The first 191 lines.
یالا پسرا!
خجالتآور بود!
من عرق شما رو میخوام!
هی، توام بازیای؟
تیموتی توپ میخواد!
توپای منو میخواد!
آرزوته!
آمادهاید بچهها؟ / آمادهایم قربان!
آمادهای، خوشگله؟
عالیه، مردها!
دوش!
هی، دیرت میشه برای اون مزخرفات شکسپُپولی
کی اهمیت میده!
اون مزخرفات مال ۴۰۰ سال پیشه. هیچ معنی نمیده
اون برای هر کی که مغز داره معنی میده
مغز داره، ولی کیر نداره!
من فقط راگبی بلدم!
راگبی حرف نداره! بزن دستو!
تلاش خوبی بود
ما خیلی بهت افتخار میکنیم، تیمی!
اسم من تیموتیه
اسم منم تیموتیه!
یخ میخوای؟ / خودم از پسش برمیام.
سایهی چشمت قشنگه!
آقایان!
شما به هیچکس اینجا بیاحترامی نمیکنید.
امروز، شما را به چالش میکشم تا به شعر بنویسید.
به یاد ویلیام شکسپیر
افکار و احساسات خود را جسورانه روی کاغذ بیاورید.
"کدام فرشته مرا از بستر گُلدارم بیدار میکند؟"
"کدام فرشته مرا از بستر گُلدارم بیدار میکند؟"
"از تو خواهش میکنم ای فانی مهربان، دوباره بخوان."
"از تو خواهش میکنم ای فانی مهربان، دوباره بخوان."
"عشق با چشم نمینگرد، بلکه با ذهن مینگرد؛"
"عشق با چشم نمینگرد، بلکه با ذهن مینگرد؛"
"و بدین جهت است که کوپید بالدار کور نقاشی شده است."
"و بدین جهت است که کوپید بالدار کور نقاشی شده است."
تیموتی
اوه، تیموتی
رویای شب نیمه تابستان
نمایش آخر سال بهاری
آزمون بازیگری جمعه است.
من بازیگر نیستم
همهی جهان صحنه است
چیزی را که در درونتان است بیدار و توانمند کنید.
ترجیح میدم نه
داره میاد!
دوست پسرت... اوووم!
دوست داری ما رو اونجا تماشا کنی؟
من عاشق تماشای بازی تو هستم
حتماً!
هاا!
یکی امروز زود میپره
چه بلایی سرت اومده؟
آخ!
توپ گلف بود؟ نه.
درسته، خونی نیست.
توپ بسکتبال بود؟ فصلش نیست.
بیسبال؟
توپ داجبال بود.
خستهکنندهست.
مدرسهی بدون ورزش کجا پیدا میشه؟
قانون دولته.
کونیها روزی یه ساعت ورزش میکنن و کتک میخورن.
بادیگارد میخوای؟
کاری که باید بکنی اینه که وایسی و از خودت دفاع کنی.
از کی تا حالا تو همچین نصیحتهایی میکنی؟
از وقتی انقلاب شخصی خودم رو شروع کردم.
تو تو نمایش خانم تی بازی میکنی؟
انتخابی ندارم. بیا بریم.
شنیدم لزه. خانم تبیت؟
شیر سویا میخوره.
منم شیر سویا میخورم!
گیتار میزنه.
لباساشو خودش میدوزه.
خودشو از پدر و مادرش مستقل کرده.
وقتی ۱۶ سالش بود.
من لزبیان نیستم. اون فانتزی توئه!
من هترو-فلکسیبلم.
میدونید، چرا شما دو تا همین الان کار رو تموم نمیکنید؟
من سعی کردم.
جدی؟
هترو-فلکسیبل؟
من استریتم، ولی خب اتفاق میافته.
یالا، مرغ عشقها!
تیمی؟
تیموتی، عزیزم! یه لحظه به زور بازوت نیاز دارم.
ممنون بابت کمک، بچهها.
اشکالی نداره، عزیزم. خودم بعداً میارمش.
