The first 200 lines.
آنچه گذشت
خواهرم مری الان ملکه بیوهی فرانسه ست
پس حالا باید ترتیب یه ازدواج دیگه رو بدم که اتحاد انگلیس و فرانسهمون رو محکم کنه
برادرم میگه سرنوشتم چی میشه؟
هنری، خواهرت برام نامه فرستاده
اون با چارلی براندون ازدواج کرده
لعنت به هر دوشون
خدا از ما چی میخواد؟
شاید ما رو از راه وسوسه آزمایش میکنه
آنگس کجاست؟
از وقتی که رفتین جین استوارت تو تختشه
برو گمشو و دیگه برنگرد
من شوهرتم، پس همه اینا مال منه
شاهزاده مری مادرش رو میخواد
اون قویه
اما اون پسر نیست
بهم گفتن که حاملهای؟
مال منه؟
یه پسره
به چیزی احتیاج دارم که نمیتونم بدستش بیارم
یه پسر بهم بده
اين زيرنويس به هيچ سايت يا کانالی اختصاص نداره مترجم: Mary_Fall
هورا
از پنجره دور شید، سرورم
سرما میخورین
ببرش پیش مادرش- بله، سرورم-
سرورم
کاردینال وولسی داشت با دخترتون حرف میزد
میگه باید ازدواج کنه
سرورم
هنری
بهم گفتن که وولسی خودشو در مقامی بالاتر از ملکه تصور میکنه
به دخترم خبر میده که باید ازدواج کنه
از اونجا که خواهرم خودشو به چارلی براندون انداخته
تنها راه برای بازسازی اتحاد من با فرانسه
اینه که دخترمون رو بدیم به ولیعهدشون
فقط وولسی نیست
ارل ویلتشر هم خواستار همینه و اون سفیر فرانسه ست
چرا باید اعتراض کنی؟
قبلا هیچوقت علاقهای به این دختر نشون ندادی
من مادرشم
و ملکه
تازه، باید خواهرم مری و چارلز براندون رو در فرانسه تحمل کنم
و مجبورم وانمود کنم که سرشون رو بالای نیزه نمیخوام
خدا رو شکر که تو مطیعی
هیچکس ديگهای نیست
به خواهرزاده عزیزم چارلز
حال که پدرم فردیناند از دنیا رفته خبرهای خوبی از پادشاهیت در اسپانیا شنیدهایم
و من به این امید مینویسم که بزودی شخصا ببینمت
بین شوهرم و فرانسویها در کاله جلسهای برنامهریزی شده
هنری به دنبال اتحاد جدیدی است
که با نامزدی دخترمان شاهزاده مری با ولیعهد فرانسه بسته شود
اما با خود میگویم در عوض اتحاد باارزشتری میتوان ساخت
با تو، پادشاه اسپانیا
که مطمئنا خودت به یک همسر نیاز داری
و چه کسی میتواند مناسب تر از دختر من باشد؟
به سفیر اسپانیا میدمش، سرورم
لینا؟
وقتی به فرانسه میریم، تو با شوهرت اینجا میمونی
نمیتونی الان سفر کنی
مواظبش باش
ممنونم، کاترین
توماس
خوشحالم که دوباره میبینمت- منم همینطور، مگی-
همه اینا رو به کشتی برگردون
جنسات رو لازم نداریم
یه سری اغتشاشات کوچیک سر تجار خارجی که از اروپا میان وجود داشته
برای اطمینان از نظم و آرامش تعداد سربازای توی خیابون رو دو برابر کردیم
پسرم یکی از اوناست
اوه، نترس
چیزی نمیشه
امیدوارم
به اندازه کافی جنگ و دعوا دیده
یه لحظه مراقب شاهزاده مری میشی؟
البته
سرورم
هنوز به شاهزاده مری گفته نشده وقتی نامزد کرد قراره چه اتفاقی براش بیفته
فکر کردم شما میخواین بهش بگین
هنوز نمیدونیم با فرانسه جور میشه یا نه
اینکه یه شاهزاده انگلیسی با کی ازدواج میکنه در حیطه اختیار پسر یه قصاب نیست
شاید یه خواستگار دیگه پیدا کنیم
آهای، ما گاوهای خودمون رو داریم
آشغالای خارجی بنجلتون رو لازم نداریم
از سرورم عذر میخوام
زبون کارگرای بارانداز برای گوشهای یه بانو زیادی ناهنجارن
اما راست میگه
هیچی چرم انگلیسی نمیشه
این زین رو نگاه که استافورد داده برام بسازن
این فرانسیس رو سر جاش مینشونه
میگن انقدر مسته که حتی نمیتونه سر جای خودش بشینه
این نشونه خوبی برای خوب بودن ویژگی های پسرش نیست
نمیدونم چرا انقدر اخمات تو همه، وولسی
تازه تو رو صدراعظم انگلستان کردم، مگه نه؟
خدا میدونه که نمیتونستم نق زدناتو تحمل کنم
دوک آلبانی فقط برای چند هفته نیست
میره دیدن دایی پیر بدجنست هنری و پادشاه فرانسه
یه جشن عالی دارن
فوارههایی از شراب
