The first 200 lines.
اي مادر عزيز من را دعا کن
در حالي که دور از بهشت و تو هستم
در پوسته اي شکننده پرسه ميزنم
زندگي مانندي دريايي طوفاني است
اي مادر باکره
بر تخت پادشاهيت
بسيار بخشنده اي
فرزند خود را محافظت کن
و در مسيرم خير قرار بده
با لبخند شيرين عشقت
اي مادر عزيز من را به ياد آر
و هيچگاه توجهت را برنگردان
تا زماني که در بهشت به تو بپيونديم
عشق و بخشندگيت را قسمت ميکنم
اي مادر عزيز من را به ياد آر
و هيچگاه توجهت را برنگردان
تا زماني که در بهشت به تو بپيونديم
عشق و بخشندگيت را قسمت ميکنم
و مثل دفعه پيش انتظار جشن باشکوهي ندارم
فردا 7 سالش ميشه
من به آني گفتم از امسال به بعد لازم اين نيست همچين جشني داشته باشيم
اما اون گوش نميده
چه احساسي ميکنه؟
بعد اين همه سال که اينطوري داشتند براش جشن باشکوه ميگرفتند
يهوئي قطع ميشه
اين هم درسته
بچه ها، درسته ؟ ناراحت ميشن
برنامه امروز چيه ؟
مستقيم ميري خونه يا قراره جاي ديگه بري؟
نه. ما فقط بايد بريم به باغ مرکزي
کمي خريد کنيم
واسه فردا هيچي نخريديم - خب برو -
فردا ميبينمت - باشه -
باشه. ما داريم ميريم
معذرت ديسي
اين چيه سايرياک ؟
هنوز از ديشب خماري؟
اوه!تو اومدي و به من زدي و الان هم تقصير منه ؟
باشه
چي شده آني؟ خونه نميري؟
منتظر ايلا و مامان هستيم
کجا رفتند ؟
دعاهاي مادربزرگ و نوه هنوز تموم نشده
خجالت نميکشي سيرياک؟
که توي کليسا در ايام لنت اين رو درخواست ميکني ؟ لنت = دوران چهل روزه از چهارشنبهى خاكستر تا عيد پاك كه ايام روزه و استغفار است
به خاطر ايام لنت، برنامه فردا بدون الکل و گياهي خواهد بود
عاليه
پس من فردا نميام اونجا کارهاي بهتري واسه انجام دارم
ناراحت نباش سيرياک
يه راهي پيدا ميکنيم
چه راهي ؟
آني
من قبول کردم ميزبان برنامه فردا باشم چون تو همه اينا رو به من قول دادي
اينو يادت نره
بقيه ش رو ميتوني بهش بگي
اين چيه عمه ؟
مثل اينکه با دعاهات حسابي مسيح رو به دردسر انداخته بودي
من دارم پير ميشم پسرجان
به همين خاطر به خدا بيشتر فکر ميکنم
!سلام دختر تولدي
مثل هميشه، آهنگت عالي بود
ممنون عمو
حتي من هم حس معنوي بهم دست داد
ميتونيم بريم؟
ما کلي کار داريم انجام بديم - خريد ؟ -
اره. واسه فردا چيزي نخريديم
باشه
سوار شو
توي سينسبوري مشروب رو با تخفيف ميفروشن
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: وحيد
مامان
ليست خريد درست نکردي ؟
من نميتونم اونجا خيلي بچرخم
همه چي آماده است
تو فقط جلو رو ببين و رانندگي کن
.. اينا به کنار، آيا تقريبا 12 سال نشده
از موقعي که توي اين کشور .. باهات خريد اومدم ؟
!از فرانسه س
سلام. کيه ؟
فرزند بزگتر پدرت !اينجاشري پوتهان
برادر! خودتي ؟
از کجا زنگ ميزني ؟ فرانسه ؟
!با ديدن شماره متوجه نشدي احمق جان ؟
آره متوجه شدم
کي اونجا رفتي
دو روزي ميشه
!بهت نگفتم
به خاطر گردهمايي بين المللي پرورش دهندهاي توت فرنگي
واسه همون اومدم
مامان کجاست ؟
من اينجام عزيزم
مامان، خيلي وقته دارم سعي ميکنم باهاش تماس بگيرم
خاموش بود
داداش ما توي کليسا بوديم
از اونجايي که تو به خدا و کليسا .. اعتقادي نداري
يادت نمونده که امروز يکشنبه .. ... هست و ما بايد بريم به کليسا
درسته ؟ ...
