The first 200 lines.
آرشیو فیلمهای ملی تقدیم میکند
مدتها پیش، این معبد هدف تحقیر و تمسخر بود
از وقتی بوسیله هیسک ساخته شد که شهامت کافی داشت
که نقشه اشکوب رو برخلاف قوانین عوض کنه
ما این معمار را می شناختیم و می تونیم بگیم که دوستش داشتیم
حتا اگر او قدری هرزه بود
رختکن رودخانه
Central Film Production در پراگ تقدیم میکند
فیلمی بر اساس رمانی از ولادیسلاو ونکورا
تابستان هوسباز
دما هوا: 81 ، آب: 63
این دوره تابستون به نظر قدری تاسفباره
چه ماهی برامون باقی مونده حتا اگه ماه جون هم مناسب نباشه
برامون تا مراقب سلامتی و نظافتمون باشیم ؟
! هی آقا
! چماقتو بپوشون
من قشنگ می تونم اونو ! لای رونهات ببینم
کی این رفتارو بهت یاد داده ؟
فکر نکن من از اوناش هستم
من شورتمو در آوردم به یک دلیل موجه
که پوستم باید نفس بکشه و بهش احتیاج داره
من اصول بهداشتی درست رو خوب یاد گرفتم
من اونا رو پذیرفتم و ازشون پیروی می کنم با منافعی که برای بدنم دارن
تو همیشه اشتیاق داشتی به دانش جدید
و این یعنی تو از مسائل مهم ابدی غفلت میکنی
کتابی که من زمین گذاشتم
به اندازه کافی واضح میگه که ابدیت یعنی چی
این عمرش دوهزار ساله
! استاد، به حرفهایي که میزنم توجه کن
! آقا
استاد کتاب تو رو نخونده و نخواهد خوند، نه حتا اگه اون قدیمی تر بود
آیا اون اونقدر احمقه که باور کنه که میمونهای پیر بهتر عرعر میکنن ؟
اون اومد که ماهی بگیره و صدای ! بلند فریاد تو ماهی ها رو فراری میده
نه واقعاً
من منفعت مشخصی در این مکالمات می بینم
و تا وقتی اصیل نباشه من قبولشون می کنم
از وقتی منافع بازتاب دهنده اشتیاق باشند
چی میتونه بزرگتر باشه از یک آسمان آبی بی نهایت
و احساسات خونین ؟
من فکر نمی کنم این ادعای آسمان آبی تو مانع بشه
چون این ماه جون بسادگی قرار میده و بی ارزشه
چرا حرفهای ملایم ؟
من معمولاً می شنوم که تو در آخر ساعتها فحش میدی
متاسفانه آقایون من خیلی ضعیفم تا بتونم عصبانی بشم
با وجود این دوست دارم همین الان فحش بدم
اگه تو مجبور نبودی همه دعواها رو با فریاد حل کنی
من می تونستم بدردت بخورم حالا و همیشه
اما تا اونجا که می تونم بگم
خشنودی تو از زدن حرف آخر ناشی میشه
بهتره آدم حرف آخرو بزنه تا ضربه آخر همونطور که تو نمی تونی
! اوه، تو هیچوقت بیکار نمیشی
ما داریم درباره مسائل مهمی حرف می زنیم که مربوط به کانون میشه
من فکر می کنم که تو داری راجع به چرندیات بحث میکنی
داد میزنی که پول بخطر افتاده
شوهر من اغلب بلند بلند حرف میزنه
من از وقتی 17 سالم بود مجبور بودم تحمل کنم
که وقتی جوون بودم ازدواج کردم
من می تونستم یه مرد جوون بهتری از استاد اینجا انتخاب کنم
هرچند، آنتونین خواستگارهای منو زد و کلیدها رو دزدید
که راحت تونست در منو باز کنه
و منو اذیت کرد تا جایي که ازدواج ضرورت پیدا کرد
تو اینجور عشقبازی ها استاد من چطور می تونم به شاهان تو احترام بذارم
کانون و سلامتی من ؟
درسته، آنتونین حتماً خیلی عاشق و سالم بوده
شرط می بندم اون پسرا کتک خوبی ازش خوردن
شوهر من یه خر بی نظیره بیا آقا، من ردت می کنم
