The first 200 lines.
> سفارشي از آقاي سعيد سلطاني
! جکسون خداي منه
! جکسون خداي منه
، خانم ها و آقايون "اين منم ، " مايکل جي کيشن
"مالکه ديسکوي " فانکي تون
..همانطور که ميدونيد
.. ـ 30 روز ماه رو
، فاکي تون "ديسکو مکان رقصيدنه " .هر کسي اينجا در "فانکي تون " عين مايکل جکسون ميرقصه
.. ولي روز آخر هر ماه
. فانکي تون " به محل مبارزه تغيير شکل ميده "
اين فرصتي براي همه شماست که .پول خوبي در بياريد
و اينم اولين مبارز خياباني .. که اهل روسيه ست
.. زابيسکو
...اين "زابيسکو " ست در فانکي تون ديسکو
کدوم شماها ميتونه شکستش بده ؟
به اندازه ي هر 1 روپيه اي که .بذاريد وسط ، 5 روپيه ميگيريد
کسي اينجا هست که بتونه با " زابيسکو " مبارزه کنه ؟
نبود ؟
! نيست
... قسم به مايکل
. هيچ شجاع دلي اينجا نيست ..
! پيشنهاد جديد
! دو برابر
! دو برابر
حالا چرا قطار بايد الان برسه و خواب مارو خراب کنه ؟
! هميش واسه يه بليط
! چند سالي هست که کسي تو اين ايستگاه پياده نشده
بايد بليط کي رو بررسي کنم ، خودمو ؟
! معجزست
!!! يه مسافر پياده شد
! معجزست
براي اولين بار .قراره بليط يکي رو بررسي کنم
! معجزه
من معجزه نيستم ، اسم من " راوي " ـه
.. عمرا ، تو "راوي " نيستي
! تو شجاع دلي
شجاع دل ؟
! آره
فقط يه شجاع دل ميتونه . جرات اومدن به "رام ناگار " رو داشته باشه
چرا به جرات نياز داري؟
! خب ، آخه من فقط ديدم مردم از "رامناگار " ميرن
.هرگز نديدم کسي بياد اينجا
.. ميشه گفت احتمالا اولين نفر هستي
.. و آخرينش ..
" همش بخاطر يه بليط "
داري ميگي که روح موح اينجاست؟
.يه مَرد اينجاست
. يه مرد که از روح خطرناک تره
.. اون زندگي مردم اينجارو جهنم کرده
! " همش به خاطره يه بليط "
اونم يه بليط فروش عينه توء ؟
. اوه نه ، اون رئيس دهکده ست
.اون به سرنوشت هر روستايي نظارت ميکنه
، به لطف اون اين طرفا مدرسه اي نيست ..هيچ کلانتري يا بيمارستاني وجود نداره
.فقط قوانين آهنيش هست
اون وحشته " رامناگار" ء
! شير سينگ
.رامناگار" داره عين "احمد آباد " پيشرفت ميکنه"
براي چي؟
! به لطف من
.مردم اينجا عين اونايي که . توي " سورات " هستن راضي اند
چرا ؟
.همش به لطف من
..يه سري دارن عين راجکوتي ها زندگي ميکنند
! و يه سري وظيفه شناس اند عين پوني ها
چرا ؟
! به لطف من
چقدر خوبه که بهم ابراز احساسات ميکنيد
! شير سينگ
! دست ، دست
مردمان روستايي ، هرچيزي که من گفتم .بخاطر اون ممکن شده
! سلام داماد
! نفهميدم که پشتمي
فکر کردم که يه بوفالوي وحشي ! داره با آرنجش ميزنه بهم
! گمشو احمق
گمشو
! نه داماد
چطور ميتونم ازت دور بمونم ؟
.اگه تو "دوردارشاني" من " چاياگيت " هستم
.. اگه تو لوله فاضلابي
چي؟
.. من فاضلابي ام که توش جاريه
.نميتونم ازت دور بشم
" نارايان داس "
هر وقت که ميخواي ازم تعريف کني ! توهين ميکني
توهين ؟
. اسم من " نارايانه " عين خداوند ويشنو
. من داشتم ازت تعريف ميکردم
... مردمان روستايي
.شير سينگ ميخواد در مورد انتخاب ماه آينده باهاتون صحبت کنه
! پارس کن
.منظورم اينه صحبت کن
... مردمان روستايي
بشينيد لطفا
..هر سال براي انتخابات محلي
.شما منو بعنوان کانديد خودتون انتخاب کرديد
و ميدونم اين عشقتون و محبتتون به منه
خارق العادست که چطور يه کانديد .به خودش راي ميده و پيروز ميشه
! شير سينگ
..ولي اينبار ميخوام ازتون بخوام
