The first 200 lines.
تيــــم ترجـــمه .:: قـقـنوس ::. .تــقــديم ميـــکـــند
تيم ترجمه ققنوس به عنوان بزرگترين و فعالترين تيم ترجمه کشور در حال حاضر هيچ اکانت سابسني ندارد و زيرنويس ها و کتاب ها تنها در کانال تلگرام منتشر مي شود
هرگونه انتشار و پخش اين زيرنويس تنها با ذکر اسامي مترجمين مجاز است
.بعد از اينکه ارتش چارلز دوازدهم ,در پولتاوا شکست خورد
بيش از 10 هزار زنداني سوئدي .جنگ به سيبري تبعيد شدند
همزمان در خاور دور
بزرگان دزونگر .ارتش چين را نابود کردند
چين بيش از هر زمان ديگري به يک متحد نياز دارد
همه تلاش هاي قبلي براي درگير کردن روسيه در جنگ با خانهاي دزونگر
.ناموفق بود
چيني ها به اين صفحه ي طلايي "مي گويند "پايزا
شخصاً به سران کشورها تحويل داده مي شود
هرکسي که پايزا رو قبول کند
.بايد درکنار چين به جنگ برود
توبولسک پايتخت قبرس .منطقه دولت سيبري
اينجا کاروانها .از شرق شروع به حرکت مي کنن
اين داستان با ورود کارواني از چين .شروع مي شود
!سلام! توليشن .سلام
,چند ساله که همديگه رو نديديم ها؟
فرمانروايي ات رو تبريک ميگم .من برات يه هديه دارم
.توليشن, دوست قديمي من
اميدوارم اين هديه ي من .خبرهاي تلخ فرمانروا رو شيرين کنه
چه خبرهايي؟
عاليجناب, امپراطور شين سي
مي خواد ورود کاروان هاي امپراطوري روسي .را ممنوع کنه
امپراطور ديوانه شده ؟ کاروان سود بيشتري داره
حتي از يک استان در سال چرا بايد ممنوع بشه ؟
.جنگ با دزونگرها
.اين پائيزاي طلايي و شاهنشاهي است
امپراطور آنها را .جزو متحدان خود ميکند
تا آنها عليه دشمنان چين به جنگ بروند
شما نبايد چنين کاري مي کردين
.پيتر به اندازه کافي با سوئدي ها کار داره
اون با دزونگرها نميجنگه . اون پائيزاي شما رو قبول نميکنه
بعد بوگديان (شراب چيني) مثل خورشيد عمل ميکنه .ديگه به کاروانهاي روسي اجازه ورود نديد
.ديگه نمي تونيد دستورات تزار خود رو بديد
من ميدونم پيتر چقدر از شما قدرداني .ميکنه. لطفا اون رو متقاعد کنيد که به ما کمک کنه
.اين درخواست ماست
,تو به ما يک لطف ميکني .ما هم به تو يک لطف مي کنيم
.موافقم. ببرهات رو بهم نشون بده
روسيه با دزونگرها خواهد جنگيد؟
روسيه؟
.!شما ارتش نمي گيرين
.سنت پترزبورگ
يک جنگ عليه دزونگرها؟
چرا تو فرماندار سيبري هستي؟
-براي تقويت حالت خود - اما من
.لطفا اينجا رو امضا کنيد
.من ناوچه هاي بيشتري مي سازم
.کشتي هاي سوئدي اين تابستون مي آيند
.من فقط به پولتون نياز دارم !همينجوري اينجا واينستا, برو کار کن
يک کاروان از کل سيبري در يک سال منافع بيشتري به چين مياره
!پس تلاش کن ، فرماندار ، فکر کن !پول بدست بيار
من به پول نياز دارم و تو !خواهان جنگ هستي
.اين قرار نيست يک جنگ واقعي باشه
,ارتش وارد استپ ها مي شه .توپها را شليک مي کنه و دزونگرها فرار مي کنن
ما به چين احترام ميذاريم و .کاروان ها رو نگه ميداريم
فکر ميکني شوخيه؟
اگه يک بار توپ ها رو ,شليک کنيد
