The first 151 lines.
از سلامت دانشآموزها مطمئن شدیم.
هفت نفر زخمی، بدون جراحت جدی.
یک معلم و یک دانشآموز مفقودن.
طبق حرفای یکی از دانشآموزها با هلیکوپتر برده شدن.
هوانوردی غیر نظامی هم متوجه یک هلیکوپتر ناشناس شدن،
اما نزدیک مرز گمش کردن.
منظورت چیه؟ ازم میخوای میخوای "پادار"ـو نجات بدم؟
همونطور که میدونین، پادار بین اصلاحگراهایی که توسط پادشاه رهبری میشن و
اصولگراهایی که توسط کشیش اعظم پادار رهبری میشن تقسیم شده.
من طرف اصلاحگراهام.
همونطور که پدرم میگه پادار باید اصلاح بشه.
کارفرماهای من دوست ندارن اصلاحاتی که منجر به جنگهای داخلی میشه،صورت بگیره.
دستتو خوندم.
میخواستی از هرج و مرجی که تروریست ها بهوجود میارن برای کشتن من اسفاده کنی، مگه نه؟
ازت یه سوال دارم...
چرا به من کمکم کردی؟
نگا کن، آمی هم اونجاس.
پشت سریش هم که فوجیکوـه، نه؟
بیاین بریم.
بیخیالش شدی؟
نه بابا.
پس داری کجا میری؟
خب معلومه ، من یه دزدم
و هنوز هیچی ندزدیدم.
مترجم: AhmadG
کاری از تیم ترجمهی دنیای انیمه @AWSub
چطور باید یه قلمرو رو دزدید
"از حادثه مدرسه آنسی دوهفته میگذره،"
"شاهزاده دُلما که گروگان گرفته شده بود"
"توسط سیآیاِی ونیروهای ویژه آمریکا نجات پیدا کرد."
خب به هر حال این داستان برا لاپوشونیه.
چون خود سیآیاِی هم تو اون حمله دست داشته.
کسایی که حمله کرده بودن، "وال های آزادی"ـَن.
اما این احتمال وجود داره که سیآیاِی دنبال سود بردن از این ماجراست.
دارید میگید هلیکوپتری که شاهزاده دُلما رو بیرون آورد سیآیاِی بوده؟
خب، پادار پایگاهآمریکایی ها تو جنوب آسیاس.
حتماً تو اون کشور یه خبرایی هست.
این احمقا فکر کردن میتونن بیان و چیزی که من میخوام بدزدمو بدزدن؟
الان حالیشون میکنم...
تو "بخش جدید" ورود ماشینا غیر مجازه.
یه طرف رود خونه بخش جدیده،
که با کمک شرکت آیتی معروف "شیک هَند"ساخته شده.
و طرف دیگه هم شهر قدیمی قرار داره.
مقصدتون کجاست؟
کیه؟!
الان این ماشینه بود که حرف زد؟
جیگن دایسکه-ساما به پادشاهیه پادار خوشامدید.
بلــــــه؟!
مشکلی نداره مقصدتون هتل پادار جدید باشه؟
میخواد ما رو تا هتل برسونه؟
این دیگه چجورشه؟
یادت نیس، تو مرز ازمون پرسیدن که کجا میخواین بمونین؟
فکر کنم بخاطر این که اطلاعات بیومتریکی ما رو دارن برا همینم میتونیم از امکانات این شهر استفاده کنیم.
بیومتریک اشاره دارد به تکنولوژیی برای اندازهگیری و آنالیز مشخصات بدن افراد جهت تشخیص هویت شخص
اوه، خودش میرونه؟
فکر کنم تو یه کشور علمی-تخیلیای چیزیایم.
سیگار کشیدن تو این منطقه ممنوعه.
لطفاً سیگار نکشید یا مقصد رو به یک مکان مجاز برای سیگار کشیدن تغییر بدید.
بهتره به جای علمی تخیلی بگیم کشور مامانای سخت گیر.
بفرمایید.
شهر دوست داشتنیایه، نه؟ لین.
بنظر میرسه که یه قدم دیگه برای تبدیل رویاتون به واقعیت برداشتین.
ممنون فوجیکو.
اما موندم که اون یکی رویام هم کم کم به واقعیت نزدیک میشه یا نه؟
اون یکی؟
تماشای شفق شمالی با تو.
برخلاف برداشتی که ازت میشه آدم رومانتیکیای.
