Release info

KBS Drama Special 2017 - The Reason We Can't Sleep(@Mehdi Rain)
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

HD
Published on: 2018-06-02
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫هی...

‫دیوونه عوضی!

‫هی

‫این چیه؟

‫الان...

‫منو صدا زدی؟

‫پس، مگه اینجا بجز تو ‫آدم بیشعور و بی مغز دیگه ای هم هست

‫که ساعت 3 شب

‫جلوی خونه ـم طناب بازی کنه؟

‫بیشعور و بی مغز؟

‫چرا باید اینجا جلوی ِخونه تو باشه؟

‫اینجا جلو خونه خودمه!

‫من از 29 سال پیش اینجا زندگی می کنم!

‫29 سال پیش؟

‫تا حالا ندیده بودمت

‫تمام پستی و بلندی هایِ ‫این شهرُ میشناسم!

‫بخاطر اینکه هر شب با صدای بلند ‫طناب بازی میکنی

‫اصلا یه هفته نتونستم درست بخوابم

‫صبر کن...

‫وقتی 29 سال اینجا زندگی میکنی

‫چرا الان این قضیه اذیتت میکنه؟

‫چی؟

‫دقیقا از یه سال پیش هر شب ساعت 3

‫اینجا طناب بازی می کنم

‫اون...

‫ببین

‫مشکلات شخصیت رو گردن من ننداز

‫به نظر میاد این روزا نمیتونی خوب بخوابی

‫باید ورزش کنی

‫این به خوابیدنت کمک میکنه

‫ دلیلی که ما نمی تونیم بخوابیم

‫اون پسر یه ذره هم وجدان نداره

‫داری راجب خودت حرف میزنی؟

‫نه، راجب خودم نه

‫مامان، تو شبا با اون سر و صدا بیدار نمیشی؟

‫نه

‫خیلی جدی بهش فکر کن

‫صدای طناب بازی که ساعت 3 شب میاد

‫خب، من نمیشنومش

‫فقط اگه شبا به تو فکر نکنم، ‫میتونم خوب بخوابم

‫وقتی با هم حرف میزنیم، ‫اصلا بهم نگاه نمیکنی

‫گُل ها رو به دخترت ترجیح میدی؟

‫حداقل وقتی به اونا نگاه می کنم،

‫نااُمید نمیشم

‫دختره یِ ورپریده

‫ باید زنده بمونی، نمیری، هیچوقت نمیر

‫آهای، آجوشی ‫نمیخوای اینا رو حساب کنی؟

‫میشه 2 دلار

‫وای، خیلی سخت کار می کنی

‫خدانگهدار

‫خیلی خسته ـم

‫یونگجه

‫امروز اولین روزِ کارِ جدیدته؟

‫چرا قیافه ـت اینطوریه؟

‫مستقیما ازت می پرسم

‫احیانا سوکهون تو خونه فیلم پورن نگاه میکنه؟

‫یا میخواد تو تنهایی با احساساتش کنار بیاد؟

‫چرا اینو از من می پرسی؟

‫تو باهاش زندگی میکنی ‫اون رزدینتِ سال دومه

‫اون حتی برای خوابیدن وقت نداره

‫این روزا با من نمیخوابه

‫میشه مسائل شخصیت رو پیش خودت نگه داری؟

‫بچه ها اینجا هستن ‫تو این 6 سال...

‫هیچوقت انقدر از هم دور نبودیم

‫اگه بهش دست بزنم...

‫از جلوی چشمام دور میشه

‫تو واقعا چیزی نمیدونی؟

‫گفت از من خسته شده؟

‫نه، امكان نداره

‫مطمئنم بخاطر اینه که این روزا خسته ـس

‫اینو بخور و خوشحال باش و برو سر کار

‫خوشحال باش!

‫مشکل اینه بیش از حد عصبی شدم

‫خدافظ

‫خدافظ

‫تمام مشکلاتت ناپدید میشن ‫و به خواب میری

‫تمام چیزایی که بهت فشار میارن ناپدید میشن

‫آروم به خواب میری

‫تمام سر و صدا ها محو میشن...

‫فقط برو

‫فقط برو و بیخیال طناب زنی شو

‫صدا از کجا میاد؟

‫وای، همون دختر ترسناکه ـس

‫من خیلی وقته نتونستم بخوابم

‫اگه تو خوابیدنم اختلال ایجاد کنی

‫اتفاق بدی میفته

‫منم،

‫بخاطر اینکه بدنم پُر انرژیه

‫اگه خیلی عرق نکنم، نمیتونم بخوابم

‫وای میسوزه

‫داری چیکار می کنی؟

‫گفتم که اتفاق بدی میفته

‫خیلی ترسناک به نظر میای، ایشش...

