Zorro

Zorro

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Zorro 1957 S02E10 The Practical Joker 1080p DSNP WEB-DL AAC2 0 H 264-XiBiU
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 10 Zorro.1957 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-22
Downloads: 10
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 185 lines.

صدات در نیاد، سینیور. یه چاقو تو پشتته.

اشتباه می‌کنید، سینیور. من پولی ندارم.

اسمتون دیگو دلا وگاست؟

بله.

اشتباهی در کار نیست، سینیور.

با خودت کنار بیا.

صدات رو می‌شناسم.

آماده مرگ باش!

صبر کن، دیگو. منم، ریکاردو دل آمو!

ریکاردو! تو اینجا چه...

منم. میشه دستمو ول کنی؟

باید یه گوشمالی حسابی بهت می‌دادم!

ریکاردو دل آمو. باز همون شیطنت‌های قدیمی، نه؟

«آماده مرگ باش!»

فکر کردم صدات آشناست. ترسیدی، مگه نه؟

آره. فکر کردم باید بکشمت.

تو مونتری چیکار می‌کنی؟ از سان فرانسیسکو فراریت دادن؟

اون، رفیق من، یه داستان طولانی و جذابه.

خب، داستان‌های تو معمولا همینطورین.

خب؟ طولانی!

آه! ولی تو چقدر خوب دروغ میگی.

این یکی از بهترین موفقیت‌های منه.

من پیش پسرعموم پایین ساحل موندم.

چرا با من نمیای؟ می‌تونیم حرف بزنیم وقتی که من دارم آماده میشم.

من اینجا تو مهمانسرا یه اتاق دارم.

می‌تونی از اون استفاده کنی. -باشه، باشه.

آی!

چاقوم رو یادم رفت.

هیچوقت نمیشه گفت؛ ممکنه یه دوست قدیمی دیگه رو ملاقات کنم.

یه روزی، همین شوخی‌های مسخره‌ات...

...یه دردسر حسابی برات می‌خره.

دیگو، تو کاملاً اشتباه می‌کنی.

ترک کردن سان فرانسیسکو بهترین اتفاقی بود که تو زندگیم افتاد.

می‌تونم تصور کنم. نه، نمی‌تونی تصور کنی.

اِ، چطوری ازش تشکر کنم؟ فقط سرتو تکون بده.

ببین، وقتی با کالسکه می‌اومدم اینجا...

یه سینیوریتا رو دیدم. بذارید درستش کنم.

اون سینیوریتا!

دیگو، چه زن زیبایی!

پوستی مثل شیر، و به قدر کفایت!

و موهاش مثل شب سیاه. و چشماش...

آه، چشماش...

امیدوارم دو تا چشم داشته باشه.

جدی میگم!

مثل دو برکه‌ی بلورین زیر نور مهتاب.

اخلاقش، عسلی که با ادویه طعم‌دار شده!

همه‌ی اینا رو تو یه سینیوریتا پیدا کردی؟

بله. و اون اینجاست تو مونتری؟

اون اینجا زندگی می‌کنه.

خب، خیلی عجیبه.

من مدتیه اینجام و با همچین زیبایی فوق‌العاده‌ای روبرو نشدم.

البته.

ممکنه داری اغراق می‌کنی؟ به جون پدربزرگم قسم.

ولی امشب خودت می‌بینی.

من می‌خوام براش ترانه عاشقانه بخونم.

آه، گیتار منو بردار. نه، مال من روی اسبمه.

این برای توئه.

برای من؟ تو هم با من میای.

چرا؟ دیگو، من عاشقم!

پس قطعاً به من نیازی نداری.

اوه، خب، می‌دونی، اون یه عمو داره.

آه، تو، اِ...

می‌خوای عمو رو ترانه سرایی کنم، ها؟

خب، می‌دونی، اون احتمالا اونجا نیست، ولی اگه باشه...

خب، تو انقدر باسوادی، انقدر سفر کردی، یه چنین...

باشه! باشه!

باشه، باهات میام.

به یک شرط. هرچی تو بگی.

لطفاً. به کسی نگو که منو می‌شناسی.

چرا؟ خب، مردم مونتری، اونا از من خوششون میاد.

دیگو، اتاقش اون بالاست.

حالا، یادت باشه. اگه عموش خونه نبود، شب‌به‌خیر بگو و برو.

باشه.

خب، اولین برخوردت زیاد خوب نبود، نه؟

حتی یک بار هم اسمش رو به من نگفتی.

مگه فرقی می‌کرد؟

آه. ببخشید، سینیور.

اما سینیوریتا وردوگو از شما می‌خواد که به سالن بیاید.

خب، دون دیگو، افتخار بزرگی بود.

باید یه روز دوباره همدیگه رو ببینیم.

سینیوریتا گفت هر دوی ما، مگه نه؟

بله، سینیور.

اوه، خب، اون فقط از روی ادب گفت.

عمو رو یادت باشه.

آه، ریکاردو! آوازت دلنشین بود. خیلی خوشحالم کرد.

پس شما هم من رو خیلی خوشحال کردید.

آنا ماریا، اجازه بدید دوستم سینیور دلاوگا رو معرفی کنم.

که نمی‌تونه زیاد بمونه.

دیگو، چه سورپرایز خوشایندی!

تو هم منو غافلگیر کردی. خبر نداشتم برگشتی.

همین امروز صبح رسیدم.

شما دو نفر همدیگه رو می‌شناسید؟

چی شد؟ چرا نامه ننوشتی؟

هیچی نشد و من نامه نوشتم.

احتمالاً فردا یه نامه می‌گیری.

پدرم صحیح و سالم در راه اسپانیاست.

تصمیم گرفتم باهاش نرم و برگشتم خونه.

