یه هیولا بود
چقدر میخوای شرط ببندیم
که همین الان پیشنمایشی از دفاعیات سارا رو دیدیم؟
«ولکوف مجبورم کرد.»
اون هر چقدر دلش میخواد میتونه اشک تمساح بریزه
ولی ردپای اون توی کل این خیریهی جعلی هست
و ما مدرک داریم که ثابتش کنیم
آره، ولی هنوز هیچ ایدهای نداریم
که اون گروه نژادپرست کی هستن یا سلاحها از کجا اومده
چی؟ این میتونه یه سرنخ باشه
استابلر همین الان یه اسم برام فرستاد؛ یه مخبر توی یانکرز
از مزرعه دور نیست. نه
فین رو میفرستم اونجا
بگو واکر رو هم با خودش ببره
این یارو جدیده میتونه خیلی متقاعدکننده باشه
چیز خاصی هست که لازم باشه درباره این یارو بدونم؟
طرف یه مخبر غیررسمیه
دستی هم تو کار قاچاق داره
خیلی هم پارانوئیده
جالب به نظر میرسه
هی، ایجی
کی میپرسه؟
دوستهای استابلر
ایجی اینجا نیست. چه جالب
روی اون برچسب روی سینهات نوشته ایجی
شماها چی میخواین؟
فقط یکم اطلاعات، همین
داداش، من فقط ماشین تعمیر میکنم
خب، شنیدیم که جنس جابهجا میکنی
خرتوپرتهای بازار سیاه مثل مواد و اسلحه
مواد منفجره
چه غلطی دارین میکنین؟
اومدین اینجا؟ من اصلاً شماها رو نمیشناسم
چرا، میشناسی. ما با هم دوستیم
شاید با استابلر حرف بزنم. شاید
ولی عمراً با یه مشت احمقِ از راه رسیده حرف نمیزنم
چه پلیس باشن چه نباشن
الان به ما گفتی احمق؟
ببین، تو به استابلر مدیونی، درسته؟
اون به دخترت، جینی کمک کرد تا از یه مخمصه خلاص بشه، خب؟
الیوت میگه اگه تو این مورد به ما کمک کنی، بیحساب میشیم
حله؟
باشه
خب، این اواخر مواد منفجرهی سی-۴ از اینجا رد شده؟
یه چند ماه پیش
یه آدمِ جدید سر و کلهاش پیدا شد
چندتا خرید بزرگ انجام داد، از جمله یه محموله سی-۴
طرف رو توصیف کن
موهای بلوند، چشمهای آبی
خالکوبیهای عجیب و غریب و اخلاقِ سگی
یارو کلی سلاح خرید
مواد منفجره، تفنگهای ایآر-۱۵، خلاصه همهچی
اسمی چیزی نداری؟
No comments yet. Be the first to leave one.