اون دوتا نمی تونن یه حرف منطقی بزنن
شرط می بندم میخوان هفت تیر بکشن
خیلی بده، پدر، که تو یه ارگ نواز مشخص نمیشناسی
که بخواد باسن منو نیشگون بگیره برام آهنگ بخونه
مطمئنم که خلاقیت اون با مهارت های بازاری شما برابری میکنه
که سرزمین های خارجی رو دیدین و به مدرسه رفتین تا بالغ شدین
استاد، شما و من، خانم
به سنی رسیدیم که دیگه نمی تونیم دیگه بلند داد بزنیم
و جایي که ما می تونیم از یه حصار رد بشیم بدون اینکه وسوسه بشیم
که از روش بپریم
کانون مرد گستاخیه حتماً به تو هشدار داده
این منو نگران نمی کنه
تو پست فطرتی استاد
همیشه عرق کرده، پاها از هم جدا
با اشاره دست و برقی در چشمها
تو همچنین شبیه پاسبونی هستی که تو جوونی خوب میشناختم
بیا کمکم کن
اوه، پاسبونه مثل تو خوشتیپ بود و ستیزه جو
هر چیز مناسبی دیدم بهش پیشنهاد دادم تا رامش کنم
با وجود این اون دکمه هاشو زود باز کرد
و بطری بطری مشروب خورد
اون تو سواره نظام بود نه مثل شما تو توپخونه
و شلوار قرمز نمی پوشید
من از اونا نپوشیدم، به اعتبار من اون نیروها کاملاً کوته فکر بودن
واقعاً ؟ من هرگز چنین عقیده ای نشنیده بودم
اون آدما تو خیابون ما خیلی طلبکار بودن
اما شوهر تو کسیه که خیلی بهش باید احترام بذاری
صرفاً بخاطر اینکه اون تو رو از حومه زشت دور کرد
در واگنهای باری خدمت نکرد یا در توپخانه
اما اون تو پناهگاه ها بود
! چطور ندونم که اون کجا خدمت کرده
اگه تو میخوای بحث کنی دوباره بگو، و استاد تو رو له میکنه
فقط یه احمق به گذشته خدمت میکنه و از حال لذت نمی بره
! بیا بخوریم و بنوشیم، غذا رو بیار
پنیر چرب، گوشت گوزن، پرنده، بره
هر چیزی که زنده بدنیا میاد و هرچیزی که از تخم درمیاد
همه غذاهای آماده رو بیار هر چیزی که باله داره
و همه جور خرچنگی که تو کشورهای متمدن می خورن
بیارش اینجا، وقت ناهاره
زمین چرخید و وقت خوردنه
استاد، هیچوقت شکمو یا وراج بودی ؟
میخوای دندونات یا زبونتو نشون بدی ؟
من احساس ناراحتی میکنم وقتی زیاد حرف زده میشه
احساس ناراحتی میکنی ؟
چون زورکی شروع کردیم
این نتیجه یه طرز زندگی بده تو زیادی فکر میکنی
تو حتا موقع خوردن هم فکر میکنی و این خیلی بدتر از پرخوریه
منو ببخشید چرا یه بحث تازه رو شروع کنیم ؟
چون تو روی عادتهای بدت پافشاری میکنی
اگه من تو آب گل آلود پنج دقیقه بجسبم
شما با تموم توانتون منو میکشین بیرون
من میتونم حداقل سرزنشتون کنم
وقتی تو داری به اشتباه غرق میشی خیلی بدتر از آب ؟
اگه سرکه باشه چی ؟
و نمک
یادت هست تو روزهای قدیم
ما باید نون تستمون رو با چربی خوک نمک می زدیم ؟
وای خدا
حمله ایتالیایي ها رو یادمه
میدونی چرا اولین نبرد در رودخونه پیاو شکست خورد ؟
لطفاً بیاد بیار که ارتش هیچ فنجانی نداشت
خب اون شراب توی فنجون ها خورده شد
یه سرباز باید بشکه رو با یه سرنیزه از پایين باز کنه
بنابراین شراب توی یه مسیر جاری میشه
و زیرزمین با شراب پر میشه
و چندتا هنگ توش غرق میشن
باز کردن بشکه ها با سرنیزه اقتصادی نیست
و زیاد نوشیدن هم منجر به اومدن سیل میشه
