The first 200 lines.
Sub By Chanyung & Zahralovejj
قسمت پنجم
فویه این مادر بهشت
مهم ترین الهه توی ژوان گوئان دائو عه
اگه کسی توی این مکان قرار داده باشتش
قطعا این معنی رو میده که حتما اشیا گرانبها و با ارزشی زیر معدن مخفی شده
این موضوع کم اهمیتی نیست
من نیستم من انجامش ندادم
باید کار بقیه کارگرای اون گروه باشه
که مخفیانه اینجا اوردنش
بازم میخوام برم داخل تا یه نگاهی بندازم
کدوم روح یا شیطانی می تونه جلومو بگیره؟
اون چی بود؟؟؟
شما سه نفر
لطفا ، شما نباید از این جلوتر برید
اونجا شبح زدس
دری وری حرف نزن
بگو چی دگ میدونی؟
واقعیت رو اعتراف کن
ژانگ دا فویه ما اینجاست
مهم نیست انسان باشه یا بودا هرچیزی که مانع بشه از بین خواهد رفت
از چیه این حقه های کوچیک هراسونی؟
می خوای حرف بزنی یا نه
میگم . حرف میزنم
نسل های قبلی خانواده من
به عنوان معدنچی اینجا کار می کردن
از زمان جوونی
هرگز اینجارو ترک نکردم
فراموش کردم چقدر ازش گذشته
این قسمت از معدن
توسط ژاپنیا خریداری شده بود
اون زمان نسل پدر من بود
اونا برای ژاپنیا کار میکردن
بنابراین تو این معدن پدر من
مقامی داشت
و بعضی از ژاپنیا رو میشناخت
هر زمانی که ژاپنیا میومدن
اون کسی بود که اونارو همراهی میکرد
اینجا
سریعتر سریعتر
سریعتر کار کنید همتون
سریعتر
اقا اقا
ما اینجا یه سوراخ حفر کردیم
بزار ببینم
اون غار معدن از زمان حکمران کینگ بود
از کجا میدونی از زمان حکمرانیه کینگه؟
این حرفه خانواده ماست
حتی اگه زمان حکمرانیه کینگ نباشه
از زمان حکمرانی کینه
وقتی پدرم یه نگاه میندازه
هیچ اشتباهی در تشخیصش نیست
از حکومت کینگ ژاپنیا این غار معدن رو حفر کردن
پس اونا باید امادش کرده باشن
ادامه بده
اونا چی ازت می خواستن ؟
اون ژاپنیا
یه چیزی در مورد خطوط ورود به معدن گفتن تا برن ببینن
پس پدرم رو پیدا کردن
و داخل معدنی که رفته بودن
بریدکنار برید کنار
راه رو باز کنید راه رو باز کنید
اینه
برو
راه باز کن
رئیس این یه حفر غار جدیده
این کمیابه
راه رو پیش بگیرید
راه پیش رو دنبال کردن
پدرم گفت
نمی تونه به یاد بیاره که چقدر عمیق بوده
ولی اون چیزی ک خیلی تحت تاثیرش قرار داد
رئیس ژاپنیا بود
راه طولانی بود
بقیه معدن چیا
احتیاج به استراحت داشتن
و بدون هیچ استراحتی به حرکت ادامه میداد
اون مرد ساده ای نبود
مسلما دارای توانایی بود
اقا ، در مورد این ژاپنیا
هدف اونا از اینجا بودن چیه؟
اونایی ک وارد اینجا شدن
همه امید رهایی دارن
اونایی ک وارد اینجا شدن
همه امید رهایی دارن
این چیزی بود که اون ژاپنی به پدرم گفته بود
چه معنی میده؟
این حرفا احمقانه ن
پدرم نتونست بفهمه
و تا الان شامل منم شده
معلومه که نمی تونی بفهمیش
فویه کسایی ک اینجا وارد شدن
همه امید رهایی دارن
این یه جمله از یه نویسنده غربیه
اسمش دانته الیگیری
اون یه کتاب نوشته
اسمشم divina commedia
توی کتاب از این گفته
مردی که به جهنم سفر کرده
این چ ربطی به ژاپنیا داره؟
توی کتاب این جمله
برای "در جهنم" نوشته شده
جهنم
چیزی که نوشته شده...
