The first 91 lines.
*سفارشي از خانم نوغانيان*
هرچيزي تو بپسندي منم ميپسندم
رضا سايه
همه جا با تو بود
بدون تو وجود نداشت
دليل مرگ رضا رو خودت خوب ميدوني
حيدر، رضا خودکشي کرد
حيدر داري منو ناديده ميگيري؟
حيدر ببين
اگه فکر ميکني من حرفاي زيادي رو بهت گفتم، مشکلي نيست ميتوني بهم بگي
ولي آب پاکي رو روي دستم نريز
ببين من ميخوام کمکت کنم، فقط ميخوام هواتو داشته باشم
..ميرا فقط
چون فقط باهم خوابيديم، دليل نميشه که خودتو زن من بدوني
اينطوري رفتار نکن
...حيدر
چرا همچين حرفي رو گفتي؟
منظورت چيه چرا همچين حرفي رو گفتم؟ ميرا، ما غريبهايم
بين دو غريبه حد و حدودي هستش
لطفا پاتو از گليمت درازتر نکن
من نميخوام در مورد گذشتهتون چيزي بدونم
حتي نميدونم در مورد خودتون هم چيزي بدونم
دردتون، گذشتهتون همه چيزتون رو براي خودتون داشته باشيد
آروم باش، ميدونم ضربه خوردي
و به خاطر همين ازت ميپرسم چيه که اينقدر اذيتت ميکنه؟
واي خدا، ميرا بس کن، سعي نکن روانشناس بازي دربياري
فقط چون پدر و مادرت فوت کردن، دليل نميشه که مدرک دردشناسي و کنار اومدن با درد رو بهت داده باشن
حيدر، چطور جرات ميکني در مورد پدر و مادرم صحبت کني؟
من بزرگترين حقيقت زندگيم رو باهات در ميون گذاشتم
من درونم رو برات نمايان کردم
اگه نميتوني بهش احترام بذاري، حداقل بهش توهين هم نکن
ميدونم تو هم درد داري
همونطور که تو توي قلبت درد داري منم توي قلبم درد دارم
...ولي من مثل تو
..خودمو اينقدر مهم نميدونم که
براي خودم دل بسوزونم و تنهايي گريه کنم
و خودمو با غمم عجين کنم و تمام درها رو به روي خودم ببندم، اينطوري نيستم
و اينطوري که در مورد پدر و مادرم صحبت ميکني
تو داري بدبختيهاي منو مال خودت ميکني
حيدر اينکار خيلي کثيفه
ميدوني چيه؟ من اشتباه ميکردم
من نبايد در مورد اين چيزا باهات صحبت کنم ...چون، تو يه ادم خيلي رذل
..خودخواه، و بي فکر هستي
خيلي اشتباه کردم که باهات حرف زدم
...ميدوني چيه
گمشو
ميرا چي شده؟
تانيا، نميخوام ريختشو ببينم
اون خيلي رذل و خودخواهي هستش
از خود راضيه، فقط به خودش فکر ميکنه
واقعا عوضيه
بهت گفته بودم که ضربه ميخوري
...تو - آره بهم گفته بودي، اشتباه خودم بود -
بهم هشدار داده بودن، ضربه هم خوردم
تانيا، چون من ديوونه ام واقعا احمقم
گريه نکن
ولي نه اشکال نداره، از پسش برميام
چطوري ميخواي از پسش بربيايي؟
من فردا ميرم - چي؟ -
از نيويورک بهم يه کار پيشنهاد شده ولي من بهش فکر نکردم
ولي الان ميخوام در موردش تصميم بگيرم
ميرا نه، اين تصميم بزرگيه اينطوري تصميم نگير
گوش کن در موردش حرف ميزنيم
من با حيدر صحبت ميکنم - تانيا بهت ميگم نيازي نيست باهاش صحبت کني -
اشتباه خودم بود، اون مقصر نيست
کسي نميتونه به آدم صدمه بزنه مگه اينکه خودت اون قدرت رو بهش بدي
من بهش اون قدرت رو دادم
مقصر اتفاقي که افتاد فقط منم
...فقط من مقصرم
تو يه ادم خيلي رذل خودخواه، و بي فکر هستي
حيدر، تا کي ميخواي از اين چيزا فرار کني؟
...تو هرچقدر هم بخواي سر سخت باشي تا کي ميخواي از اين چيزا فرار کني؟
ميدونم که خيلي وقت پيش بايد اينجا ميومدم
ولي رفيق ارادهش رو نداشتم
رضا متاسفم
تو هميشه ميگفتي که من خيلي سر به سرت ميذارم
ببين من در مورد مرگ هم سر به سرت ميذاشتم
حالا وضع خودمو ببين
ولي رفيق چيکار ميتونستم کنم؟
يادت واقعا درد بزرگي بهم داد
رضا متاسفم
وقتي بهم نياز داشتي کنارت نبودم
اگه من نبودم تو بايد براي هميشه تنهام ميذاشتي؟
خوب ازم انتقام گرفتي
اگه يه بار ديگه ميتونستم ببينمت ..اونوقت
در حد مرگ بغلت ميکردم
"مرحوم رضا صديقي"
چي شده؟
حيدر رو ميکشم
عوضي تو حنابندونم نبود
اي بابا رفيق چرا نگران اين مسئله هستي؟ شب وقتي ديديمش دمار از روزگارش درمياريم
No comments yet. Be the first to leave one.