زود اومدی خونه.
نه، نیومدم.
چی شده؟
یه اتفاقی بود.
اونم همینطور.
چرا من خودمو جر میدم
تا تورو بفرستم اون مدرسه لعنتی؟
بالاخره کار پیدا کردی؟
پدرت درست میگفت.
من پدری ندارم!
باید همینجا حبست کنم تو اتاقت.
میدونی من دارم چی فدا میکنم؟
بهش بگو کار پیدا کردم.
فقط یه توپ وسط بود.
عزیزم!
خب، نظرت راجع به اینا چیه؟
واقعاً عالین.
محکمتر!
من جذاب به نظر میرسم. تو هم واقعاً خوب شدی.
بخند، بیچ.
فقط چون این لباس رو پوشیدم، دلیل نمیشه...
هی، دختر!
آتیشی! آتیشی!
خب، این بوتها رو از کدوم درگ کویین مردهای دزدیدی؟
راستش، مال مادرم بود.
اوه، مادرت؟ مرده؟
چی؟
شب خوش، عزیزم.
گند نزن بهش.
بله؟
سلام، من دونا هستم.
علاقهای ندارم.
چیه؟
برای آموزش اومدم.
اوه... دونا.
بیا تو. هوا واقعاً افتضاحه بیرون.
فکر کردم قرار بود پنجشنبه بیای.
اوه، خب، زندگی همینه دیگه.
عصر چطوری؟ روحیهات چطوره؟
خوبم. خوبم - نه.
درس اول: تو هیچوقت "خوب" نیستی.
تو نورا فی، تو محشری!
نگران نباش، عزیزم. فقط آبه.
لو، لو، لو، لو، لو
من بدون پیانو بهترم.
حرفتو قبول دارم.
این لعنتی خیلی غلیظه.
خب، اینقدر محکم نمال، عزیزم.
بیا.
اینجوری، میبینی... آروم.
بیا.
حالا بریم سراغ لبها.
این رنگ همیشگیتونه؟
بذار ببینم.
با رنگ پوست شما، فکر کنم شاید...
بنفش دلربا. آره!
زنهای قوی رژ لب میزنن.
خیلی پررنگه.
"من مکرشان را میبینم.
این برای این است که مرا احمق جلوه دهند.
تا بترسانند..."
این نقش دخترونهست؟
مرخصی.
فقط برای اینکه بدونی، دارم ریش پروفسوری میذارم.
اوه؟
محشره!
وقت تمومه!
ده دقیقه دیگه وقت داریم.
چه تیمی! وقتتون تمومه!
جنگجویان کوچولوی شما میتونن ده دقیقه دیگه وارد بشن.
تا اون موقع، صحنه مال ماست.
اون صحنه برای انبار بهتر بود.
کجا بودیم؟
میخواستم خودمو مسخره کنم.
عزیزم، خودتو محدود نکن.
نورا فی میتونه تو رو ببره...
به مرزهای تصورت و فراتر از اون.
این تویی؟
بودم.
خواننده بودی؟ بودم.
این شوهرت بود؟
واقعاً؟ جلوی مورگان هیل؟
دیگه سوال کافیه.
بچه من تازه اونجا شروع کرده.
مال تو هم اونجا میرفت؟
اوه، خدایا، نه! من بچهای نداشتم.
خدای بالا رو شکر میکنم برای لطفی که بهم کرد
فقط برای خلق نورا فی.
بیا، عزیزم.
"و آن جوان که به اشتباه گرفتمش، ملتمسانه پاداش عشق میخواست."
اصلاً نمیدونم چی دارم میگم.
یاد میگیری.
"آیا باید نمایش عاشقانه آنها را ببینیم؟
خداوندا، این فانیان چه احمقهایی هستند!"
واقعاً موافقم!
بیا بخونیم!
بخون؟
حالا تو
نمیدونم. دنبالم بیا.
لو، لو، لو
با کلمات... یه نفس عمیق
اون کیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.