‫آیگو

‫تو هم بهتر از من نیستی ‫مثل یه زامبی هستی

‫انگار تو هم نمیتونی خوب بخوابی

‫باید مدیتیشن کنی

‫این کمکت میکنه

‫هی

‫تو معتاد کافئینی

‫یه سَره اونُ میخوری

‫واسه همینه نمیتونی بخوابی

‫چون بدنت عصبی میشه

‫من عصبی نیستم

‫من بر عکسِ بعضی ها

‫بیش از حد پر انرژی ام

‫خون گرمَم!

‫بر عکسِ بعضی ها؟

‫جیو چیزی گفته؟

‫تو...

‫حتی اگه واقعا خسته ای

‫به عنوان یه مرد ‫نباید با همچین چیزایی نگرانش کنی

‫انقدر خسته ای؟

‫به عنوان کسی که نمیتونه بخوابه، ‫خیلی پر انرژی به نظر میای

‫شاید خواب زیادی نداشته باشم

‫اما به لطف تو حس خیلی بهتری دارم

‫واقعا؟ ‫اینجا رو برات تمیز میکنم

‫به لطف تو، نتونستم زیاد بخوابم

‫چون ورزش نکردم

‫تو که خرگوش نیستی

‫لازم نیست برای ورزش اینور اونور بپری

‫باید تو خونه ورزش های بی صدا ‫مثلِ دراز نشست انجام بدی

‫ممنون

‫خواهش میکنم

‫خدافظ

‫خدافظ

‫وای، خودتی یوجونگ

‫اوه، سلام

‫اون چیه رو کمرت؟

‫راستی، فکر میکردم از اینجا رفتی

‫دوباره برگشتی؟

‫آره...

‫هنوزم اینطوری زندگی میکنی؟ ‫چی؟

‫باید تئاتر بازی کنی

‫و برای زندگیت تلاش کنی

‫که مامانت نگران نباشه

‫باشه...

‫راستی، مامانت بازم نمیخواد بیاد دورهمی؟

‫نشنیدم

‫بهش بگو بیاد ‫چون من باید حساب کنم

‫بهش بگو بیاد همون جایی که ‫خورشت استخون خوک میفروشه

‫همون که سر چهار راهه

‫بهش بگیا

‫حتما بهش میگم

‫خدافظ

‫اون گفت تو دیگه نمیری دورهمی

‫بعضی موقع ها حرف زدن ‫و اینجور چیزا خوبه

‫حرفِ اونا کاملا مشخصه

‫همش پُزِ بچه ها و شوهراشونُ میدن

‫مامان جونسوک میخواد امروز حساب کنه

‫مگه چقدر بده که به حرفشون گوش بدی

‫و یه غذای خوشمزه مجانی بخوری؟

‫حتما خیلی بهت خوش میگذره ‫که انقدر بی فکر و خیالی

‫مگه چیکار کردم؟

‫میدونی چرا میخواد حساب کنه؟

‫چون جونسوک به عنوان دستیار مدیر ترفیع گرفته ‫داره دعوتم میکنه.

‫خیلی وقت نیست که استخدام شده و ترفیع گرفته

‫اگه راجب تو بپرسن چی؟

‫"آه، دخترم تو هر کاری که ‫میخواسته کنه شکست خورده"

‫"و برگشته خونه"

‫این کمکم میکنه غذام هضم بشه؟

‫مامان، یعنی انقدر بخاطر من خجالت میکشی؟

‫آره خجالت میکشم

‫سال بعد میشی 30 ساله ‫و به جای اینکه عصای دستم باشی

‫من هنوز ازت مواظبت می کنم

‫این خجالتم میده و نااُمیدم میکنه

‫چرا اینو چسبوندی به خودت، چرا؟

‫این دفعه یه وبتون راجب زامبیه ‫که خیلی معرکه ـس

‫آره

‫طراحی؟

‫هر کارِ پاره وقتی برام عالیه...

‫این دفعه حتما بهم دستمزد میدی، نه؟

‫باشه

‫بله

‫یس!

‫این چه وضعیه؟

‫این بهترین کارتونیست رو شناسایی میکنه

‫و به بالاترین جایگاه میرسونه

‫واقعا که

‫این دفعه حس خیلی خوبی دارم

‫میخوای وسط روز مشروب بخوری؟

‫چه رفتار خوبی داری

‫اگه بخوری، برای سلامتیت ضرر داره

‫چون نمیتونی بخوابی

‫10 دلار...

‫همیشه اخلاقش انقدر یهویی عوض میشه؟

@Mehdi_Rain : کانال تلگرام

‫تو 29 سال داری اینجا زندگی میکنی

‫اما یه رفیق نداری که باهاش مشروب بخوری؟

‫اینجور که معلومه حتما اتفاقی رو یه نفر بالا میاری

‫الان حال و حوصله ندارم باهات حرف بزنم

‫پس برو خونه و ورزش کن

‫عجب آدمیه...

‫داری چی میکشی؟

‫عجیبه. هر وقت تو رو می بینم ‫یه ایده بهم الهام میشه

‫تا حالا...

‫شنیده بودی که شبیه زامبی هستی؟

‫وای...

‫خیلی چندشی

‫همیشه انقدر پرخاشگری؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left