. کانديداي ديگه اي برخلاف من داير کنيد
" شيام " ، "بيرجو "
" يوسف " "کيشان "
نه ؟
.خيلي خوبه ، تصميم هوشمندانه ايه
"بريم ، " نارايان داس
شير سينگ .من باهات رقابت ميکنم
زده به سرت ؟
.بذار بگم
.. اون روستاييان زمين هاشون رو پيشت گرو گذاشتن
! واسه اينه که سکوت کردن
.ولي من زمين ندازم
.من در انتخابات رقابت خواهم کرد
.من يه شهروند حقيقي " رامناگار " هستم
! گُپي ، بيا اينجا
.بذار يه ديدگاه از انتخابات بهت بدم
تو شهروند حقيقي هستي ،نه ؟
. بيا اينجا
. نترس
.آر ، با تو ام
. بيا اينجا
شهروند حقيقي که راهنمايي نداشته باشه .خيلي زود دار فاني رو وداع ميگه
...نترس
.من اذيتت نميکنم
. من از اينجا ميرم
..وقتي رفتم
! يه لبخند پيروزي بخش به لبات ميشينه
.. تو با غرور به کلبه شکسته ات بر خواهي گشت
.. و همونطور که براي غذا خوردن ميشيني
.داستانه چوب دستيه شير سينگ شروع ميشه
! نه
.. گُپي
.امروز بهت يه ديدگاه در مورد فردات دادم
پس امروز تصميم بگير که فردا چي ميخواي
يالا
.روستاييان منتظر اند
من خيلي خوشحالم که " گُپي " با من .در انتخابات رقابت ميکنه
! !اصلا
اگه اينکارو بکنم .پايي براي ايستادن نخواهم داشت
! منو ببخشيد
به سلامتي شير سينگ
.ميدونم که عشق و محبتت براي منه
...ميتونيد بريد خونه
.. شگفت انگيزه
..اگه مردم باهات موافقت نکنند
تو بهشون آيندشون رو نشون ميدي ! و روشنشون ميکني
.. ميتونستي اينو بگي که
..کسي توي اين روستا نيست که
.که بتونه در مقابل شير سينگ ايستادگي کنه
... ببخشيد
بله ؟
اين خونه " ساويتري دوي " نيست؟
.آره ، اما ديگه اينجا زندگي نميکنه
.چند سال پيش با دخترش از اينجا رفتن
کجا رفتن ؟
! به حومه اين دهکده
.اونجا توي يه کلبه زندگي ميکنند
مامان
کارم با لباسا تموم شده عمه "سوشما " ميخواست بدوزش
! ميرم خودم ميدمشون بهش
.. مطمئن
. گوش کن
.غذايي براي امشب نداريم
.برو مغازه و از " کشاوجي" يکم برنج نسيه کن
.. ممکنه سرزنشت کنه
.چيزي نيست مامان ، رديفش ميکنم
.باشه
شما؟
.. اغلب ميشنيدم
که يه مادر ، وقتي پسرش نزديکش بشه .ميتونه حسش کنه
" راوي "
! " راوي "
... مامان
پادما " ، منو ببخش "
.وقتي بچه بودم اين سوء تفاهم رخ داد
.فکر ميکردم هر دوي شما مُرديد
.براي همينه هيچوقت به "رامناگار" برنگشتم
.. ولي وقتي فهميدم شما زنده ايد
... متوجه نشدم که
. اينا اشکاي شاديه يا ناراحتي ..
خوشحالي براي اينه که مادر و .خواهر من زنده اند
و ناراحتيش هم اينه که چرا دارن .تو چنين شرايط و بدبختي زندگي ميکنند
چرا مامان ؟
..تو و پادما بچه بوديد که
پدرت مورد احترام ترين فرد توي .. معبد " رامناگار " بود
وقتي که شير سينگ منفور ترين شخص بود .پدر تو محبوب ترين فرد بود
.. ولي يه روز عالي
. اون شير سينگ رو ديد که داره يکي رو ميکشه
پدرت تصميم گرفت که در مورد جنايت شير سينگ .به تمام اهالي روستا خبر بده
.. ولي قبل از اينکه پدرت بتونه بگه
.. شير سينگ جواهرات معبد رو دزديد
. و گذاشتش توي خونه ما ..
و در جلوي روستاييان پدرت تبديل شد ! به يه دزد
.اين يه توطئه ست
! کشيش و مولاح
.اقبال ، همه ميدونند که شما دوتا دوستيد
.شير سينگ ، روستاييان بهم اعتماد دارن
. و تو به خيلي از اعتماد ها خيانت کردي
! روستاييان، يادتون نرفته که خونه و دارايي هاتون در رهنه منه
! من
No comments yet. Be the first to leave one.