The Tempest

The Tempest

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Tempest 2011 720p BluRay By mOstafa-mohamad-R O C K
A Commentary by mosyflasher
9 m o v i e . c o

Tags

BluRay
720p
720
Published on: 2011-09-17
Downloads: 46
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

تــــقـــديـــم بــه ايـــرانــــيان عــــزيـــــز

" تـــــوفــــان "

!زود باشيد! زود باشيد

بادبان رو بکشيد

دستوراي رئيستون رو اطاعت کنيد

!بجنبيد! بجنبيد

...آفرين ! مواظب باش

رئيس کجاست؟ ...همه افراد رو صدا کن

ازت مي خوام همون پايين بموني

بهت گفتم رئيس کجاست؟

!نمي شنوي چي مي گم؟

اينطوري به کارگر هامون آسيب مي زني،سر جات بمون

تو داري به توفان کمک مي کني

نه ، خوبه ، صبور باش

...وقتي دريا

خوب ، يادت باشه کي باهات توي کشتي هست

واسه من هيچي عزيز تر از جون خودم نيست

!ساکت باشيد ، انقدر واسم مزاحمت درست نکنيد

!گفتم از سر راهم بريد کنار

باز هم؟ اينجا چکار مي کني؟

بايد کار هارو بسپارم دست شما؟ که غرق بشيم؟ ميخواي هممون رو غرق کني؟

!دهنتو ببند و داد نزن !تو يه سگ عوضي هستي

...پس بيا بگير

...برو به درک حيوون! حرومزاده ي گستاخ

!ما از غرق شدن کمتر از اون مي ترسيم

!!ساکت شو و به دريا نگاه کن !نگاه کن تا بفهمي

!جهنم خالي شده و همه ي شياطين اينجان

مادر عزيزم ، اين امواج بخاطر شما ...اينطور خروشان شده اند

...اونا رو آروم کن

آه ، وقتي مي بينم کساني از اين ...قضيه رنج مي برن ، من هم رنج مي برم

بدون شک توي کشتي افراد بي گناهي هم هست

که دارن تکه تکه ميشن

...اون بيچاره ها دارن نابود مي شن

بيا ! ديگه چيز عجيبي نيست

به قلب مهربونت بگو ديگه هيچ آسيبي بهشون نرسيده-

!آه ، روز- ...هيچ آسيبي نرسيده--

...من هيچ کاري بجز مراقبت از تو انجام ندادم ، از تو تنها عزيزم

از تو دخترم که نميدوني چه هنري داري

و نمي دوني که من از کجا اومدم

و نمي دوني که من از "پروسپرا" بهتر هستم

استاد همه ي خونه هاي فقير نشين که مثل ...مادرِ تو بزرگ و قوي نيست

هيچوقت فضولي کردن توي افکار من جايي نداره

الان وقتشه که از قبل تو رو آگاه کنم

!خوب ، تو اينجا استراحت کن افسون من

گرد از چشمات پاک کن و آسوده باش

...منظره ي وحشتناکِ اون کشتي شکسته که

حس مهربوني و ترحم رو توي تو بوجود آورد

من با همه ي سحر و جادوم مراقب بودم که خطري نداشته باشه

حتي به اندازه کم شدن يه تار مو ...از سر موجوداي توي اون کشتي که

تو داشتي صداي گريشون رو مي شنيدي و .غرق شدنشون رو مي ديدي

بشين اينجا و به من توجه کن

قبل از اينکه به اين کلبه بيايم رو يادت مياد؟

.عجيبه اگه يادت بياد چون اون موقع هنوز سه سالت نشده بود

قطعا مامان ، يادم مياد

منظورت با چيه؟ يه خونه ي ديگه يا کسِ ديگه اي رو مي گي؟

هر تصويري که توي ذهن و خاطرت رو داري بهم بگو

اونا خيلي توي ذهنم کمرنگن ، شبيه يه رويا

من قبلا چهار يا پنج تا پرستار زن نداشتم که ازت مراقبت کنن؟

"چرا داشتي! و حتي بيشتر"ميراندا

دوازده سال طول کشيد ميراندا ، دوازده سال

مادرت فرمانروايي "دوک ميلان" و قدرت شاهزاده اون رو در دست داشت

ولي مگه مادر من تو نيستي؟

چرا همونم ، من در زمانهاي خيلي قديم همسر کسي بودم که ميلان رو با يه حکومت آزاديخواه اداره مي کرد