این معنیه جهنم رو میده؟
نزار داخل بشن
باشه
از اینجا به بعد دیگه به شماها مربوط نمیشه
برگردین
بله بله
برادران برید یه نگاه سریع بندازین
برو
بعد از اینکه اونا بیرون اومدن
ما وارد خواهیم شد
و همشونو توی یه حمله غافیلگیرانه میکشیم
اونا
بعدها شروع به جنگیدن کردن
پدرت واقع بین بوده
راه دیگه ای نبود
درامد زیادی فقط از استخراج معادن نبود
پدر من هیچی دگ برای ادامه دادن نداشت
اون زمان فکر کرده بودن
اگه ژاپنیا گنجینه خوبی گیرشون اومد
چندتاشو میتونن از طریق دزدی بگیرن
نمیتونیم اجازه بدیم تلاش بقیه هدر بره
ب خاطر اون وقتایی ک صرف شده بود
اونا دنبال چی میگشتن
قطعا فقط طلا و نقره نبوده
بلکه چیزیه ک خطرناک تر بوده
نمی خوای بگی که
بله
اونا برای ژاپنیا سلاح میساختن
ساختن تجهیزات برای ازمایشات
یا چیز دیگه
اونا تلاش بزرگی نمی کردن
ادامه بده
چی پیدا کردن؟
اقا در مورد این ژاپنیا
خیلی وقته رفتن و هنوز پیداشون نشده
حتی اگ طلا هم جابجا کرده باشن
تا الان باید بیرون می اومدن
چرا اینقدر بی قراری می کنی ؟
ناامید
اون چیزی ک میشناسین طلاست
ب رفتارشون ک دقت کنی
اونجا باید گنج بسیار قیمتی باشه
کمک
سریع بدوئین
داخل چه اتفاقی افتاده؟
بهم بگو چه اتفاقی افتاد
شنیدم وقتی که اونا داشتن فرار می کردن
به خاطر دود ، افتادن
این حادثه
یه رازیه ک سالها مخفیش کرده بود
اگ اون روز مست نکرده بود و به من نگفته بود
منم نمیفهمیدم
این حادثه رو تمام اون معدن چیایی که فرار کردن میدونن
اون دود سیاه
بله اون دوده سیاه بود
ک ژاپنیا رو وادار ب فرار کرد
پس من حتما باید بدونم
چجور ما رو میترسونه
تکون نخور ! همینجا وایسا! چیکار داری می کنی ؟
میخوای بدویی؟
چجوری این دروازه اینجا اومده ؟
اعتراف کن
این از ژاپنیایی هست
که بعدا برگشتن و درستش کردن
باید چیز ترسناکی داخل مخفی شده باشه
یا اونا تلاش زیادی برای ساختن این دروازه نکردن
ستوان, بیا و یه نگاه بنداز
فویه , ببین
این درب بهم جوش داده شده
نمیتونیم بریم توش ,نه؟
من میگم, بیا-
می خوای که بری ؟
این منظورم نبود
پس برو
واقعا؟
مرخصی
فویه
تو میدونی که تنهایی نمی تونم برم
اینقدر طعنه دار حرف نزن
پس صداتو ببر
بعد از باز شدن این دروازه
من تورو بیرون میبرم
بیشتر قسمتای این دروازه زنگ زده
باز کردن این در مشکل زیادی نداره
فقط زمان میبره
فهمیدم
فویه
سخت ترین چیز توی دنیا
می تونه با نرم ترین چیز درست بشه
تو باید اینو بهتر از من بدونی
این جوهرنمک نیست؟
یابو , تو تنها کسی نیستی که زیاد میدونه
فویه اجازه بده امتحانش کنم
ما نمیتونیم اونجا بریم
خفه شو !
این-
No comments yet. Be the first to leave one.