The first 200 lines.
ما انجامش داديم
اين اون نيست
منظورت چيه؟
اين که پادشاه نيست.
همه چيز تموم شد. شمشيراتونو بندازين.
اين يه تله هست.
ما اينا رو با هم انجام داديم و الان شکست خورديم
احتمالا اونا در هانيانگ هم تله گذاشتن.
تو بايد بانو سويون و چئول-سوک رو نجات بدي(مواظبت کني).
بريم
قسمت 19
همه چيز همونطور که گفتين از کار در اومد.
همشون گول خوردن.
آفرين
احتمالا ساچو پيش مين سئونگ-گوک و اون قاتلاس.
ساچو رو برام بيار.
اگه من ساچو رو برات بيارم،
... بهت بر مي گردونم I'll give you back your birth father.
بزن بريم.
بگيرينشون!
اونا خائنن!بگيرينشون!
بياين از هم جداشيم، وگرنه هممون در خطر مي افتيم.
حداقل يکي از ما بايد از اين جا خارج بشه و عاليجناب رو محافظت کنه.
بعد از اينکه از اينجا زنده بيرون رفتيم مي بينمتون.
چرا اينو به من ميدي؟
فعلا نگهش دار.
بعد از اينکه زنده از اينجا، بيرون اومدم ازت مي گيرمش
بريم
نونا تو فکر مي کني همه چيز درست ميشه؟
مطمئنم که همه چيز درست ميشه.
نگران نباشيد،اعليحضرت.
اونطوري صحبت نکن(اونطوري نباش)،نونا.
بعدها مي توني با من اونطوري صحبت کني، نه الان.(منظور دادن صفت اعليحضرت هست).
باشه.
نگران نباش.همه چيز حل ميشه.
بايد تا الان اينجا مي بودن.
من ميرم ببينم چي شد.
اون دختر خائنه!
از اينجا خارج شو چئول-سوک.
- چئول-سوک! - نونا!
نونا!
نونا!
نونا!
وايسا.
بقيه خائن ها و فرزند سلطنتي کجا هستن؟
ساچو کجاست؟!
منو بکش،حرومزاده.
پس هنوز مي توني تحمل کني،ها؟
منتظر چي هستين؟ شکنجش کنين!
بله،قربان
چه اتفاقي داره مي افته؟ اين صداي مهيب چيه؟
اين فريادها داره منو مي کشه.
اونا امشب نيمي از خائن ها رو مي کشن.
هي،شما خائن رو ديدين وقتي دستگير شدن؟
البته،که ما اونا رو ديديم.
شما چيل-وو،سو-يون يا چئول-سوک رو بين خائنا نديدين؟
در مورد چي حرف مي زنين؟ سو-يون چئول-سوک چيل-وو؟
اونا تو اين اتفاق دست داشتن؟
من نگفتم اونا دست داشتن. من فقط پرسيدم آيا اونا رو ديدي يا نه.
اگر اونا رو ديده بودم مي شناختم، اونا بين خائنا نبودن.
اگه ديدشون،حتما بهم سريع خبر بده.فهميدي؟
چي لعنتي؟
اين يعني که چيل-وو استعفا داده براي اينکه چيل-وو خائن بشه؟
خائن؟!
ممکن نيست...
- اون بايد ديوونه شده باشه. -بي شوخي.
اعليحضرت تو اين روز ها کاملا مضطربن.
مامور عالي رتبه!
من موفق شدم فرزند سلطنتي و سويون رو دستگير کنم.
- جدا؟ - بله.
الان کجا هستن؟
رئيس ايالتي بهم گفت که اونا رو به اتاق بازجويي يويي گيوم بو ببرم.
رئيس ايالتي مي خواد خودش از اونا بازجويي کنه؟
فهميدم.
پس دوباره همو مي بينيم.
اين اون بچه هستش؟
اين بچه اي هست که ازش محافظت کردي؟
متاسفم،
اما اون بچه به زودي ميميره.
چي شده؟
شما نبايد نگران باشيد و استرحت کنيد.عاليجناب
ما موفق شديم که شورش رو متوقف کنيم.
شما مي تونيد به قصر برگرديد،سرورم.
پس همه چيز طبق نقشه از کار در اومد؟
بله،سرورم.
خوائن ها در هانيانگ دستگير شدند،
بعلاوه من تونستم فرزند سلطنتي رو هم بگيرم.
فرزند سلطنتي؟ منظورت نوه منه؟
بله،سرورم.
اگرچه...
رئيس ايالتي داره بازجوييش ميکنه.
اون دوباره داره بدون اجازه ي من بازپرسي ميکنه؟
اون چه مشکلي داره؟!
اون کجاست؟
اون داخل اتاق باز پرسي يويي گيوم بو هستش.
من تو رو براي چنين گستاخي که کردي،نمي بخشم؟
هچنين تو نبايد از سربازات استفاده کني،تا اينکه من دستور بدم.
و گرنه پدرت ميميره.
پدرت ميميره.