!ديگه نميتونيد جلوشون رو بگيريد
.يک جنگ براي من کافيه
.درود, پرنسس
عاليجناب, تزار بزرگ
و پرنس بزرگ
!پيتر الکسيويچ رومانوف
!توجه کنيد
.از ديدنتون خوشحالم, فرزندانم
مهارت نظامي بزرگترين .هنر دنيا به حساب مياد
اين هنر ما رو از تاريکي .به اوج ميرسونه
... من دلشوره دارم
,ببين, کاترينا الکسيويچ .روز نامگذاري چي بهتون ميدم
.اين حاوي زمرد است
.اينجا ياقوت کبود است
.چه دلپذير
,مادر عزيزم .به من کمک کن تا پيتر رو قانع کنم
.اون نميخواد يک لشکر به من بده
به عنوان پاداش براي اعزام .نيروهاي مرزي
بدينوسيله به همه افسران جوان
درجه ستوان !در ارتش روسيه عطا ميکنم
!زنده باد !زنده باد! زنده باد! زنده باد
من جواهرات بيشتري دارم که الماس هم دارند عجب رذلي هستي گاگرين
,پيتر الکسيويچ .همسرت يک روز نامگذاري دارد
تو ميخواي از طريق کاترينا به من برسي؟
,پيتر الکسيويچ .قسم ميخورم قصد بدي نداشتم
.پيتر اون چي مي خواست؟
دوباره غر زدن درباره جنگش؟
.ميتونم صحبت کنم؟ درد داره
.پيتر الکسيويچ, من يک نقشه دارم
.من ميخوام براي کشورمون طلا بيارم
يک جا هست
.يک کوه پر از طلا
.ما بايد يک گروه کوهنوردي ترتيب بديم
و سپس منشيکوف سوار شد ,با تفنگ کوچکش و ما بيرون رفتيم
!سوئدي ها از هم پاشيدند .آنها مانند خرگوشهاي مبهوت و سرزده بودند
بله فاتست .. فاتست .. اون اين کارو کرد . سينه خيز به طرف اون چهار تا رفت
,و بعد شروع کرد به تند تند راه رفتن .مدام بالا و پايين مي پريد
!ايوان! ايوان! ايوان
اسمت چيه, وراج؟
.ستوان دمارين
تحصيلات؟ ,فارغ التحصيل شده با امتياز
,در استراتژي ، تاکتيک ، توپخانه .قلعه سازي و برنامه ريزي
,آها, پس تو با همه ي اينا آشنايي آره؟
.ميتونه براي کوهنوردي مفيد باشه
,بگو ببينم, وراج ميخواي به توبول بري؟
توبول, کجا هست؟ .آموزشت خوب نبوده
.توبول يک رود در سيبري است .يک رود مرزي, ستوان
ولي اونجا که ما جنگ نداريم
من تو رو به اونجا مي فرستم .تا همينطور بمونه
,مهم نيست که چگونه مي پريد
از هر طرف توسط دشمنان محاصره .خواهي شد, هرجا که بري
عليا حضرت! من هنرهاي نظامي رو خارج از کشور خوندم
.تا به ميهنم خدمت کنم
و بعد بايد به سيبري برم؟
هيچ استدلالي عليه تزار وجود نداره .تو براي اين خيلي جووني
,شما جوون ها .من يک ماموريت براي شما دارم
. جنگ نيست، ولي يک ازمون سخته
,يک سفر صلح آميز به يک مرز .براي طلا
.سفر توسط سرهنگ بوگولتز رهبري ميشه
,متيو پتروويچ .ده افسر به او بدهيد
.يک دوجين؟ اين کافي نيست .حرفم رو قطع نکن
بهش 10 سرباز بديد. اون در .سيبري نيرو هاي جديد رو پيدا خواهد کرد
.سفر بايد صلح آميز باشه
متوجه شدي, ستوان؟ ...پيتر الکسيويچ
.صلح آميز, متيوز پتروويچ
آروم باش . حالا ميتوني ايستاده روي پاهات برقصي
.نبرد براي سيبري
توبولسک .دوباره با دستاي کجش
!ويکتور, تو حروم زاده ي لعنتي
چرا دوباره خم شدي روي ديوار؟ کوري؟
.من هنوز ميتونم از اينجا پرتت کنم بيرون