کسي که من رو نسبت به آينده اميدوار کرد

و به من اجازه داد که ساعت هاي طولاني درباره حقايق مخفي جستجو و تحقيق کنم

تا به قدرت عناصري که باعث ايجاد صدمه يا شفا بخشيدن ميشن پي ببرم

هيچ چيزي جز صداي تو نمي تونست باعث توقف کار کردن من بشه

چون تو بچه اي بودي که ، زائيده ي سحرِ شاهزاده بودي

!اوه ! خداي من

ما چه اشتباهي کرده بوديم که بايست از اونجا سر در مي آورديم؟

به محض مردن پدرت ، همونطوري که اون خواسته بود قدرتش تنها به من منتقل شد

همين امر باعث شد که حسادت برادرم و عموت ، "آنتونيو" در برابر من زياد بشه

...اصلا توجه نمي کني- !چرا خانم ، توجه مي کنم-

ميخوام نشونت بدم که !يه برادر چقدر ميتونه خائن باشه

من اونو مسئول اجراي دستورات ويژه و حکمراني توي ميلان کرده بودم

ولي در عوض اون کارهامو انجام نداد و خرابکاري کرد حواست به من هست؟

!مامان ، همه ي حواسم هست

...مطالعات خوبِ من رو منحرف کرد و

و الان هم از من يه چهره ي خطاکار ترسيم کرده

!خواهرش هم جادوي پليد و سياه رو تمرين مي کنه

!اون يه زن نيست بلکه يه جادوگر شيطانيــــه

و اون کاملا ميدونست که همنوعانم واسه هيچي سوزونده ميشن

شلعه هاي آتش زبانه مي کشيدند و حالا ، مدافع من برضد من قرار گرفته بود. گوش مي کني؟

!مادر ، داستان شما يک انسان کر رو شنوا مي کنه

براي اعتبار بخشيدن به دروغ هاش ، اون اعتقاد داشت که واقعا يه "دوک"ــه

براي پيمان بستن با فرمانروايي "ناپولي" راضي شد که مدت يکسال به اون خراج پرداخت کنه

وفرمانروايي من رو جلوي اونها پست و کم ارزش نشون داد

! آه ! خدا

...در اون شرايط

فرمانروايي ناپولي دشمن ديرينه ي من بود

که درخواست برادرم رو قبول کرد

و با اون کارش در حال حاضر قلمرو من رو نابود کرده و من رو از قلمرو بيرون کرده

و حکومت ميلان رو به برادرم اعطا کرده

...اگرچه توي يه نيمه شب

...آنتونيو دروازه هاي ميلان رو باز کرد

و خدمتکاراي اون توي تاريکي ما رو براي اهداف خودشون بردن

من و تو رو که در حال گريه کردن بودي

واسه چي همون لحظه ما رو نابود نکردن؟

عزيزم ، اونا جرأت اين کار رو نداشتن

از اينکه مردم من رو دوست دارن ، ميترسيدن

بعد از يه مدت کوتاه ، با عجله ما رو سوار يه قايق کردند و به دريا فرستادند

درحالي که قايقي پوسيده رو برامون آماده کرده بودن

بدون هيچ لوازمي ، هيچ طنابي نه بادبان، نه يه تيرک

اون حيوانات بي صفت مي خواستن ما رو به کشتن بدن

ميخواستن که با صداي ناله و فرياد ما ، دريا به خروش بياد

که در باد آه بکشيم و اون آه کشيدن رو به خودمون برگردونه

!چقدر تاسف انگيزه ، من چه دردسر هايي واسه ي تو درست کردم

!اوه ! اتفاقا بر عکس ! اين تو بودي که از من مراقبت کردي

!خنده ي تو شهامتي بود که از آسمان بر انگيخته مي شد

...که ميل به تحمل کردن رو در من بوجود مي آورد

!و قايق رو به همون سمتي هدايت مي کرد که مي بايست

چطور به ساحل رسيديم؟- !با مشيت و راهنمايي الهي-

مقداري غذا و آب بدست آورديم

که يکي از افراد نجيب ناپولي به اسم "گنزالو" بهمون داده بود

با پولي که به ما داد، لباس هاي تازه و وسائل ضروري رو تهيه کرديم

که خيلي به دردمون خورد

با مهربوني هاي اون ، که ميدونست من عاشق کتاب هستم

اون براي من يه کتاب خانه با کتاب هاي زيادي که من توي قلمرو خودم داشتم فراهم کرد

مي تونم اين مرد مهربون رو ببينم؟

.خواهش مي کنم ؛ مامان

هنوز دليل اينکه شما چرا اون طوفان دريايي رو راه انداختيد واسه من سواله؟

بخاطر يه اتفاق عجيب

عزيزم از شانس خوب ، الان دشمناي من به اين ساحل آورده شده اند

!واسه الان ديگه سوال کردن بسه

جادو تو رو مجبور مي کنه که بخوابي و در برابرش تسليم بشي

و ميدونم که نمي توني در برابرش مقاومت کني

بيرون بيا ، خدمتکار من ، بيا

من الان آماده ام ، "آريل" ، بيا

!درود به تو ، استاد بزرگ !سلام به تو بانوي بزرگ

من اومدم که بهترين خواسته هات رو پاسخ بدم

آماده ي پرواز ، شنا و فرو رفتن درون آتش

!و سوار شدن روي ابرهاي پيچ خورده

براي دستورات سختِ شما از آريل و همه ي وجودش

اي روح ! اون توفاني رو که بهت امر کرده بودم رو انجام دادي؟

براي هر چيزي که توي کشتي پادشاه بود

روي دهانه ي کشتي ، تنه ي کشتي عرشه و توي هر اتاقش

با شگفتي به آتش کشيدم ، بعضي وقتها قسمت هايي رو در هم شکستم و آتش زدم

آتش و تکه هاي کشتي تمام سطح اقيانوس "نپتون" رو فرا گرفته بود

!و اون از خروش امواج به لرزيدن افتاده بود

آره ، ترس اون رو به رعشه در آورده بود

... هـــــــا

!روحِ شجاع من

کدومشون محکم و استوار بود و اين امواج خروشان روش تاثيري نذاشته بود؟

هيچکسي ! ولي يه هيجان هايي احساس کردم و منم چند تا از ترفند هاي نا اميد کننده ي خودم رو بکار بردم