چيزي فهميدي؟
اونا موفق نشودن قاتلا رو در هانگيول دستگير کنند.
موفق نشدن؟
درسته،ما محاصرشون کرديم اما اونا تونستن محاصره رو بشکنن.
فهميدي چئول-سوک و سو-يون کجا هستند؟
بله،ارباب
بانوي من!چئول-سوک!
بانوي من!
اونا دستگير شدن؟
شورش شکست خورد.
ديگه تموم شد.
تنهايي؟
چرا اينجايي؟
همه بجز شما سه تا دستگير شدن.
و همشون خواهند مرد.
سويون و چئول-سوک هم همينطور.
بانو سو-يون و چئول-سوک کجان؟
براي همينه که من اينجام.
من بايد باهات خصوصي صحبت کنم.
نه،اين ميتونه يه دام ديگه باشه.
درسته. تو نبايد بهش اعتماد کني.
تو به درخت مقدس نيومدي.
چرا بايد بهت اعتماد کنم؟
چون من خيال دارم بهت اعتماد کنم.
چي گفتي؟
تو احمق بدترکيب.
شورشت شکست خورد. و حالا همه چيز تموم شده.
اين همه راه اومدي که رجز بخوني؟
من خيلي اصرار داشتم تو رو شکنجه بدم...
و بفهمم که بانو سو-يون و چئول-سوک کجان؟
من فکر کردم که بين من و توه همه چيز تموم شده وقتي به اون درخت نيومدي.
پس چئول-سوک و سو-يون رو نجات بده.
هر جور شده، نجاتشون مي دم.
اما تو ني دوني کجا هستن و افراد کافي براي آزاد کردنشون هم نداري.
من ميتونم کمکت کنم.
در عوض چي ميخواي؟
ساچو رو به من بده.
به دردت نميخوره.
چه سودي(استفاده اي) براي تو داره؟
اون بهم کمک مي کنه که کسي رو نجات بدم.
اينجا چه کار مي کنيد،سرورم؟
چرا اين کارو بدون اجازه من انجام دادي؟
چرا چيزي دربارش نگفتي؟
آروم باشيد،سرورم.
من فقط سعي داشتم حقيقت رو بقهمم، بعد بهتون اطلاع ميدادم،سرورم.
وقتي که استاد جو سئونگ-دو رو هم گرفتي همين کارو کردي.
تو هميشه سعي مي کني که اول چيزا بفهمي و ازشون سود ببري.
سرورم،اون...
فراموشش کن!
نوه ي منه.
مي بينمش.
چاي رو آماده کن،پزشک دربار.
منظورتون چيه،سرورم؟
نوه ام که فکر ميکردم مرده،زنده است
و شايسته س که تو بهش چاي تعارف کني.
طبق گفته شما عمل مي کنم،سرورم.
تو چئول-سوکي؟
اونا گفتن که تو ادعا داري نوه مني؟
درسته؟
تو واقعا فرزند شاهزاده سو-هيوني؟
...بله
درسته.
ميبينم که بي باکي پدرت رو داري. کاملا شبيه پدرت.
بنوش.
نشنيدي؟
پس بهم بگو،دقيقا چه اتفاقي افتاد؟
من شنيدم که همه سه بچه وليعهد بر اثر بيماري مرده اند.
پس تو چطور مي توني پسر سوم اون باشي؟
چطور اين ممکنه؟
من شنيدم که تو براي من و برادرم قاتل فرستادي که ما رو بکشن.
اما من هر جور بود تونستم زنده از اونجا فرار کنم؟
اين حقيقت داره؟
واقعا تو سعي کردي منو بکشي؟
و پدر من واقعا از سياه شدن کل بدنش توسط سم مرد؟
تو پشت همه اون قضايا بودي؟
تو واقعا شبيه پدرتي.
نحوه ي حرف زدنت و جمله به من با حرفات و
و چشم غرت طوري که منو تهديد مي کنه.
چرا؟
از من ميترسي؟
باباتم براي من ترس داشت.
اون نبايد اونطور نا به هنگام با مرگ روبرو ميشد.
تقصير من نيست.
همش تقصير باباته.
و تو هم به دليل،داشتن يه همچين پدر خواهي مرد.
- مزاحمها!بگيردشون! بگيريدشون! -
اينجا چيکار ميکنن؟ بگيرينشون!
بگيرينشون!
از عاليجناب محافظت کنيد! از عاليجناب محافظت کنيد!
شما در خطريد،سرورم! عاليجناب رو از اينجا خارج کنيد!
از اينجا خارجشون کنين!
اونا اونجان!بگيرينشون!
بگيريدشون!
سرورم!
اينجا رو به من بسپاريد و بريد. بعدا مي بينوتون.
از اينجا خارج شيد.
من دارم ميرم چيزي رو که بهم قول دادي بده.
نه!
اما من قول دادم...
بهش ساچو رو بدم اگر اون بهم کمک کنه که بانوي سو-يون و چئول-سوک رو نجات بدم.
اگه ساچو رو بهش بدي،
No comments yet. Be the first to leave one.