پس تبدیل شدن به شرکت آیتی شماره یک جهان چی میشه؟
من فقط یه همکارم.
قهرمان انزوـه.
بر سر اصل مطلب.
بزرگسالا وقت زیادی سر حرفهای بیخودی هدر میدن.
و بچهها هم خیلی رو راست والبته بیادبن.
میخواستی در مورد شاهزاده دُلما بدونی، درسته؟
در حال حاضر تو بیمارستانه.
زخمی شده؟!
قلباً، آره.
بخاطر درگیر شدن تو حمله تروریستی اختلال استرس حاد داره
اونقرا هم ضعیف بنظر نمیرسید.
وضعیتش نامعلومه.
اجازه ملاقات نمیدن حتی خود پادشاه هم نتونستن ببیننش.
پادشاه و مردمش هنوز متوجه نشدن.
بالاخره پادار به دوران اوج خودش برمیگرده!
بیمارستان شاهزاده توشهر قدیمیه.
فک کنم اینجوری برا آرامشش بهتره.
تازه تازس!
سمبوسه تازه سرخ شده!
اوه، بنظر که خیلی خوشمزس!
میشه سه تا بدین؟
همین الان!
داغه لطفاً مراقب باشید.
شما عکاسین و اومدین از شاهزاده دُلما عکس بگیرین، مگه نه؟
اِ، تابلو بود؟
خب، بنظر نمیاد که توریست باشین.
و خارجیهایی هم که برا تجارت میان میرن ناحیه جدید.
دیگه داری زیادی بزرگش میکنی.
داغه، داغه،داغه!
سوختم، سوختم!
نمیخواد برا سمبوسهها پولی بدین...
فقط، خواهشاً... بزارین دُلما-ساما استراحت کنه.
مردم اینجا واقعاً شاهزاده رو دوست دارن،ها؟
قبل از اینکه به مدرسه شبانه روزی منتقل بشه زیاد اینجا ها میومد.
دُلما-ساما خیلی خوشحال بود وقتی سمبوسه میخورد.
سوختم، سوختم، سوختم!
پاس.
داغه، داغه!
اینو از از یه منبع قابل اعتماد شنیدم...
تو این دور و زمونه، بدون دوربین امنیتی...
چه بیمارستان عصر حجریای.
پس تا بعد!
شاهزاده تو بیمارستان نیس.
بازم از مردم رو اغوا کردی؟
کسایی که باهوشن دانشمند میشن واونایی هم که تند میدون ورزشکار میشن...
مگه بده که از استعدادهات استفاده کنی؟
تصمیمتونو گرفتین؟
من چای میخوام.
من...
یاک استوـه پادار کرهای.
چی هس اصلاً؟
دُل—
یه زمانی دوستم برام درست کرده بود.
گفت که مخصوص پاداره.
تعجب کردم که در موردش شنیدی!
اما تو منو غذایی ما نیس. فکر نکنم جای دیگهای بتونی پیدا کنی.
چرا؟
پادار یاکه خادمای خدان.
غذای مخصوصیه که فقط برای خانواده یا دوستای خیلی نزدیک درست میکنن.
دُلما...
یه شاهزاده که بطور معجزهآسایی...
...از چنگال تروریست هایی که گروگان گرفته بودنش نجات پیدا کرد...
تازشم، خیلی خوشگله.
اگه عکسی ازش بگیرن میشه خبر صفه اول.
برا همینم بنظر طعمه خوبی برای "پاپاراتزی"ـه
ولی با این حال، هیچ عکسی نیس.
که یعنی نمیشه عکس کسی که نیستو گرفت.
پس جایی که پاپاراتزی نمیتونه بهش تسلط داشته باشه؟
اولین جایی که به ذهنم میرسه ارتشه.
از مأموریت برمیگردیم!
بهت تبریک میگم.
امروز تولدته، مگه نه؟
ب-بله...ممنون.
تولدش بوده بدبخت.
آخه طفلکی دلم براش سوخت.
هوی، وایستین!
فردا، ساعت پنج بعد از ظهر قراره یه تمرین ویژه داشته باشیم.
آماده باشین.
چی گفت؟
حرفایی که بین سربازا رد و بدل میشه...
و اینکه اصلاح طلبها و اصولگراها دوگروه شدن و دارن با هم دعوا میکنن.
که یعنی...
"کودتا".
No comments yet. Be the first to leave one.