فرديناند" ، پسر پادشاه اولين کسي بود که " !سرش رو گرفته بود و مي دويد

!گريه مي کرد و فرياد مي زد: "جهنم خالي شده و همه ي شياطين اومدن اينجا"

!آره ! همينه روحِ عزيز من ولي چرا کشتي نزديک ساحل نبود؟

نزديک بود ، سرورم- ولي آريل مطمئني که اونا سالم هستن؟-

! يه مو هم از سرشون کم نشده

حتي روي لباسشون يه خراش کوچولو نمي بيني

!تازه از قبل تر و تازه ترن

و همونطور که امر کرده بودي ، اون ها رو توي اين جزيره دسته دسته ، پراکنده کردم

پسر پادشاه رو تنها ، توي هواي سرد گذاشتم

يه جاي عجيب غريب توي اين جزيره نشسته !و با ناراحتي زانوي غم بغل گرفته

بگو با کشتيِ پادشاه و ملوان هاش چيکار کردي؟

کشتي توي يه قسمت عميق، سالم لنگر انداخته و اونجا مخفي شده

ملوان ها هم همگي با سحر توي يه دريچه اي به خواب رفتن

آريل ، عملياتت رو بخوبي انجام دادي

ولي کاراي بيشتري باقي موندي الان چه ساعتي از روزه؟

نصفش گذشته- حداقل دو تا کار ديگه داريم-

از الان تا ساعت شش نبايد هيچ وقتي رو از دست بديم

درگيريِ بيشتري هست؟

بزار يادت بيارم اون وقتي که اين کارها رو ازم خواستي انجام بدم ، چه قولي بهم دادي؟

قولي که هنوز برام انجامش ندادي

حالا چي ؟ بد اخلاق شدي؟ ازم چي ميخواي؟

آزادي ام رو

!قبل از اينکه وقتش تموم بشه ؟ هرگز

يادت بيار کاري رو که ازم خواستي به نحو شايسته انجام دادم

و تو هم قول دادي که يه سال کامل بهم تخفيف بدي

نکنه يادت رفته تو رو از چه عذابي نجات دادم؟

!نه- ... ولي مثل اينکه يادت رفته-

!يادم نرفته خانم- !داري سرکشي مي کني اي بنده ي سرکش-

اون زن جادوگرِ بدطينت ، "سيکوراکس" رو که يادت نرفته؟

اونو فراموش کردي؟

!نه خانم- !چرا يادت رفته-

!اون کجا به دنيا اومده بود؟ حرف بزن

توي "الجزاير" خانم

!اوه ، همينطوره

ماهي يه بار بايد بلاهايي که سرت اومده رو برات دوباره بگم ، چيزايي رو که فراموششون کردي

"اون ساحره ي لعنتي ، "سيکوراکس

بخاطر موذي گري و کارهاي وحشتناکت تو رو از الجزاير اخراج کرده بود ، درسته؟

. بله ، خانم

اون عجوزه ي چشم آبي يه بچه رو به اينجا آورد و بعدش هم اينجا رو با ملوان هاش ترک کرد

و تو نوکرم ، بنا به گفته ي خودت خدمتگزارش بودي

و چونکه تو در انجام دستورات زميني و کارهاي تنفر برانگيز اون ناتوان بودي

بنابراين ، تو رو توي شکاف يه درخت صنوبر محصور کرد

که تو اونجا دوازده سالِ دردناک رو سپري کردي

که توي اين مدت اون عجوزه مرد و تو رو اونجا رها کرد

خودت بهتر مي دوني که واسه پيدا کردنت چه دردسر هايي کشيدم

ناله هاي تو مثل زوزه هاي گرگ بود

و سينه ي هر خرس خشمگيني رو مي شکافت

اين سحرِ من بود که تونستم صداي تو رو بشنوم

و شکاف درخت رو باز کنم و تو رو بيرون بيارم

ازتون سپاسگذارم سرورم

اگه شکايت کردن هات ادامه پيدا کنه ، دوباره درخت رو ميشکافم

و تو رو اونجا طوري ميخ مي کنم که ناله هات تا دوازده زمستان ادامه پيدا کنه

عذر مي خوام ، سرورم

من مطابق دستورات شما عمل مي کنم

!و شما هم با روح من مهربانانه رفتار کنيد- ...پس همين کار رو کن-

و بعد از دو روز تو رو مرخصت مي کنم

More Farsi Persian subtitles for The Tempest

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left