The first 173 lines.
نترسيد. فرار نکنيد وگرنه خودم مي کشمتون
پرتاب کنيد، به پرتاب کردن ادامه بدين
!بربريا رو بکشين
!پرتاب کنيد !پرتاب کنيد
!اسب ها رو هدف بگيريد !اسب ها رو هدف بگيريد
!آفرين
آره، آره، همين طور ادامه بدين همه بربريا رو بکشين
پرتاب کنين هرچيزي رو که حرکت کرد بزنين
آماده اي
!تا سه ميشمارم !يک، دو، سه
!...اون احمقا
!عقب نشيني کنين
!ما بايد عقب نشيني کنيم
!عقب نشيني؟
!اين دستور رئيسه !ما بايد پيروي کنيم
!عقب نشيني !عقب نشيني
!بربريا دارن فرار مي کنن
چي شده؟
!نگاه کن! دشمن داره عقب نشيني مي کنه
!دارن فرار مي کنن
همتون ديدين؟
ممکنه تعداد سرباز هاي دشمن بيشتر از ما باشه ولي قدرتشون از ما کمتره
اگه با تمام وجود مبارزه کنيم زنده مي مونيم
فقط بايد يکم ديگه تحمل کنيم
کاپيتان به ما قول داده که نيروي کمکي بياره
بياين تا اون موقع مقاومت کنيم خيلي خب؟
!ما موفق شديم سونيم
!بربريا دارن دوباره حمله مي کنن
×همگي آماده بشين
ايندفعه ما بايد بهشون نشون بديم که چه قدرتي داريم
!چشم قربان
!صداتونو نمي شنوم
!چشم قربان
!از موانع محافظت کنيد
اگه از موانع عبور کنن همه چيز !تموم ميشه، از موانع کحافظت کنين
!دارن ميان تو، بايد نيزه هامونو برداريم
گِت دونگ، چه اتفاقي داره ميفته؟
!فرار کنين! سونيم از اينجا ببرش بيرون
از موانع عبور کنيد جنگ تموم ميشه
لطفاً مقاومت کنين فقط يکم ديگه
!دوپال
!گاپچول
!پدر !پدر
!من تو رو با خودم مي برم جهنم
!کاپيتان! کاپيتان
من پوششت ميدم تو بايد عقب نشيني کني
رئيس مرده! اينجا موندن فقط !تلفات بيشتر داره
!عقب نشيني! عقب نشيني کنين
بلند شو فرمانده ييم تو نميتوني اينجوري بميري
!فرمانده ييم بلند شو
...من مستحق مرگم کاپيتان
...من در... محافظت کردن از کمپ شکست خوردم
!فرمانده ييم
...کاپيتان، لطفاً از... از
"يازده نفر از افسرهاي نيروي دريايي کشته شدند، از جمله فرمانده او هيونگ و
.مدیرپادگان ییم کیون-بون نبرد مقاومت 1587 نوک بون
در تاريخ چوسان اينگونه شرح داده شده است
با توجه به اینکه بعد از این نبرد ، بحت درمورد زمين هاي کشاورزي نظامي نوک دون
به پایان رسید ، مشخصه که اين نبرد خيلي شديد بوده است
با اين اوضاع، هيچکس نميتواند حدس بزند که زندگي چند نفر
از مردم عادي نابود شد گرچه تاريخ منتشر شده و مردم
در ياد ها باقي مانده اند
تعداد مردم و سربازان اسير شده روي هم 160 نفر بود اما فقط 50 نفر
آنها توسط کاپيتان يي سون شين و پاسبان يي کيونگ لوک آزاد شدند
و هيچ مدرکي مبني بر اينکه چه اتفاقي براي بقيه اُسرا افتاد نيست
ولي مسلماً آنها کشته شده و يا مجبور شدند که
به عنوان برده زندگي کنند
جزيره نوک دون ، همان سرزمینی که يي سون شين و افرادش و
قهرمانان بی نام بسیار زیادی برای ...محافظت ازش مبارزه کردند سرانجام
از طريق عهدنامه 1860 پِکَن جزوي از قلمرو روسيه شد و
تا به امروز بر سره آن مشاجره هايي وجود دارد
پايگاه شمالي، استان هام کيونگ
کاپیتان شکست خورده ، لی سو-شین شما باید مسئوليت شکستتون رو بپذيريد
و جان خودتون و بگیرید
!جون خودت رو بگیر !اين يک دستوره
بسيار خب من با کمال میل میمیرم
ولی الان ن
چطور جرأت ميکني زندگي تأسف بارت رو حفظ کني؟
تو کمپ خودتو رها کردي و باعث مرگ تعداد بي شماري از
!سربازان و مردم عادي شدي
من مسئوليت کامل نتيجه نبرد رو به عهده ميگيرم
و از مرگ هم نمي ترسم ولي امروز نميتونم بميرم
اگر من دلایل بروز همچین اتفاقی رو فاش نکنم
اين جنايت نوک دون دوباره و دوباره
اتفاق خواهد افتاد و مرگ هاي !اجتناب ناپذيري به همراه خواهد داشت
اگه دوباره مقاومت کني من خودم مي کشمت
اگه بايد انجامش بدي، درنگ نکن
چي؟
چرا فرصت ثابت کردن حقيت رو از من ميگيري؟
چيو سعي ميکني مخفي کني؟
چطور جرأت ميکني؟
من ، قبل از اینکه زیردست تو باشم از جنگجوهای شاه هستم
و بالاتر از اون !من جنگجوي چوسان هستم