اسبهایی که جواهرات انداختن و درختی پر از پای آلو قندی هست
فکر کنم هال استوارت داره براتون خالی میبنده
راست میگه، خالی نمیبنده
دفعه بعدی که منو میبینین، ده برابر اندازهی الانمم
هال استوارت تا وقتی من برگردم
به عنوان قیم شاهزادهها عمل میکنه
شما رو در امان نگه میداره
یالا
چطور وارد اینجا شدی؟
برو بیرون
تو زن منی، مگ پس حق دارم که اینجا باشم
پس همین که آلبانی پاشو گذاشت بیرون تو عین یه دزد شب یواشکی میای تو
خب چی شد؟
فاحشهات بالاخره به خودش اومد و تو رو انداخت بیرون؟
ملکه میگن نمیخوان اینجا باشی
من شوهرشم- به سختی-
به زحمت میتونی این ازدواج رو قانونی کنی
همش بوی بد دهان، شعر بد، و ناامیدی بود
از نظر قانون ، پاپ ، و خود خدا
اون زن منه
و تا مرگش به من تعلق داره
عه جون من
چون اگه با اون چیز ذرهای نزدیک تختم بیای
حتما یکیمون میمیره
تو از یه ضربه چاقو یا من از خنده
خب، اگه من جای تو بودم
وقتی یه زن همچین قولی میده دلم نمیخواست اینجا باشم
هال، جیمی و الکساندر رو برگردون به قلعه
بچههای دیگه جیمز اینجا در امانن
من با ارل آنگس کاری دارم
و باید به برادرم یه نامه بنویسم
فکر میکنی اون کمکت میکنه؟
حتی وقتی که برای سه هفته توی اون انبار گیر افتاده بودیم کمکمون نمیکرد
اجلاس سلطنتی: کاله، فرانسه
اگه انگلیسیها درباره این اسراف داستانهایی میشنیدن
اونم وقتی که خیلیا برای پیدا کردن کار در تلاشن
جلوی عظمت پادشاهشون زانو میزدن
و مطیع میشدن
برادر. کاترین
مری
اوه، دیدنتون باعث دلگرمیم میشه
سرورم
منو بغل نمیکنی، برادر؟
جریمههایی که ازمون خواستی رو پرداخت کردیم
التماست میکنیم که نظرت بهمون خوب بشه
هنری- به من خیانت کردین-
برید شکر کنید که به خاطر خیانت اعدامتون نکردم
حالا دخترمون باید آماده بشه که پادشاه فرانسیس رو ببینه
پادشاه کنار میاد
مطمئن میشم این کارو بکنه
سرنوشتش همش تقصیر منه، نه؟
چون من با چارلی ازدواج کردم
اون باید برّه قربانی فرانسه باشه
یه مری برای یه مری
نه اگه من بتونم حرفی بزنم
مری
به مادرت سلام کن. تو رو صدا کردن
ازدواج وظيفه یه شاهزاده خانومه
و من اینجام که کمکت کنم
بهش گفتم که فعلا اتفاق نمیفته
سالهای زیادی باید بگذره تا اون توی فرانسه زندگی کنه
پس نباید بترسی
نمیترسم
خوبه
خوبه، مری
اعلیحضرت ، چارلز پنجم ، پادشاه اسپانیا
باید هنری رو پیدا کنم
بیا، مری
اعلیحضرت رو یادته؟
چارلز پنجم، خواهرزادم
خاله
خیلی سالها گذشته
سرورم، پادشاه هنری
انتظار نداشتم اینجا ببینمت
خب، این یه جلسه پادشاهان بزرگ اروپاست
یه فرصتی برای دیدن خاله و شماست
خب، فردیناند اشتباهات زیادی کرده
که درست کردنش برای تو مونده
داستانهای زیادی از دلاوریت
وقتی فرانسه رو شکست دادی و یه پیروزی بزرگ برای انگلستان بدست آوردی، شنیدم
حیفه که بذاریم از دست بره
وقتی اتحادی بین اسپانیا و انگلستان ما رو قویتر میکنه
اسمش گِرَرو هست
"جنگجو"
مال شماست
نشانهای از دوستی کشورهای ماست
لطفا
جوری تربیت شده که مال مادرم تربیت شده بود
که با یک لگد یه مرد رو از پا بندازه
ممنون
هدیهات رو میپذیرم
چرا اعلیحضرت صداش میکنی؟
این عنوان مورد علاقشه
پادشاه باید از ما محافظت کنه
اما انگلیسیها گرسنهان در حالی که خارجیها چاقتر میشن
پادشاه هنری
ها! پادشاه هنری هیچ کاری نمیکنه
چون با ضيافت و سورچرانی از بشقابهای طلا توی فرانسه انقدر سرش شلوغه که حالش بد میشه
خارجیها با کالاهای ارزون خارجیشون کار ما رو میگیرن و معیشت ما رو از بین میبرن
مردان انگلیسی رو برای حفظ و حراست و دفاع از خودشون فرامیخونم
بیاید به خاطر صلاح عمومی به این بیگانهها یه درسی بدیم
بیاین بندازیمشون بیرون
No comments yet. Be the first to leave one.