يا به اين خاطره هنوز از ديشب خماري ؟
راستش هردوش مامان
خب باشه. من ديگه وقت رو هدر نميدم و ميگم واسه چي زنگ زدم
باشه. بگو
کارم اينجا تموم شده
خب من فکر کردم توي مسير برگشت يه سري اونجا هم بزنم
نظرتون چيه ؟
خيلي وقته که نديدمتون
خوبه که پسرم حداقلش الان همچين حسي ميکنه
شکر خدا
پس من عصري که بليط گرفتم زنگ ميزنم
آني
باشه برادر
باشه
مامان بزرگ، واسه کباب ذغال نخريم؟
خوبه
اونجاست. بيا
اين پيشنهاد به نظر عالي مياد - سلام -
.. خب، من فقط
بريم؟
ممنون
مامان بزرگ، من ميخوام برم دستشويي
هي
ميخواد بره دستشويي
من ميبرمش
من هم بيام مامان ؟ - نه، شما بريد -
بيا عزيزم
برادرت چي بود؟
چطور شد که يهوئي ميخواد همه رو ببينه ؟
خب، خيلي نزديک اينجاست، درسته ؟
خب با خودش گفته بياد همه رو ببينه و بعد هم بره
اگه فقط همينه، مشکلي نيست
ديگه چي ميتونه باشه ؟
.. خب
يادش نرفته که خيلي قبل چه اتفاق افتاد .. و چي گفت، درسته ؟
تا جايي که ميدونم آلزايمر نداره
و برادرم هميشه سر حرفش ميمونه
و توي اين همه سال اين موضوع رو ثابت کرده
آني
ولش کن
مامان
!بچم
ايلا
مامان
مامان
صبح به خير
آقاي سيرياک، مراسم مرده سوزاني ساعت چنده ؟
ما هنوز منتظر پسر بزرگترش هستيم
خودشه ؟
اره خودشه
آدام
!برادر
برادر
آني من توي اتاق نشيمن ميخوابم
اونجا راحت تر هستم
بخاري اون اتاق درست کار نميکنه
.. و شب هم که بشه
سردتر هم ميشه برادر ..
اين اتاق مامان و ايلاست
ايلا هميشه عالي آواز ميخوند
.. واقعا فعال بود
توي گروه سرود کليسا ..
.. واقعا
اينجا چه اتفاقي افتاد ؟ ..
.. انجام دادن کاري مثل اين
کي همچين تنفر عميقي .. نسبت به ماها داره ؟
نميدونم برادر
تا جايي که ميدونم همچين کسي نيست
.. به جز مسائل جدي که توي اداره اتفاق افتاد
من و شوثا درگيري خاصي با کسي اينجا نداشتيم ..
.. من
يکمي سرم درد ميکنه
برم بخوابم ؟
شب به خير
واسه چي تموم نميشه ؟
خيلي طول کشيده
واسه همين من به عروسي مسيحي ها نميام
اينقدر نگهمون ميدارند که علف زير پامون سبز بشه
اما عروسي ها ما خيلي بهتره
فقط برو اونجا، زنجير عروسي رو ببند
تاج گل رو بپوش، دختر رو بگير و سه دور بچرخ
!تموم
اما به اونجا ميرسه، درسته ؟
اينا به کنار، همه شون گياهي هست، درسته ؟
کالان، اولان، آويال و سامبار
اينجا هم اينجوريه ؟
امروز جشني خواهيم داشت
اين صبر کردن فقط زماني معني پيدا ميکنه که به اون فکر کني
اوه! همه تون اينجا هستيد ؟
تنها اومدي ؟
شوهرت و بچه هات نيومدند ؟
خب پوتان، چيزي از اون نميخواي ؟
توي گروه ما، تو تنها کسي هستي ! که مونده ازدواج کني
کي واسه اين کارها وقت داره؟
داره توي "هاي رنج" يه بهشت ميسازه، درسته ؟
نسخه جديد آدام
بله
بعد از اينکه باغش کاملا آماده شد ازدواج ميکنه
اما تو بايد برادر کوچيکترش آني رو ببيني
قبل از اينکه 22 سالش بشه
با همکلاسيش ازدواج کرد
و الان هم ساکن اروپاست
اما مرد ما هنوز داره ميچرخه و توي اون گلخونه زالو گازش ميگيره
No comments yet. Be the first to leave one.