يک فرصت به من بده تا حقيقتو فاش کنم
بعدش مجازاتم رو قبول ميکنم و اعليحضرت هم شاهد خواهد بود
!ببرينش !بندازينش تو زندان
!چشم قربان
چرا نکشتيش؟ کاپيتان لی به همه میگه چون تو درخواست
نیروی پشتیبانی رو رد کردی این اتفاق افتاده
....درسته
پس چرا نکشتيش؟
من تصميم گرفتم به جاي آلوده کردن شمشيرم، يک تله بزارم
فرمانده سون، اين دنيا اونقدري که تو فکر ميکني ساده نيست
ثابت کردن حقيقت اونقدار هم ساده نيست
تنها حقيقتي که ما مي دونيم اينه که کاپيتان يي سون شين در هنگام نبرد
سره پستش آماده نبوده
و افرادش در نبرد تنهايي مبارزه کردن بعد از اينکه فرمانده وحشت زدشون
اونا رو ترک کرد. چطور ميشه انتظار داشت يک ارتش بدون فرمانده
توي يک نبرد پيروز بشه؟
اين تنها حقيقتيه که دادگاه سلطنتي ميدونه
ولي افرادي هستن که بايد اول با اين حقيقت قانع بشن
منظورت چيه جزيره نوک دون تبديل به ويرانه شده؟
موقع جنگ کاپيتان يي سون شين کجا بود؟
چطور تونسته قلعه رو ترک کنه وقتي که حمله بربريا حتمي بود؟
بهانه اون براي اين کار چيه؟
مشخص نيست؟ اون افرادش ترک کرده بود تا در مقابله حمله دشمن به تنهايي مقاومت کنن
اون فرار کرده بود تا خودشون نجات بده
اون تقريبا تمام افرادشو به کشتن داد و خبر رسیده که
!حاضر نيست مسئوليتشو قبول کنه
ميتوني باور کني؟
شرافت يک جنگجو از جونش بيشتر ازش داره
اون بايد مسئوليتشو قبول مي کرد و براي جبران کاري که کرده
جانش رو قبل از مجازات شدن با دستاي خودش مي گرفت
جنگجويي که براي اين کار آماده نيست ارزش شمشيرشو نداره
من فکر مي کردم اون يک مرد شرافتمنده آيا من اشتباه مي کردم؟
کابوس ديدي؟
!کاپيتان لي، تسليم نشو
!واي نه، داري توي تب مي سوزي
کاپيتان لي، چرا چيزي نگفتي؟
مگه نمي دوني سرب چقدر سميه؟
اگه درمان نشي ميميري
!نگهبان! بيا اينجا! نگهبان
!يک طبيب خبر کنين
پس منتظر چي هستين؟
ولي اگه فرمانده ارشد بفهمه ...که ما يک طبيب خبر کرديم
چي گفتي؟ !همين الان يک طبيب خبر کنين
!پاسبان
زحمت نکش
چطور میشه که يک جنرال شکست خورده که باعث مرگ افرادش شده توسط
يک طبيب درمان بشه؟
من نميتونم
!کاپيتان يي
مي تونين برام يک منقل آتش و کمي شراب برنج بيارين؟
!کاپيتان يي! کاپيتان يي !بلند شو
ستوان وو - بله قربان؟ -
من مطمئنم شما چند بار توي زندگيتون با يک ميله داغ مجازات شدين
!بله البته
ولي تا حالا ميله داغ رو به خودتون چسبوندين؟
...خب
من تا حالا انجام ندادم ولي فکر ميکنم اين کار سختيه
حتي ممکنه سخت تر از فروکردن !شمشير توي گلوي یک نفر هم باشه
کاپیتان لی میخواد با زنده موندن به چی برسه؟
فرمانده او هيونگ يک نيزه زنه عالي و
و يک فرمانده با اعتماد به نفس بود
فرمانده ييم کيونگ بون از اسلحه ها و آذوقه ها خوب مراقبت مي کرد
و اين شجاعت رو داشت تا به مقام ارشدش مشاوره بده
چون گِت دونگ، يک کماندار خوب بود
يي دوپال هم يک کماندار خوب بود و و سرباز ها رو دوست داشت و خیلی بهشون اهمیت میداد
چونگ جين بوک يک نیزاه دار بسیار خوب بود و روحيه ي سرزنده اي داشت
تمام قلعه هميشه به خاطر اون احساس زنده بودن داشت
ييم بِک سون يک کماندار عالي بود و مرد مهربان و خوش رفتاري بود
ولي من کشتمش
من همشونو کشتم
اما من با اين وجود سعي کردم که زنده بمونم
...تا مرگ اونها بيهوده نباشه
اونا رو با هم بسوزونيد، مات نيونگا براي سفر طولانيش به برده نياز داره
منظورت چيه؟ ميخواي بري به جنوب؟
من نميتونم توي اين سرما بمونم
بياين بريم دونگ لِي اونجا هوا خوب و گرمه
و مگه نگفته بودی قبلا با ژاپنی های کار و کاسبی داشتی؟
فکر خوبيه، بیا همین امروز گورمون رو از اینجا گم کنبم ، چان-سو
نمیتونم یه روز دیگه هم این اضطراب رو تحمل کنم
اين آخرين معاملمونه، ما جونمونو به خطر انداختيم تا اون تير ها رو به دست بياريم
No comments yet. Be the first to leave one.