نوشیدنی که بطور عالی مناسب آتش زدنه وگرنه شجاعت رو به ابتذال میکشه
! هوم. شجاعت
اگه تو خیلی شجاعی استاد ! پس بی سروصدا یه وزنه 50 کیلویي رو بلند کن
به، من می تونم چندین شعر رو از حفظ برات بخونم
بدون نیاز به خونریزی یا وزنه بلند کردن
که میتونه هنوز دنیا رو فتح کنه
این چرندیات توی کتابخونه ها ! رو اینقدر تکرار نکن
ساکت ! من این اسلحه رو میگیرم دستم تا جوابتو بدم
خدای من، این چیه ؟ ! کانون از ترس می میره
خیلی خب، سعیتو بکن ! من راه ساکت کردنتو بلدم
"شجاعت آنان درخشان بود حتا اگر بازوانشان می لرزید"
...گورتو گم کن با اون کتابت
"و مردها روی دیوارها با شمشیر داشتند می مردند"
و یک انگشت در خط پوسیده ای می مالید نمیشه معنیشو فهمید
"آنهایي که می افتند هنوز پیروزند"
بروید، گویندگان زشتی، خطوط نفسگیر که با قوانین مشکل دارید
"جان آنها گرفته شد با یک رهبر تازه وارد مکار"
"خاطره مرداب که ما را به نفس نفس می اندازد
می دانم که آنها پیروز ابدی را بدست آوردند"
بدون معطلی وارد بشین
هم کانون هم استاد
میگن که آب امروز کمی گرمه
اگه شما به چیزی احتیاج داشتین سه بار صدا کنین
اونوقت من می تونم سریع وارد بشم
شوهر من احتمالاً دیوانه ست
اما اون حقوقش رو میدونه و چطور ازش دفاع کنه
اگه اون با حقوقش بجنگه، می تونه استاد بشه اما حالا اون فقط آنتونینه
اون دقیقاً آنتونینه از وقتی که من کاترینا هستم
هورا ! میتونم ببینم که تو کمی منطق قبول کردی از در آشتی
من میرم
از وقتی قانون شده
یکی از این خانومای شناگر خوب همیشه سعی میکنه جلوی ما غرق بشه
سریع باش، همینطور در مواقع اضطراری دقت کن
مخصوصاً اگه اونا کمسن باشن
! استاد
صورت باوقار تو برای من خوبه فقط اگه اینجا بشینی
تو دلت میخواد این خانوما برن حموم منو خالی کنن امشب ؟
این می تونه نابودی ! رختکن من تو رودخونه باشه
بنظر میاد که تو بیش از حد از بابت تحمل ما مطمئنی
صبر و تحمل کیفیت تمام سنت هاست
من یه جادوگرم
و پیرو هوای بد من اومدم از جنوب
دارم می بینم که خورشید داره بیرون میاد
من با گرمای خورشید داغ میشم لباساتونو در بیارین آقایون
اوه، این تویي ؟ تمام شهر از دیشب دارن درباره تو حرف میزنن
! این تویي
من شنیدم تو آتیش قورت میدی و پاریس رفتی
و اینکه تو از هلند اومدی
بله، من همه این جاها رفتم
یه جادوگر درست مثل بقیه
همیشه یه مرد پشمالو، لیوان میجوئه در مقابل دیدگان مردم
و 9 تا کلاه گیس از تو آستینش در میاره
می بینم که اون قفسه سینه ناقص الخلقه جادوگر رو از نفس خودش محروم نمی کنه
آیا اون باروبندیل ممکنه برای کار دیگه ای مناسب باشه ؟
اون خیلی غیر قابل پیش بینیه
نمی بینی چطور تمام اندام اون زیر بار اون همه وسایل تحمل میکنن ؟
! اون حتا صورتیه
صورتی رنگ بچه خوک هاست
اگه صورتی برای بچه خوکهاست
پس خاکستری برای کارآموزهاست و سیاه برای موش هاست
این تابستون دمدمی مزاجه
دیروز بارون اومد و امروز هم بارون خواهد اومد
آیا آب و هوا تو هلند هم همینطور وحشتناکه ؟
یه خرده بهتر
هرچند یکشنبه ها همیشه یک جورن
معمولاً بارون می باره
No comments yet. Be the first to leave one.