حدس می‌زنم که آره.

اوه، اینجا خونه نیست.

نه. چند روز به خدمه فرصت دادم خونه رو تمیز کنن.

و اینجا با عمو و دخترعموم، میلانا، می‌مونم.

دختر دوست‌داشتنیه، دیگو. شما دو نفر خیلی به هم میاید.

می‌شناسیش؟

نه، اما هر نسبتی با تو داشته باشه، حتماً زیباست، آنا ماریا.

گراسیاس، ریکاردو. دوست دارید بنشینید؟

حالا، اینجوری راحت‌تر نیست؟ خیلی راحت‌تره.

آنا ماریا، عموت خونه‌ست؟

نه، اون و میلانا برای شام بیرون رفتن. می‌خواستی باهاش صحبت کنی؟

اوه، نه، نه. من نه. اون می‌خواد.

اوه، شما می‌خواید؟ خب، من...

چرا، بله، برای همین اومده. به من گفت: «ریکاردو،

اگه عموش اونجا نباشه، من فوراً می‌رم.»

تو اینو گفتی، دیگو؟

نمی‌دونستم تو اینجا خواهی بود.

اون عمداً هیچ اسمی رو نگفت.

اوه، پس اون آواز عاشقانه فقط برای هر دختری بود که اتفاقی روی بالکن باشه؟

اوه، خب، دیگو همینه دیگه. می‌دونی، یه بار تو لس‌آنجلس،

من ۱۷ مایل تعقیبش کردم.

دنبال ردپای قلب‌های شکسته‌ای که پشت سرش گذاشته بود.

من باور نمی‌کنم.

تو مرد زن‌باز نیستی، نه دیگو؟

وقتی سینیور دل‌آمو رو کمی بیشتر بشناسید... اوه، اصلاح می‌کنم.

وقتی بدشانسی داشته باشید که سینیور دل‌آمو رو کمی بیشتر بشناسید،

یاد می‌گیرید که باید هرچیزی که میگه رو با کمی تردید قبول کنید.

تمام راه از سانفرانسیسکو، هی بهم می‌گفت چقدر به نظرش دوست‌داشتنی هستم.

منظورت اینه که دروغ می‌گفت؟

حالا سعی کن از این یکی در بری.

باشه، تسلیمم.

خوشحالم که برگشتید مونتری،

اما خیلی متاسفم که می‌بینم تنها برنگشتید.

خب، شبت بخیر، ریکاردو.

متاسفم که راه درازی در پیش داری.

اوه، پسرعموم اونقدر دور زندگی نمی‌کنه.

خیلی بد شد. می‌دونی داشتم فکر می‌کردم، دیگو،

که هر سه تامون فردا صبح سوارکاری کنیم.

بالاخره، تو اینجا تو مونتری برای کار اومدی.

دوست ندارم فکر کنم که داری از کارت غفلت می‌کنی.

خب، خیلی ملاحظه‌کارانه است از طرف شما.

اصلاً. دوست داری به آنا ماریا چی بگم؟

خودم بهش میگم وقتی فردا صبح با هم سوارکاری می‌کنیم.

شب بخیر!

ها!

نمی‌تونی تصورش رو بکنی، برناردو.

به بالکن نگاه کردم و اون اونجا بود.

بهت نگفتم چقدر زیبا بود؟

مثل همیشه دلربا بود.

بله، احساس می‌کنم که اقامت ما در مونتری خیلی دلپذیر خواهد بود.

بیا تو.

اوه، شبتون بخیر، دون دیگو.

آه، گروهبان، خوشحالم که شما رو می‌بینم.

متاسفم که در این وقت دیروقت مزاحم شما می‌شم، دون دیگو.

اوه، مزاحم نبودید. من که به هر حال خوابم نمی‌برد.

بنشینید، بنشینید. -ممنون، اما نه.

گروهبان، می‌خوام در مورد یه غافلگیری فوق‌العاده‌ای که امشب داشتم بهتون بگم.

می‌ترسم یک غافلگیری دیگه هم در راه دارید، دون دیگو.

اوه؟

خبر ناخوشایندی برای شما دارم، دون دیگو.

اوه؟ -بله. شما بازداشت هستید.

چی گفتی؟

متاسفم، دون دیگو، اما شما بازداشت هستید.

ممکنه الان با من بیاید؟ لطفا؟

خب، من یه مجرمم؟

اوه، نه، دون دیگو، البته که نه. فقط یه اسب‌دزد.

خب، خیلی خنده‌داره گروهبان.

ولی می‌دونید، هاسیاندای دلاوگا صد تا اسب تو لس‌آنجلس داره.

اتهام اینه که شما اینجا تو مونتری یه اسب اضافه دارید. یه اسب خالدار.

جدی می‌گی؟ -بله، دون دیگو.

سینیور سزار.

سینیور کی؟

سینیور سزار، مردی که اسبش رو دزدیدید.

یعنی، مردی که میگه شما اسبش رو بردید.

اون الان تو پادگان منتظره.

خب، بریم.

می‌خوام سینیور سزار رو در رو بهم بگه دزد اسب.

گراسیاس، دن دیگو. فکر کنم این بهترین کاره.

بیا.

اوناهاش می‌ره، همونه.

فکر می‌کنی به کمک بیشتری احتیاج داریم؟

خودمون از پسش برمیایم.

فقط تا از شهر نرفتیم بیرون، سوءظنی ایجاد نکن.

باشه، سینیور سزار کجاست؟ من نمی‌بینمش، دن دیگو.

اوه، سرجوخه ریس!

اوه. سی، گروهبان.

من سینیور سزار رو نمی‌بینم.

اون اینجا نیست، گروهبان. برای همینه که نمی‌بینیش.

Zorro subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left