بعدش زنت ولت ميکنه اگر به اندازه کافي طناب پيدا نکني
.سلام, سايمون .خوش اومدي, متيو پتروويچ
از کاخ سلطنتي چه خبر ؟ سوئدي هم ديدي ؟
,ديدم ؟ نه بابا .اونا کاملا آروم هستند
ما هنوز هم ميتونيم از اونا .چيزي ياد بگيريم
!يالا, به دست کج کمک کن
.من در حال برنامه ريزي براي يک سفر هستم .ما به دنبال طلا هستيم
.شهر يرکند
کجاست؟
.يک شهر مرزي است
.رسيدن به اونجا 14 هفته طول ميکشه .اوه, دورتر از مسکو است
,البته. قلعه مرزي ما, کارا
.چهار هفته با اونجا توبولسک فاصله داره .زمستون رو اونجا مي گذرونيم
و بعد تا جلگه دشمن تا هشت هفته قدم زنان ميريم
در يرکند طلا هست؟ .تو ميگي, هست
ولي هيچکس در توبولسک تاحالا از .يرکند طلا نديده
.اونا دروغ ميگن
.ممکنه
,فکر ميکنم اين احمقانه است اين ماموريتي که داريد برنامه ريزي مي کنيد چي هست؟
.اين به تو ربطي نداره
دستورشو تزار داده
.ما بايد اطاعت کنيم
.کار تمام شد
.اين فرنيـه
.دوباره اين غذاي تلخ روسي
.ما در اسارت هستيم, مايکل .ما آنچه اونا بهمون مي دهند ميخوريم
.تو يک زن تنبلي, بريجيت
معلومه ميخواي بري مست کني معتاد شدي
هرزه! من ميخوام نوشيدني رو .کنار بزارم, ولي موفق نميشم
ايوان حتما از اينکه اينجا سوئدي نمي بيني ناراحتي
,کلي اينجا هست .اونا زنداني هاي ما هستند
!سلام سوئدي, سلام
.سلام, قهرمانان
.يک لجن
اون چي گفت؟
"گفت, "سلام قهرمانان
.عاليجناب, حکم تزار
.همه ي اينا براي سفر لازمه
.بدش به من
,3000لباس فرم , 200اسب, 70قايق کف صاف" "...100قايق ران
خب, ما اونا رو طي زمستون جمع .مي کنيم. بعد شما در بهار دست به کار خواهيد شد
.کوزميچف, سيورينوف !مراقب باشيد
.به شما اقامتگاه هايي اختصاص داده مي شود
ما مدتي در توبولسک اقامت خواهيم .داشت. فقط تا تابستان ادامه داره
.بهتون هشدار ميدم
.هيچگونه بد اخلاقي رو تحمل نميکنم
روشنه؟ .بله, کلنل
!پاپا ، پدر
.يک افسر با ما زندگي خواهد کرد
.روز خوش .سلام, قهرمان
.سلام .من ستوان دمارين هستم
اسم واقعيت چيه؟ .ايوان دانيلوويچ
وانيا؟ .سايمون
,ما به يک بشکه بزرگ خيار احتياج داريم .همه اش تموم شده
,من با خيار چه کار دارم؟ جان .ارابه رو از حياط بران
.انجامش ميدم
براي چي همينجوري اينجا وايستادي؟ کاري براي انجام دادن نداري؟
چرا هنوز افسر جزء هستي ؟ چون هنوز خيلي جووني ؟
چند دسته از سوئدي ها رو در پولتاوا محاصره کرديد؟
من اصلا اونجا نبودم. من در خارج از کشور .تحصيل کردم, به دستور تزار
,ماريا .به مهمونمون نشون بده کجا ميتونه خودش رو بشوره
آلماني ها چه چيزي بهت ياد دادند؟
تفنگدارها گلوله هاشونو کجا شليک کردند ؟
.چطور با دشمن بجنگيم
.پس ميدوني
.بابا, شما فکر مي کنيد همه احمق هستند .بيا سر ميز
.بيا بشين
.من با دشمن سر يک ميز نميشينم
اون دشمن نيست. اون يک زندانيه .و به من کمک ميکنه
.متاسفم. من ميرم .جان, احمق نباش
No comments yet. Be the first to leave one.