The first 200 lines.
سال 1971
اين روايت براي زماني است که پاکستان به دو بخش تقسيم شده بود
پاکستان غربي !و پاکستان شرقي
پاکستاني شرقي را امروزه به نام بنگلادش ميشناسيم
مردم پاکستان از ظلم حکومت به تنگ آمده بودند
سخت در تلاش بودند تا به آزادي برسند
در اين موج، هزاران نفر با بيرحمي تمام کشته شدند
..هزاران نفر
..از مردم پاکستان شرقي
.تلاش کردند به هندوستان پناهنده شوند
..در همين حين
حکومت هندوستان در تلاش بود .تا پاکستان شرقي را آزاد کند
..دو کشور همسايه
.وارد جنگ شدند
زندان سازمان جاسوسي کراچي
نوامبر 1971
"مادربزرگ جان، نوهات ديگر بزرگ شده"
.."هر چيزي که باقي ماند"
"دزد با خودش برد"
رومئو اکبر والتر
دهلي نو، هند - 9 ماه پيش
شريکانت
چندي پيش يک تحقيقات رو شروع کردم
..که در اون دنبال شخصي بودم
..که بدون جلب نظر کردن
به راحتي بتونه خودش رو ..بعنوان يک مامور مخفي
!به مکان مورد نظر برسونه
بين گزينههايي که داشتم
يک آدم خاص بود
..يک شخص
..با تغيير هويت
.ميتونست ما رو به هدفمون برسونه
و در آخر يک شعر براتون ميخونم
توجه بفرماييد
...برِبط سازي است که
..که از ان صدايي خارج ميشود
و آن از جريان خون و دل ميآيد
!و رنگش سرخ است
..اين رنگ سرخ
..در هر رگي
!همانگونه است
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: بينگسا - اشعار: سارا
بفرماييد، در بازه
عجب نمايشي اجرا کردي، ناکِس
بابت اين تعريفت ممنون، ناکِس
باريکلا آقاي رومئو
گاهي بهتر نيست فکر کنيد جز پول شمردن استعداد ديگهاي هم دارين؟
ممنون
!بالاخره يه چيزي در من ديدين
رومئو و ژوليت بريم؟
مهموني دير ميشه
!پنج دقيقه
جشن بنيانگذاري بانک ملي هندوستان
"بگو يار"
"بگو يار"
بيا و چهره رو ببين" "قلبم رو به لرزه انداخته
"مثل طلا ميدرخشه، عاليه"
بيا و چهره رو ببين" "قلبم رو به لرزه انداخته
"مثل طلا ميدرخشه، عاليه"
"مثل اون زاده نشده"
"همه حاضرن براش بميرن"
"زيباييش ميره تو سينه"
"بدون کنارت خيلي حال ميده"
"بگو يار"
"دلم رو کجا بردي؟"
"بگو يار"
"دلم رو کجا بردي؟"
"بگو يار"
"دلم رو کجا بردي؟"
عشقي که رنگ عوض ميکني" "وقتي مياي پيشم
"با راه افتادن دنبالت همه چيز يادم رفته"
"چشمات خيلي زيبان"
"سرمه بهترش کرده"
"ميخوام تو چشمات غرق بشم"
"نگاه کن، داره نگاهت ميکنه"
"من نميگم، همه ميگن"
"بودن کنارت عاليه"
"بگو يار"
"دلم رو کجا بردي؟"
پارل؟
بله
بيشتر از دوماه ميشه که ميخوام اين رو ازت بپرسم
مياي بريم سينما؟
قول ميدم دستت رو نگيرم
پس دست کي رو ميخواي بگيري و بري؟
"به رنگها نگاه کردم"
"دستانم از ستارگان خوشبختي پره"
"بودن کنارت عاليه"
"بگو يار"
"دلم رو کجا بردي؟"
"بگو يار"
"دلم رو کجا بردي؟"
"بگو يار"
"دلم رو کجا بردي؟"
مامان
نخوابيدي؟
دير وقت شده
..آ
مامان
مامان دوست داشتني من
!براي من فيلم بازي نکن
غذا خوردي؟
مامان
اگر يه روز مجبور شم ترکت کنم چيکار ميکني؟
پاشو چي؟ -
بلند شو
يه جا وايسا
مامان
خودت غذا خوردي؟
شده بدون تو چيزي بخورم؟
گرم کن بخوريم
بانک ملي هندوستان
نفر بعد
نفر بعد
ميبينمت
بگو ببينم
وقت از کجا مياري که تئاتر هم بازي ميکني؟
رئيس شما رو خواستن
بفرماييد
يه ليوان چاي بده
مرخصي چي شد؟
فعلا که قوري دستمه
..جناب
دستا بالا
دستا بالا
کليد کجاست؟
از جاتون جُم نخوريد
کليد
نشنيدي چي گفتم؟ کليد کو؟
بگو کليد کجاست؟
کليد کجاست؟ دستا بالا -
دستت رو ببر بالا
کليد کجاست؟
دستت رو ببر بالا
کليد کجاست؟
پارل، زنگ بزن به پليس
از راهول به ويس
هدف با ماست تکرار ميکنم
مياريمش تمام
رومئو معروف به نعمت الله علي
بازپرس، سرگرد گلريز علي
پراسون اواستي فرمانده عملياتي سازمان تحقيقات و آناليز
در جنگ سال 1950 شهيد شد
..بين تمام اونا
پدرت بزرگترين قهرمان بود
براي اين که راه اون رو پيش بگيري
خواستي وارد ارتش بشي
..اما مادرت
بعد از مرگ پدرت تو رو منع کرد
کليد؟ دستا بالا
دستا بالا
تبريک عرض ميکنم
آزمون نهائي رو قبول شدي
شريکانت راي
مدير اجرايي تحقيقات و عمليات سري
ما براي سازمان امنيت ملي هندوستان کار ميکنيم
..شما
..اين
..ميخوام براي يه نمايشي آمادهت کنم
.که ميتونه فرداي هند رو تغيير بده
ميخوام به کشورت خدمت کني
به سازمان سري ملحق شو
ميدونم تصميم گرفتن برات راحت نيست
مادرت همه چيز توء
مادرت دليل زندگي و مرگ توء
..اما اين واقعيت هم هست
..که در رگان تو
خون شهيد سرگرد گلريز جاريه
.که از اين کشور حفاظت ميکرد
رومئو
از امروز اين کشور به !خدمات تو نياز داره
امروز ورزشت زود تموم شد؟
آره
.. محمد رسول الله..
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
بابات ما رو برده بود دهلي
بيست و شش ژانويه بود
هنوز جنگ شروع نشده بود
بابات آماده سلام نظامي بود
من ترفيع گرفتم، مامان
بانک ميخواد چند وقتي بفرستم يه جاي دور
!براي آموزش
خارج از شهر؟
..پس
وقتي بري من چيکار کنم؟
حرف چند ماهه
بيا غذا بخوريم
مقر تقسيم
ما در حال مبارزه با پاکستان هستيم
پيروزي و شکست در اين جنگ فقط به يه چيز بستگي داره
!اطلاعات
کِي، کجا و چه نقشهاي رو ميخوان عملي کنند
وظيفه تو اينه که اطلاعات در مورد اين چيزا در بياري
مقر سازمان تحقيقات و جاسوسي دهلي نو
بفرماييد داخل
!به خانواده خوش آمدي
اين پر کاربردترين ابزار توء
"سيستم مخابره بيسيم روسيهاي"
اينجا برام خيلي خاصه
يکي اينجا و يکي مغل آباد
No comments yet. Be the first to leave one.